تبليغاتX
نه چندان جدی! :: هادی کحال زاده


یکشنبه 17 آبان1388
برای نفیسه و حجت عزیزم

نمی شه از زندان و زندانی نوشتن خلاص شد. گویی گریزی از یاد دوستان نیست و هر دمی و ثانیه ی خبری می آید و دوستی به بند گرفتار می شود. داشتم لیست اسامی مطلب پیشین را می خواندم دیدم که وای چه اسامی از قلمم افتاده از محمودیان تا حسین نورانی نژاد و دیگران، بعد هم علی سمیع زاده و حالا هم محمد صادقی و حسن اسدی و البته علی ملیحی که الحمدالله فعلا مشکلی نداره و بالمال حجت و نفیسه!

نمی دانم برای حجت چه بنویسم وقتی که نزدیک ترین دوست چند ساله اخیرم در بند گرفتار شده، نمی دانم از چه کلماتی برای نفیسه استفاده کنم که سالهاست همچو خواهرم می ماند و حلقه بسیار نزدیک خانودگی مان با مهدی و حجت قوام یافته، مانده ام کلمات به ذهنم نمی اید. مدام دل نگران نفیسه ام و ناراحت حجت، چند روزی در آن ایام سخت در کنار هم آواره بودیم و مدام حجت نفیسه را حرص می داد که بابا زندان ماله مرد است و من مثل همیشه آتش افروزی می کردم و دعوا درست می کردم تا همه مان بخندیم و خوش باشیم. کیمیا هم به خوبی مفهوم زندان را فهمیده ، مدام می پرسد چرا نفیسه و حجت به زندان رفته اند. گاهی که من اذیت می کنم می گوید بابا اگه اذیت کنی می گم آقا دزده بیاد و تو رو به زندان ببره. گویی مفهوم زندان رفتن برای کیمیا هم واژه ی آشنا شده گویی فرزندان این دیار را فراقی از این مصیبت نیست.

   حجت الله شریفی و نفیسه زارع

شرمنده ام از این همه ناتوانی برای نوشتن، کاش می شد لسانی بلیغ و  قلمی رسا داشت تا هر آنچه از درونم شعله می کشد و مرا می سوزاند بیان کنم و بگویم در درونیم چه غوغای به پاست. برای حجت و نفیسه نوشتن و یادی از بچه های احمد زید نکردن و کلامی از خانواده عبدالله نیاوردن و غمی برای خانواده حسن نخوردن هم بی معرفتی است. نمی دانم چگونه چنین شد و دوستانم همه به یک یک گرفتار خباثت و جهالت جائرین و اشقیا شدند.

نفیسه مدام از زیاد نوشتن من ایراد می گرفت ولی نمی توانم نگوییم که در تمام دوران دانشجویی و فعالیت های سیاسی پس از ان در انجمن علامه تا ادوار ، نفیسه مطمئن ترین و با صداقت ترین عضو انجمن بود. هنوز صدای لهجه زیبای مادرش در گوشم هست که دل نگران او بود. نفیسه زحمت کشی بی ادعا و پر تلاش بود. همیشه راز دار و مهربان بر ما بود و هست و حجت هم از سال ۸۰ تاکنون نزدیکترین دوست و برادرم محسوب می شود. همیشه با محبت ، پرکار ، دوست داشتنی، فعال و پرانرژی ، خوش فکر و زحمت کش بود. این روزها چقدر دلتنگ آنها شده ام. نمی دان چه بنویسم می خواهم کاری بکنم ، اما چه می شود کرد. چه می شود گفت  نمی دانم شرمنده ام از این همه عجز و امیدوار به رهایشان، امیدوار به سامان گرفتن ایام ، به بازگشت و پشیمانی مستبدان زمانه ، امیدوار به خجالت کشیدن آنان از خود، از وطنشان، از مردمان و هم کیشانشان ، امیدوار به آزادی حجت الله شریفی، نفیسه زارع کهن، محمد صادقی، حسن اسدی، علی سمیع زاده، مهدی شیرزاد و برادرش، محمد حسین نعیمی پور، حسین نورانی نژاد، مهدی محمودیان، محمد ملکی؛ احمد ریدآبادی، عبدالله مومنی، و همه دربندان جور و ظلم به امید آزادیشان

