

امروز صبح ساعت ۶ صبح ۶ نفر از مامورین امنیتی به خانه ام مراجعه کرده اند و در حالی که همسر و دختر خورد سالم در خواب بودند به خانه ما وارد شدند تا مرا بازداشت کنند و ظاهرا کل خانه را هوا ریختند و مداراک تحصیلی و کلیه مداراک مرا با خود برده اند. من واقعا از شنیدن این خبر شوکه شدم و نمی دانم واقعا چه ضرورتی برای بکار بردن این همه خشونت وجود دارد.
من مشکلی برای بازداشت شدن ندارم اما نمی دانم در این داستان شلوغی وبلوا، چه جرمی مرتکب شده ام. گمان می کنم مثل گذشته، دکمه ای یافته اند و دنبال کتی برای آن هستند دنبال افراد بی گناهی هستند تا بازتاب تقلب های گسترده و اعتراضات مردم را به گردن آنها بیاندازند. من در هیچ ستادی عضو نبودم و علیرغم تمایل و تشویق دیگران به شرکت در انتخابات گناهی ندارم واقعا نمی دانم فرجام این ماجرایی جویی ها به کجا ختم خواهد شد. نمی دانم برای چه افراد بی گناه باید تاوان خیانت در امانت دولت را بپردازند. تقریبا حیرت زده ام که چرا افراد معتدل و متوسطی همچون مرا مورد تعقیب قرار داده اند.
فعلا ترجیح می دهم به پی گیری مدارکم که می دانم بازپس گیریشان خیلی سخت است نپردازم و صبر کنم تا داستان به سرانجامی برسد و اقعا متاسفم برای کسانیکه که ادعای ارزش مداری دارند به خانه ام در صبح زود یورش می برند و بدون اینکه زنی به همراه داشته باشند وارد حریم خانوادگی می شوند. می توانم تنها بگویم فاقض ماانت قاض انتما تقضی هذه حیات الدنیا و بگویم که چه سخت آتشی در برابر این همه ظلم در انتظارشان خواهد بود. در اینجا تاکید می کنم که من نه ته پیاز بوده ام و نه سر آن تاکنون در هیچ ستادی حضور نداشته ام و در ماجرای انتخابات هم هیچ نقشی نداشته و در این بلوا ، ترجیح داده ام بنا به تجربه ام در خانه بنشینم و وارد این منازعه نگردم.
اگر هم گرفتار شدم بنا به بضاعت اندکم و ظرفیت کمی که دارم شاید توان تحمل فشارها را نداشته باشم و سخنانی بر خلاف واقع بگویم لذا لایکلف الله نفسا الا وسع ها رو همواره در نظر خواهم داشت.
تقریبا در تمام دوره ی شور انتخابات ترجیح دادم چیزی ننویسم و امروز که انتخابات در حال برگزاری است، امیدوارم نتیجه دلخواه همه بدست بیاد. این انتخابات از لحاظ مختلفی با گذشته تفاوت داشت و تاثیرات زیادی بر فضای سیاسی ایران خواهد گذاشت. اول آنکه اولین باری بود که اقتصاد به استراتژیک ترین موضوع مناقشه تبدیل شده بود. دوم اینکه مطالبه محوری و طرح مطالبات از سوی اقشار مختلف از کاندیدا ها کاملا مشهود بود. یعنی گرفتن رای از مردم دشوار تر شده حتی احمدی نژاد تلاش داره با توزیع پول بین مردم اونها را به رای دادن متقاعد کنه این یعنی اینکه دیگه سخت می شه به ملت شعار تحویل داد و وعده سر خمن داد همه دنبال گرفتن سهم خودشون از سفره قدرت هستند هر کس به اندازه بضاعتش و یا بدنبال مطرح شدن خواسته ها شونن. سوم اولین باری بود که یک چنین شوری با شعوری جامعه ایران رو گرفته بود درگیری خیلی کم بود و وقتی ساعت تبلیغات هم تموم شد دیگه مناقشه ها تموم شد و این خیلی جالب بود یعنی نوعی مدنیت در رفتار ملت قابل مشاهده بود
احمدی نژاد با اشتباه خودش جامعه ایران رو یه دور دیگر سیاسی کرد و اگه موسوی رای بیاره و امید دوباه ی شکل بگیره سوختی برای جنبش های اجتماعی حداقل تا 4 سال دیگه تهیه شده. کافی است یک درصد از این جوانهای که توی خیابون بودند جذب دانشگاه بشند و سیسای بشند. جنبش دانشجویی موترش دوباره روشن می شه و اون همه بگیر و ببند و اذیت و ازر نیروهای امنیتی تاثیرش رو از دست می ده.
بیکاری و تورم دو مشکل بزرگ پیش روی اقتصاد ملی ما است، همانند گرفتاری همزمانی در رکود و تورم ، دو ضعف همزمانی که توجه به یکی ، باعث تشدید دیگری می شود گریبان این کشور را مدتهاست که گرفته است. در این میان عملکرد دولت نهم و وزارت کار اش برای حل این موضوع هم مثل سایر حوزه ها دیدنی است. دولت نهم به گمان ، تمرکزش را بر زوددن بیکاری و مهار آن نهاده بود و تورم رو موضعی تبعی که با دست کاری در نرخ بهره و تحکم و از موضع بالا قابل رفع می دید. در حالی که تورم و بیکاری در ساختار بیمار ایران گاو نر می خواهد و مرد کهن و به این ساده دیدن ها قابل رفع نیست.
دولت می بایست سالیانه ۸۰۰ هزار شغل جدید ایجاد کند تا ۳ میلیون بیکار مانده فلک کشیده بر سر کار بروند و لشکر بیکاری و جمعیت روبه تزاید خوهان شغل هم به نوای برسند. اما متاسفانه نه تنها شغلی ایجاد نکرد که کلی مساله هم ایجاد شد. اما چرا؟
دولت عادت کرده همه چیز را ساده ببیند و البته امنیتی و البته گمان می کنم با دستور حلی می شود و وقتی هم نمی تواند مشکل را حل کند صورت مساله را پاک می کند و با دست کاری در پایه محاسباتی و تغییر تعریف جمعیت بیکار و جمعیت فعال ، با حلوا حلوا کردن می خواهد دهان ها شیرین شود. میلیاردها پول بی زبان بانک به طرح خلق الساعه ای داده شد که به گفته مظاهری، ۸.۲ درصد اشتغال پیش بینی شده ، ایجاد شد و ۵۰ درصد پول برای کارهای دیگری صرف شد جز ایجاد اشتغال، و شغلی که قرار بود ۱۳.۳ میلیون تومان هزینه بردارد ۶۴۰ میلیون تومان برای مملکت آب خورد. مظاهری در قم به احمدی نژاد گفت که وزارت اطلاعات در بازدید از ۱۹۰ طرح رندومی که قرار بوده۳۷۹۹ شغل ایجاد کند متوجه شده که صرفا ۲۷۰ شغل ایجاد شده است. مرکز پژوهش های مجلس نیز گفت که ۴۶ درصد پول های ارائه شده انحراف داشته است و به کار دیگری پرداخته است.
اما دولت چه کرد؟ تغییر تعریف بیکاری! کسانی که در هفته مرجع(یعنی زمان آمارگیری) یک ساعت در هفته کار کنند برای دولت دارای شغل محسوب می شوند. لذا با این کار نرخ بیکاری ایران به رقم 10 درصد رسید. در حالی که همگان می دانند نزدیک به 4 میلیون بیکار در ایران وجود دارند، یعنی حداقل و اگر این مقدار با تعداد شاغلین 20.5 میلیون نفر باشند و 4 میلیون بیکار را هم به آنها بیافزایم. حداقل 16.5 درصد بیکار خواهیم داشت. گو اینکه بسایری از کارشناسان این نرخ را تا 20 درصد نیز پیش بینی می کنند. علت این اشتباهات آماری و همچنین عدم مراجعه بسیاری از بیکاران به دلیل ناامیدی از یافتن شغل و پذیرفتن ناتوانی در ایجاد آن می دانند. در زمانی که افراد امیدی به پیدا کردن شغل ندارند و در کشوری که حمایت های لازم از بیکاران صورت نمی پذیرد و قوانین درست و حمایت های مناسب از بیکاران نیست، کسی انگیزه ی ثبت بیکاری خود را ندارد و یا اساسا از امکان این ثبت بی اطلاع است. به علاوه نیمی از جمعیت شاغل ایران هم در مشاغل غیر رسمی مشغول به کار هستند که این حجم خود بیانگر ناامنی شغلی در ایران می باشد.