+ [0:54 AM ]
چهارشنبه 6 آبان1388
به امید آزادی دوستان دربند

خیلی وقت است که با خودم کلنجار می روم که برای دوستان دربند مطلبی بنویسم. دوره های پیش هر از چندی مطلبی و یادی می نوشتم و شاید توجهی نمی شد و یا ملامتی در پی داشت و شاید این دفعه به دلیل کثرت دوستان دربند ، نوشتن جداگانه بسیار دشوار است. هنوز فرصتی نرسیده و نتوانسته ام به خانه عبدالله بروم و از بس که دیر شده شرمنده خانواده عبدالله و زید هستم که نشده تا برای عرض ادب به خدمتشام برسم. عبدالله دوستی که اگرچه با اختلافات چند همراه بوده اما از سال ۷۹ از نزدیک می شناسمش و خانواده اش را همچون خانواده خود می دانم. فردی شجاع و زحمتتکش که وقت بسیاری برای فعالیت هایش می گذاشت و رابطه بسیار نزدیکی با هم طی دوران گذشته داشته ایم. احمد را شاید اولین بار در سال ۷۶ در ایران فردا دیدم و سال ۸۰ همسفرش بودم برای یزد و شیرینی کلامش و صداقت و صفایش بس مجذوب کننده بود و طی این سالها ارتباط بسیار نزدیکی با او داشته ام.

باری نزدیک بود با هم همسفر دیار باقی شویم و خدای رحم کرد و نجات یافتیم. دو سه روز پیش از بازادشتش به شوخی گفتم من مانده ام از کار مهدیه خانم که چگونه تو مرد خونسرد و ریلکس را تحمل می کند، پدرش چریکی تمام عیار و از اعضای اصلی مجاهدین اولیه بود و مادرش هم همچو شوهر، چریک بود و عامل فراری دادن اشرف دهقان از زندان ستمشاهی بود. من مانده ام مهدیه خانم با آن همه روحیه مقاومت و مبارزه و پدر و مادری چریک و مبار چگونه چنین مرد آرام و خونسردی را تحمل می کند . به من گفت من هم یک پا چریکم و به موقعش از همه چریک تر هستم. و چه زود به عینه این همه توان و مقاومت را در او دیدم. حمد مردی عجیب اخلاقی، ملایم، دوست داشتنی ، پر تحمل و صبور بود و چقدر عاطفی و ملی، یک روز کلمهی نقد دوستی را پیش من کرد و مدتها از خدا بابت این کلام عذر خواهی کرد که وای بر من چه بد گویی کردم و من مدام توجیه می کردم که نه نقد کردی، چه سخت در شب ۲۱ ماه رمضان در ستایش علی می گریست و چه شاگرد مقاوم و دوست داشتنی در مکتب علی هست.

ابراهیم امینی دوستی که در جریان دستگیری مهندس موسوی با او آشنا شدم و دوستی مان به واسطه حضور در خانه احزاب قوت گرفت و با همسفری در کره جنوبی بسیار مستحکم شد. همیشه مهربان و دوست داشتنی و زحمت کش بود تقریبا اکثر زحمت پیگیری مشکلات دوستان از طریق آقای کروبی بواسطه او انجام می شد همیشه خنده رو، خوش اخلاق و مهربان و انرژی دهنده بود و البته هست. امینی انصافا زحمت زیادی برای دوستان دربند می کشید و من همواره از بایت زحماتی که به او می دادم شرمنده بودم.

کیوان صمیمی ، مهربان صبور بی توقع و زحمت کش بود، خودش و زندگیش رو وقف مبارزه و تلاش برای دموکراسی نموده بود همیشه در خانه اش باز بود و رویش گشوده، مهربان و صمیمی و اگر مشکلی و مساله ی و اختلافی وجود داشت، کیوان سنگ صبور همه بود و البته هست و چه جانانه ایستاده. محبت فراوانی به من داشت و همیشه شرمنده محبت ها و زحمات این مرد بزرگ هستم. مهدی شیرازد دوست دیگری که همیشه خنده رو و مهربان و مومن بود. مهدی به یکی از دوستان مشترکمان می گفت نمی شود من رو با خود ببری لبنان تا در کنار حزب الله شهید شوم و البته به شوخی به او گفتم مهدی جان  الان فرصت خوبی برای شهادت نیست والد معظم در قدرت نیست و نهایتا شهردای اصفهان به زور شاید اسم کوچه بن بستی در اطراف اصفهان را به نام شهید مهدی شیرزاد بزند، صبر کن تا اگر پدر به قدرت بازگشت شاید خیابانی سهم تو شود. مهدی می گفت به مرتضوی و ابوترابی در جمع بندی دوران زندانش در آن تابستان سخت  سال ۸۲ گفته که ما لابن ادم و الفخر:اوله نطفة و اخره جيفة،لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه . فرزند ادم رو چه به فخر فروشی، اولش نطفه ی بد بو و آخرش جسدی گندو و نه می تواند روزی خودش را بدهد و نه می تواند از مرگش جلو گیری کند. مهدی بشدت مهربان و مذهبی بود و البته هست. آخرین بار در لباس دادمادی دیدمش