روزهای انتخابات همیشه یه شور و انرژی خاصی آزاد می شه و انشاء الله که هم انرژیش مثبت باشه و هم نتیجه اش به نفع کشور و مردم! من که دیگه اعصابم خورده از این همه نگاه ایدلوژیک مخالفان ایدولوژی، برای من جالبه که آدم ضد ایدولوژیکی نیستم و توصیه به نگاه غیر ایدولوژیک به انتخابات دارم. اما کسانی هستند که با ژست ضد ایدولوژیک، کاملا ایدولوژیک به موضوع انتحخابات نگاه می کنند. انگار که چپ بودن زهر ماره و یا راست بودن ذنب لایغفر، موسوی بخاطر حمایتش از بوژوازی ملی از تولید ملی، بخاطر تیم اقتصادیش از جانب راست های افراطی با احمدی نژاد مقایسه می شه و تند ترین ترش رویی ها در موردش رواداشته می شه انگار که اعتقاد به یک ایدولوژی گناه بزرگه و قالبشون هم معتقدند بابا این احمدی نژاد لااقل دنبال یه برنامه دست راستی مثل آزاد سازی یارانه ها توی اقتصاد بود. انگار که راست ۱۲ سال مدیریت اقتصادی دستشون نبوده ، یا نمی دونم داستان اعدام های ۶۷ مدام عین یک پوتک تو سرش خورده می شه که البته باید پاسخگویی اون باشه ولی به گمانم ما فقط برای خراب کردن اوضاع ید بسیطی داریم. من منکر ضعف ستادی موسوی، ایرادات به تیمش و عملکردش در دهه ۶۰ نیستم ولی موضوع اعدام ها نه اون بندگان مظلوم قربانی رو زنده می کنه و نه توی این مرحله چاره ساز می شه و فقط به ابقا احمدی نژاد کمک می رسونه و اساسا اون تیم اجرایی الان در اردوگاه احمدی نژادند.
روی دیگه سکه هم نق نق های از سر نا آگاهی نسبت به شخصیت کروبی است. من نمی دونم روحانی بودن و صادقانه حرف زدن چه گناهی است که کروبی مرتکب شده و چرا بخاطر لباس و یا طرز صحبت کردن که خیلی روشنفکرانه و از موضع بالا نیست اینگونه مورد هدف قرار می گیره. مگه تلاش های صادقانه آقای کروبی برای خیلی از بچه ها فراموش شده، مگه عمل گرایی آقای کروبی و اصرار بر کارهای شدنی توی جمهوری اسلامی فراموش شده، من واقعا ریا و فریب کاری در داستان آقای کروبی نمی بینیم که اینقدر بخواهند برخی ایدلوژیک بزنن آقای کروبی رو
ما باید به یک تقسیم کار در جبهه متنوع اصلاحات احترام بگذاریم. یک سفره باز شده متنوع با غذاهای مختلف که البته شاید خیلی مغضی و کامل نباشند اما انچه شدنی است در این سفره یافت می شه. اقتصاد راست، منبع علمی اش در خدمت کروبی است و اقتصاد نهاد گرا منشا علمیش در ایران در خدمت موسوی است. حقوق بشر و اقوام با غلظت بیشتری در خدمت کروبی است و توجه به حاشیه ها و محرومین با غلظت بیشتری در خدمت موسوی است. کروبی آمده است که رای تحریم و محذوفین رو به سبد اصلاحات بریزد قطعا در این هزینه های بسیاری خواهد پرداخت و تاوان زیادی خواهد داد خود هم می داند و آمده که این کار رو بکنه، موسوی آمده دل حاشیه نشین ها رو برای اصلاحات بدست بیاورد و رای وسط و میانه رو با مشی میانه جلب کند. رای به کروبی و موسوی او.ل رای به تغییر است و دوم رای به اصلاحات . پس بهم پریدن و توهین و ترش روی ندارد و نق زدن و توهین کردن. از موسوی و کروبی باید تشکر کرد و تقدیر
موضوع مصداق انتخابات این روزها بد جوری دامن همه رو گرفته و مواضع انتخاباتی افراد، منافع فردیشون و یا نزدیکی و دورشون از شعارها، جهت این مصداق ها را تعیین می کنه. اما مهمتر از اون به نظر من اصل شرکت در انتخاباته هر چند که ادم درش اکراه وجود داره و مثل یه میوه نگدی هست که نمی خواهد بخوره ولی برای اینکه دیگری نخوره و چاق نشه چاره ای جز خوردنش نیست . بنابراین به گمانم اول اصل شرکت در انتخابات و بالا بردن آماره و دوم هم موضوع تلاش برای رای نیاوردن احمدی نژاد و سوم عدم تخریب دو کاندیدای اصلاح طلب هست.
ضرورتی نداره ما انرژی و وقتمون برای اثبات برتری این دو به هم بگیم. آقای کروبی ادم با مرام و معرفتیه، همیشه هوای محذوفین رو داشته و کارآمد بوده، توی عرصه سیاسی ایران هم می مونه و بعد از انتخابات هم یه نیروی سیاسی در معادلات هست، در دفترش هم همیشه روی همه بازه و به علاوه روی خودش هم همیشه گشاده هست. شعارهای خوبی رو هم داره مطرح می کنه. بنابراین رایش می تونه معنا دار باشه.
اما به نظرم خیلی موضوع دموکراسی، موضوع انتخابات فعلی نیست، هر چند یه نیروی با پرنسیب سیاسی نمی تونه از آرمان های خودش عدول کنه، آقای کروبی شفافیت مالی کمتری هم داره و به نظرم خیلی انسجام نظری توی تیم سیاسی و اقتصادیش و مجموعه ی که جمع کرده نداره، البته من فقط از بیرون نگاه می کنم و هیچ چیزی را کاملا اعتماد ندارم
موسوی از صحبت هاش معلومه که توان مدیریتی و نگاه جزیی تری توی داستان دولت داره و تمایل به آرام کردن فضا داره، ظاهرا شانس بیشتری هم برای رای اوردن داره و تیم اقتصادیش رو من بیشتر می پسندم و به گمانم توان بهتری در اداره کشور داره و رقیب جدی تری می تونه باشه، اما مواضع سیاسیش و این نا توانی ستادش و ضعف تشکیلاتش واقعا بد جوری براش مشکل ساخته، هنوز خیلی حرفی از دموکراسی نزده و این طرفی ها رو خیلی ظاهرا تحویل نمی گیره، تقریبا همه شاکی اند.
به نظرم میر حسین بیشتر بدنبال رای راسته و استراتزیش اینه که رای این طرف اشکالی نداره بره طرف کروبی چون سبد اصلاح طلب ها بالا می ره و تلاش داره رای طرف راست رو بگیره. پس به نظرم باید صبر کرد تا ته داستان ببینیم چی می شه و اگه کسی هم به مصداق رسید تخطئه اش نکرد.
چند رو ز پیش تعدادی از دوستان خواستند که مطلبی رو در مورد نقد تحریم یا عدم شرکت در انتخابات بنویسم. و البته سر دستونه به قول ما یه چیزی نوشتم. معتقدم که باید در انتخابات ریاست جمهوری علیرغم اکراه شرکت کرد و به هر کدوم از کاندیداهای اصلاح طلب که البته برتری خاصی نسبت به هم ندارند رای داد. فعلا این مطلب رو داشته باشید تا بعد....
چرا تحريم نه!