محمد حسن نعمیی پور پسر خاله مهدی، انسانی متواضع و سخت کوش، اهل دانشکده اقتصاد بود و دانشجوی ستاره دار شده بود که الحمدالله دانشگاه مجبور شد تا به او اجازه تحصیل را بدهد. او هم همچو مهدی بسیار دوست داشتنی مذهبی و متواضع بود گویی هیچ سنخیتی با آقازاده گی نداشتند و بسار فروتن و سخت کوش بودند و البته هستند. عطا تهرانچی را هم توی ترم پیش شناختم سر کلاس درس بودم که خودش و مرامش و علاقه اش به اصلاحات را بیان کرد. دانشجوی خوب و مهربان و دوست داشتنی بود که افتخار تدریسش را یافته بودم. مصطفی تاج زاده را که دیگر همه می شناسند. روحیه پشت کار و محکمیش برای ماها درس بزرگی است علیرغم اختلافات سیاسی، مصطفی تاج زاده الگو مناسبی در سخت کوشی و مبارزه سیاسی است.خوب می خواند خوب کار می کند و اگر هدفی را انتخاب کند سخت بدنبال ان است انتخابات مجلس هفتم با دفترچه کوچکی به این ور آن ور می رفت و هر نکته و نقدی را از زبان هر کسی یادداشت می کرد و البته تلاش داشت پاسخ بگوید روحیه بسیار خوب و اخلاقی بسیار مهربان و تواضعی مثال زدنی! محمد ملکی، استاد بزرگی که همواره علیرغم همه مشکلات جسمی و همه ی سختی ها و مرارت های که در زندان دهه ۶۰ کشیده، در کنار دانشگاه بود. بی تکبر هر دعوتی را اجابت می کرد و همه جا برای تسلی دادن و به مقاومت فرا خواندن حاضر بو و هست

این اوصاف را که گفتم ، هنوز هم در وجود این دوستان وجود دارد و هست. هنوز هم عبدالله شجاع و سخت کوش است، احمد مقاوم و با صفا و ملایم و دوست داشتنی است. کیوان صمیمی مهربان و سخاوت مند و بی ادعاست، ابراهیم امینی، بزرگوار و شوخ و باا مرام است، مهدی و محمد حسین، مومن و خنده رو و دوست داشتنی هستند و عطا تهران چی عزیز هم مودب و با وقار و مومن به مرام اصلاحات. مصطفی اج زاده هنوز داغ بر دل مستبدان و بدخواهن ملت ایران می گذارد، محمد ملکی استوار و پابرجا  بر سر مرام و منطق آزادی خواهانه اش ایستاده

شاید بتوان بگویم انهم فتیه آمنوا بربهم وزدناهم هدی؛ و ربطنا علی قلوبهم اذقاموا  هستند. به امیدی آزادیشان و نشستن خنده بر لبان خانواده هایشان، و  حضور پر صلابت در جامعه ما

+ [1:35 AM ]
شنبه 18 مهر1388
خبرگزاری ایرنا و خیار شور

دوستی امروز تماس گرفت و خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی را در مورد انتخابات خانه احزاب را برایم خواند. خبر را که دیدم واقعا برای بزرگترین، اولین و با سابقه ترین خبرگزاری کشور که روزگاری حرفه ی ترین خبرگزاری کشور نیز بود متاسف شدم. خبرنگار غیر محترم و گزارش نویس مشنگ این خبرگزاری که ظاهرا بد جوری از رای اوردن اصلاح طلبان سوخته از باب اینکه هر شب والده مکرمشان برای با نمک شدن در پیت خیار شور ایشان رو می خوابانند تا مزه ای بر دارند و قابل تحمل شوند و البته کمی هم مورد توجه قرار بگیرند، افاضه فضل فرموده و مزه ریختند که کاندیدای متواری، عضو شورا شد و از من نقل قول نموده که:

"هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (دفتر ادوار تحکيم وحدت) يکي از حاضرين در اين نشست بود که کانديدا شد و راي هم آورد. وقتي از او پرسيده شد مگر شما در زندان نبوديد؟ در پاسخ گفت نه من فراري هستم، دنبالم بودند ولي پيدايم نکردند، درادمه وقتي از او پرسيده شد اگر اينطور است، چطور الان به به مجمع عمومي خانه احزاب آمديد وي گفت ديگر آبها از آسياب افتاده فکر نکنم مرا بگيرند".