خرداد هميشه سرنوشت ساز براي ما ايرانی ها، با دهمين انتخابات رياست جمهوري مقارن شده و تقريبا اجماعي عمومي براي شرکت در انتخابات در بين غالب نيروهاي سياسي و اجتماعي ایران شکل گرفته است. عليرغم حاد شدن شرايط سياسي ايران و افت اعتماد عمومي نسبت به انتخابات و آگاهي از تاثير محدود راي بر رفتار حاکميت و ساختار قدرت و همچنین نبود هیچ اميدی به آزادي و عدالت نسبي درانتخابات، هيچ عزمي براي تحريم فعال و يا عدم شرکت غير فعال در انتخابات رياست جمهوري ديده نمي شود و فارغ از تعيين مصداق، طيف گسترده اي از نيروهاي تحول خواه ايران، با پذيرش شرايط انتخابات به حضور در آن تن داده اند.
در حالي که در انتخابات گذشته رياست جمهوري، به دليل شکست پروژه اي اصلاحات، ضعف اصلاح طلبان، افزايش مطالبات طبقه متوسط و عدم برآورده شدن اين مطالبات، و هچنین ضرورت اصلاحات ساختاري براي بهبود دموکراسي و حقوق بشر، و بدليل تاثير ناچيز انتخابات بر رفتار قدرت ، بخشي از نيروهاي تحول خواه به قهر از عرصه انتخابات سوق داده شدند و جهت مشروعيت ستاني از انتخابات، و بازسازي جایگاه اجتماعی تحول خواهان و تاثير بر رفتار قدرت ، توصيه به عدم شرکت در انتخابات را مطرح نمودند. بنابراين انتخابات نهم با مشارکت حداکثر 45 درصدي مردم برگزار شد. اما در انتخابات دهم عليرغم حفظ همان شرايط سابق، هيچ گونه توصيه و خواستي براي تحريم انتخابات ديده نمي شود. اين عدم تمايل به تحريم عليرغم حفظ مطالبات گذشته از چه روست؟
در پاسخ مي توان گفت که اولا شرکت يا عدم شرکت در انتخابات هر يک ابزاري است در جهت تاثير بر رفتار قدرت، لذا در کنار شرکت موثر ، عدم شرکت موثر نيز مي تواند به همان اندازه به تغيير وضعيت موجود منجر شود، که بسته به شرايط ، هر کدام از اين گزيدارها مي تواند در دستور کار نيروهاي سياسي و اجتماعي قرار گيرد. ثانيا بسته به انتظار از نظام و نهاد انتخابات و تعريفي که از کارکرد آن در کشور وجود دارد، مي توان نگاه متفاوتی به انتخابات داشت. به نظر مي رسد که در انتخابات دهم رياست جمهوري هم امکان ايجاد يک تحريم موثر و پرقدرت وجود ندارد و هم آنکه تعريف و انتظار از انتخابات در ايران تغيير کرده است. امکان ايجاد يک تحريم موثر در شرايط حال بدليل شرايط تحريم و نتيجه تحريم وجود ندارد
· شرايط تحريم: تحريمي موثر خواهد بود که از شرايط مناسب براي تاثير گذاري و پرقدرتي برخوردار باشد از جمله بايد (1) تمامي جريانات مرجع بتوانند حول آن به اجماع برسند، يعني اجماع فراگير جريانات مرجع وجود داشته باشد و (2) زمينه ي پذيرش عمومي آن در بين مردم نيز وجود داشته باشد. بدين معني که جريانات مرجع توان بسيج کننده گي بالا در بين جامعه و اتفاق نظر با يکديگر داشته باشند و ايده ي عدم شرکت را عمومي کنند.(3) ابزار مناسب براي ارتباط با جامعه و همچنين اندازه گيري تعداد آراء اخذ شده وجود داشته باشد تا از يک سو بسيج عمومي حول عدم شرکت شکل گيرد و از سوي ديگر شفافيت در ميزان شرکت کننده گان و تعداد آراء اخذ شده، بتواند ميزان توفيق آنرا ارزيابي کند. تجربه انتخابات گذشته نشان داد که نه جريانات مرجع سياسي و اجتماعي از توان بسيج کننده گي بالا در جامعه برخورداند و نه ابزار ارتباطي مناسب و يا شفافيت براي اندازه گيري درست تعداد شرکت کننده گان وجود دارد و نه ايده ي عدم شرکت مورد اقبال عمومي قرار گرفته است. لذا امکان ايجاد يک تحريم موثر براي تاثير بر رفتار صاحبان قدرت وجود ندارد. نکته ديگر نتيجه عدم شرکت در انتخابات است.
· نتيجه تحريم: نتيجه انتخابات نهم مجوعه ي از اشتباهات شرکت کننده گان و تحريم کننده گان انتخابات و البته دست کاري در انتخابات و ... بود و نشان داد (1) بدليل آنکه تحريم فاقد نهاد پیگیر بود و مطالبات عدم شرکت کننده گان در انتخابات امکان طرح عمومي نيافت و قهر سازمان يافته و با برنامه ی منظم نبود، نه تنها زمينه ي براي تغيير ايجاد نکرد بلکه به افزايش برخورد با نيروهها نيز منجر شد و اختلافات دروني نيروهاي تحول خواه را افزايش داد، سوء تفاهم و بدبيني را بسط داد و کاهش همکاري ميان گروهي را پي داشت و هزينه ي بيشتري نسبت به منافع آن ايجاد کرد.(2) از سوي ديگر نتيجه انتخابات نشان داد که دولت اگر چه به ظاهر چيزي حدود 20 درصد از قدرت را در اختيار دارد، اما تفکر حاکم بر نهاد دولت بر کل ساختار قدرت در ايران تاثير گذار مي باشد. تصميات دولت در حوزه اقتصادي، سياسي و اجتماعي، تمامي شئون زندگي جمعي ايرانيان را متاثر از خويش مي سازد.(3) نتيجه ديگر انتخابات به نيروهاي سياسي و اجتماعي ايران نشان داد که تاکيد بيش از اندازه بر دموکراسي و حقوق بشر( اگر چه مهمترين و اصلي ترين عامل توسعه و تعالي کشور و نياز جامعه ايران است) بدون پيش زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي لازم، نه پايدار، نه موثر، و نه مورد توجه عمومي قرار خواهد گرفت. لذا در کنار شعار دموکراسي خواهي موضوعات ديگري همچون بهبود اقتصادي را نيز بايد مطرح می شد.(4) نتيجه انتخابات نهم شرايط اقتصادي و اجتماعي ايران را بشدت حاد نموده و بشدت توان طبقه متوسط براي پيگيري دموکراسي و حقوق بشر را تضعيف ساخته، منافع ملي ايران را در جهان با خطر مواجهه ساخته، عوارض ناگوار و بعضا غير قابل جبراني در حوزه اقتصادي و اجتماعي به بار آورده است. افت منزلت بين المللي و کاهش قدرت چانه زني کشور در روابط بين المللي، تحريم هاي اقتصادي و انزواي بيشتر ايران در جهان، ادعاهاي وقيحانه برخي از کشورهاي منطقه را براي ما در پي داشته است. و شرايط خطيري را براي منافع ملي ايران را بوجود آورده است.
بنابراين در انتخابات پيش رو هيچ نيروي تحول خواهي، موضوع تحريم را بدليل نبود بستر تاثير گذاري آن و نتيجه ي بدست آمده از آن دنبال نمي کند.