و کلی هم دروغ و رطب یابس بافته تا مزه ی ریخته و دماغ سوخته و ... سوخته شان را مرهمی نهد. واقعا باعث تاسف است. از نبود ذره ی اخلاق و انصاف و شعور، جالب آنکه من نه چنین سخنی گفته ام و نه مصاحبه و گفتگوی با خبرگزاری داشته ام و به دلیل بیماری و بی حالی و رعایت سرایت سرما خوردگی خود با کسی صحبت هم نمی کردم و ترجیح می دادم با عذر خواهی کمتر حرف بزنم و فاصله با دیگران را حفظ کنم. نمی دانم خانم به قول کیهان ص .ن خبرنگار ایرانا این دروغ ها را از کجایش درآورده ! این رمالی و ذهن خانی رو چگونه انجام داده و چنین گزارش سخیفی را ارائه کرده که من ابدا چنین روایتی که این خونگ لوک از جلسه ی مجمع عمومی خانه احزاب ارائه نموده ندیده ام. نه کسی سخنی از تقلب برده و نه کسی تقلب کرده و نه سطح جلسه و افراد حاضر در اجلاس چنان که خبرگزاری دولت گفته بی ارزش و کم مقدار بوده است. حضور ۸۰ درصدی احزاب کشور و توام تمامی جناح ها با افراد شاخص خود، گواه بر وزانت آن دارد.

شان یک رسانه از بودجه عمومی بقدری پایین آورده شده که مخیلات ذهنی و توهمات کودکانه و خاله زنانه خبرنگاری در خروجی آن قرار می گیرد. خبرگزاری که روزگاری آقای فریدون وردی نژاد ریاست آن را به عهده داشته و شخصیت های بزرگی را در فضای رسانه ی کشور تربیت نموده و دفاتر متعددی در سرتاسر جهان دارد، امروز به چنان پرت و بلا گفتن افتاده بزرگترین نسشت سیاسی و حزبی کشور را در گزارشی سراسر کذب به استهزا می گیرد و با ادبیاتی سخیف می کوشد شکست  دوستان خودشان را کمرنگ جلو دهند. کاش به حاشیه ای اصلی این نشست توجه می فرمود و آن هم لیست چهارمی بود که به عنوان احزاب وفادران به احمدی نژاد توزیع شد و آقای بیادی با خنده جلو توزیع آن را گرفت و لیست را برای دوستان خود برای خنده می برد نیز یادی می شد. هر چند که انتظاری هم از این خبرگزاری نیست کل انا یترشح بما فیه از کوزه همان تراود که در اوست

+ [6:10 AM ]
دوشنبه 13 مهر1388
دو تا موضوع بی ربط

دو تا موضوعی که توی این چند روز من و خیلی قل قلک داد تا یه چیزی در موردش بگم داستان مذاکرات ایران و آمریکا و دیگری موضوع برخورد با منتقدین آقای حداد عادل در دانشگاه تهران بود. در مورد آقای حداد عادل قبلا هم گفته بودم امیدوارم پیگیری برای برخورد با دانشجویان منتقد از سوی ایشان شایعه باشه. هر چند شاید انتظاری از ایشون نیز با سابقه گذشته اشون بیش از این نیست. چون بنده کاشونی هستم و اوضاعم خوب نیست و کلی اموالم در توقیفه ترجیح می دهم حرفی نزنم و الا تمایل داشتم یه نامه ی براشون نویسم و .... ولی عرض کردم چون اهل کاشانم فقط این حرف هامو توی دلم می گم! بالاخره این هم از شانس آقای حداد عادل!

موضوع بعدی هم موضوع مذاکراته. من امیدوارم این مذاکرات به نتیجه خوبی ختم بشه و روابط ایران و غرب بازسازی بشه و ایران بتونه با امریکا بعد از سالها مشکل مشکلات خودش رو حل کنه و رابطه برقرار کنه. به نظرم مهم نیست این کار توسط چه کسی انجام بشه مهم نیست که در کوتاه مدت ممکنه که دامنه سرکوب داخلی رو بالا ببره و یه پیروزی و برون رفت برای شرایط کنونی برای مخالفان جنبش سبز از شرایط موجود تلقی بشه، مهم اینه که ایران از انزوا بتونه بیاد بیرون ، داستان تابو رابط بشکنه و ایران عضو مسئولیت پذیری در جامعه جهانی بشه، تعهدات بیشتری رو به عهده بگیره