نکته دوم آنکه تفاوت انتخابات دهم از منظر تغيير نگاه به موضوع انتخابات و انتظار از آن است. اگر در انتخابات گذشته ، انتخابات ابزاري براي بسط دموکراسي و تعميق آن در ايران در نظر گرفته مي شد، و هدف اصلي و چشم انداز کلي بر دموکراتيک کردن ساخت قدرت و فرايندها تعلق گرفته بود، بدليل ناکامي از کارکرد دمرکراسي آفرين انتخابات در ايران و نااميدي از ايجاد يک دموکراسي پايدار به عنوان پيش نياز اساسي توسعه ، از حضور در انتخابات در دوره گذشته چشم پوشي شد. اما امروز انتخابات فرصتي براي بازگشت عقلانيت و کارآمدي به نهاد دولت است. بدين معني که مطالبه ي دموکراسي خواهي در شرايط کنوني به مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت تبديل شده است. در شرايط تغيير مطالبه، ابزار و رفتار ها نيز به تبع آن تغيير خواهد کرد. در شرايطي که عمدترين شکاف و تضاد در کشور تضاد آمريت _ مردم سالاري بود، انتخابات تاثیری بر آن نداشت و هژمونی مردم سالاری بر آمریت را به همراه نمی آورد ولی رفتار دولت نهم و شرايط کنوني کشور، تضاد کارآمدي_ ناکارآمدي يا شکاف عقلانيت_ناداني را فعال نموده است و در شرايط کنوني گريزي براي طرح مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت باقي نمي گذارد و اين مطالبه نيز گريزي جز شرکت فعال در انتخابات ندارد. لذا با تغيير نگاه به کارکرد انتخابات مي توان انتظار شرکت در انتخابات را داشت .
امروز با یکی از دوستان در مورد پایان نامه دکترایش که در مورد فساد است صحبت می کردم. رتبه فساد در ایران از 100 به 140 طی این چند سال ارتقا یافته است. مراکز خصوصی وجود دارند در دنیا که براساس معیارهای شناخته شده ای این رتبه بندی را انجام می دهند وب ا مراکز مهم مالی و اقتصادی جهان در این زمینه همفکری و کار می کنند. به تبع رتبه بهبود شرایط کسب و کار هم در همین حدود هاست و ما در حال سقوط شدید هستیم. طبیعی است که میزان حجم دولت، دخالت در اقتصاد، شفافیت و پاسخگویی نهادها در اقتصاد و دولت و میزان دموکراسی و عمق آن این رتبه بندی ها صورت می گیرد. متاسفانه دستاورد دولت نهم افزایش رتبه فساد اقتصادی ایران، افت شدید شرایط کسب و کار و از بین رفتن امکان ایجاد شفافیت در نهادها و همچنین افت شدید شاخص های رفاه اجتماعی بود. من کمتر می بینینم این روزهای اتنخاباتی در مورد این شاخص ها حرفی زده بشه!
امروز خانم والده ابراز نگرانی می کرد از نوع جدید دزدی در کاشان و از وقوع چندین نمونه دزدی عجیب در محله ما در کاشان، می گفتند که دزدها در وسط روز روشن وارد منزل می شوند و با چاقو به زنها می گویند بروید چادر سر کنید و حجاب بگیرد، هر چی هم که به درد بخور ما هست بیاورید. می گفت دیگه مثل سابق برنامه ریزی قبلی و در خفا نیست و چند خانه در همسایگی ما این اتفاق افتاده است و کل محله بر هم ریخته! اول تعجب کردم و بعد توضیح دادند که دزدها ظاهرا خیلی وقت صرف نمی کند و با لحاظ مسائل حجاب و از این حرف ها خودشان هم نمی روند فقط تهدید می کنند که خودمان هم می گردیم اگه چیزی نیاورید و یا سر و صدا راه بیاندازید می کشیم تان! خلاصه این هم مدل تازه ای است. ترسیدم که توضیح بدهم که بالاخره امسال و در شرایط دشوار اقتصادی و با افزایش بی کاری و افت شدید رفاه، فساد در همه شقوق آن افزایش هم خواهد یافت.
هر چند امیدوارم که این پیش بینی ها غلط باشد و همواره آرامش حکم فرما بشاد
دیروز یکی از دوستان در مورد مواضع اقتصادی میر حسین و تفاوتش با احمدی نژاد و اشتراکش با توکلی و خوش چهره می پرسید. من البته خیلی از اقتصاد چیزی سرم نمی شه یا بهتر بگم اصلا صلاحیت اقتصادی ندارم. از قضا جلسه ی هم با چند صاحب نظر اقتصادی داشتیم که فرصت نشد تا این سئوال را از آنان بپرسم، صرفا سئوال و جواب خودم را گفتم و از قضا پاسخ من رو تایید کردند.
(۱) به اعتقاد من اصلا و ابدا شکاف و راست و چپ در شرایط کنونی و رای دادن بر اساس هویت اقتصادی یا مکتب اعتقادی کاندیداها نباید ملاک قرار بگیرد. اساسا در شرایط کنونی ایران خیلی تفاوتی میان تیم راست و تیم چپ اقتصادی علمی ایران وجود ندارد. استراتژی باید بازگشت به عقلانیت باشد. مناقشه بر سر میزان مداخله دولت، یا تعریف رابطه دولت ـ بازار، منازعه ی است که در درجه دوم یا سوم اهمیت قرار دارد.
(۲) اساسا جنس دعوای اصلاح طلبان و اصولگرایان، اقتصادی نیست. ما بطور کلی دو جریان اقتصادی در ایران داریم. جریان دانشکده اقتصاد شریف و دانشکده اقتصاد علامه، جریان شریف مدافع جریان راست جهانی در اقتصاد هستند و البته عامیانه اش تعریف نئوکلاسیکی از اقتصاد دارند ، در حالی که علامه مدعی اقتصاد نهادگراست و نوعی تعریف چپ تری از اقتصاد دارد. عامیانه اش علامه سوسیال تر و شریف لیبرال تر است. چرا عامیانه چون اینجا بنا به مناقشه علمی در مورد مکاتب نیست و اساسا هیچ اقتصاددانی را در جهان نمی توانیم بیابیم که مثل هم فکر کند. این دو تیم در جریان اصلاح طلب قرار گرفته. جریان آقای کروبی و خاتمی از شریف و جریان میر حسین از علامه استفاده می کند. بنابراین هر دو جریان بخش خصوصی، کارایی در اقتصاد و احترام به قواعد بازار و رقابت را به رسمیت می شناسد اما مناقشه بر سر میزان مداخله دولت است، هیچکدام را نمی توان طرفدار یا دشمن اقتصاد دولتی تعریف نمود و صرفا تعریفشان از رابطه دولت ـ بازار متفاوت است.
(۳) جریان اصولگرای خود در هیچ یک از این زیر شاخه ها نمی گنجد و اساسا دانشگاه تهران و یا بهشتی دارای مکتب شناخته شده و یا مدافع نظام مشخص اقتصادی نیستند و لذا جریان اصولگرا و اقتصادداناش از جمله خوش چهره، نادران و توکلی را نمی توان پیرو جریان مشخصی در اقتصاد دانست و یا مومن به نظام و یا افراد عمیقی در این حوزه، بیشتر می توان این افراد را اپورتونیست رایت، چپ نما نامید. طرح تثبیت قیمت ها، خرابکاری در برنامه چهارم و بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران حاصل از مداخله این افراد بود. در مورد آقای احمدی نژاد که باید از جریان اصولگرا نیز آنرا جدا نمود، هیچ تفکر اقتصادی مشخص، هیچ برنامه و استراتژی مشخصی ندارد و رفتار و سیاست ها و برنامه های متناقضانه ی در پیش گرفته که اصلا در قالب یک فکر نظام یافته قابل تفسیر نیست. خود ایشان هم جریانات رسمی اقتصادی را قبول ندارد و می خواهد یک جریان تازه اقتصادی در جهان را بیاندازد. اساسا اقتصاد دان شناخته شده ای نمی توانید بیابید که از دولت در حوزه دانش اقتصادی دفاع کند . در حقیقت دولت نهم سری از همه سرها جدا دارد.
پس مناقشه راست و چپ یا بهتر بگویم راست و راست تر، در جریان اصلاح طلب وجود دارد و این دو جریان فعلا مبنای تصمیم گیری نیستند و تمایلی و ضرورتی به تقابل با هم ندارند، تضاد اصلی ما دانایی و نادانایی است، دانش و بی دانشی است. به اعتقاد من مهم نیست تیم اقتصادی کروبی بیاید یا موسوی ، مهم این است که عقلانیت و رفتار نظام مند مبتنی بر دانش بر ساختار ادارای و مدیریت اقتصادی ایران بازگردد.