به نظر من اگه مشکل ایران با امریکا حل بشه، اولا  نگرانی و توهم نسبت به اینکه غرب بدنبال سرنگونی حکومت است مرتفع خواهد شد در نتیجه خیلی دیگه موضوع دشمنی با امریکا موضوعیت نخواهد یافت و البته فشار بر روی اپوزسیون از نظر تبلیغاتی کمتر خواهد شد و خیلی برچسب امریکایی بودن هم شاید جواب نده . اگه توهم توطئه کم بشه شاید رفتارها اروم تر بشه، وقتی که قرار بشه ایران در جامعه جهانی مسئولیت پذیر بشه ممکنه که رفتارها مقداری ملایم تر بشه، شاید بخشی از این رفتار خشن ناشی از ترسیدن و توهم از نقشه سرنگونی توسط دیگران است که می تونه یه رابطه خوب با امریکا این مشکل رو مرتفع کنه و به علاوه باعث ریزش بخشی از پایگاه اجتماعی طرف مقابل هم ممکنه بشه بنابراین به نظر من برقرای رابطه و داشتن نتیجه مثبت مذاکرات برای همه ی ماها خوب خواهد بود و یادمون نره که تحریم های شدیدتر کمر مردم و ضعفا رو می شکونه و خدای نکرده جنگ علاوه بر ضربه کاری به زیر ساخت های اقتصادی و توسعه ی ما می تونه فاتحه جنبش سبز رو نیز بخونه

ببخشید اگه خیلی این نوشته های من منظم نیست. توی این چند ماه تنها چیزی که نوشتم یه آگهی ترحیم بوده 

+ [12:8 PM ]
یکشنبه 12 مهر1388
دوباره سلام

طی این مدت سعی کردم مطلب تازه ای ننویسم تا فضا مقداری اروم تر بشه. می گن در دوره ی فتنه باید هره شتر بود ، نه سواری داد و نه سوار شد  و یا نه شیر داد و اجازه داد که دوشیده بشی و نه شیر کسی رو دوشید. شاید این هم برگرفته از فرهنگ تقیه ی ما ها باشه. فرهنگی که خیلی اجازه نمی ده تا گرد خاک وقایع نخوابیده شلوغ بازی درآورد و داستان درست کرد حالا من هم به سیاق همون فرهنگ ترجیح دادم توی مدت این چهارماه به جز این پست قبلی که از استاد شجریان بود چیزی ننویسم. الحمدالله اوضاعم داره به روند عادی بر می گرده و امیدوارم اوضاع کشور به روال خوبی برگرده و همه زندانی ها و دوستان عزیزم خصوصا احمد زیاد آبادی عزیز، عبدالله مومنی، ابراهیم امینی، و کیوان صمیمی و مابقی به زودی آزاد بشند و در کنار خانواده به ادامه کارهای سابقشون بپردازند.

تصمصم دارم که مطالب وبلاگ رو هر از چند گاهی به روز کنم. توی این چهارماه و اندی تنها نوشته ی من یه متن آگهی ترحیم ! برای یکی از اقوام بوده و نه درس خوندم، نه کتابی  و نه کار مفیدی، تنها سریال لاست lost رو دیدم و دهها فیلم هالیودی رو و خیلی متاسفانه حوصله نوشتن نداشتم.

+ [12:8 PM ]
شنبه 14 شهریور1388
تفنگت را زمین بگذار...

شما رو میهامان شنیدن صوت داوودی شجریان می کنم. به آرزوی صلح و آرامش و خوبی برای همه، آرزویی سعادت و سلامت برای میهن

تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می‌خوانی مرا،
بنشین برادر وار

تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه
احوال حق‌گویی و حق‌جویی...
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...
اگر این بار شد  وجدان خواب
آلوده‌ات بیدار


آواز محمد رضا شجریان 

دانلود از اینجا 

+ [1:13 AM ]
جمعه 22 خرداد1388
تعطیلی وبلاگ در انتخابات

تقریبا در تمام دوره ی شور انتخابات ترجیح دادم چیزی ننویسم و امروز که انتخابات در حال برگزاری است، امیدوارم نتیجه دلخواه همه بدست بیاد. این انتخابات از لحاظ مختلفی با گذشته تفاوت داشت و تاثیرات زیادی بر فضای سیاسی ایران خواهد گذاشت. اول آنکه اولین باری بود که اقتصاد به استراتژیک ترین موضوع  مناقشه تبدیل شده بود. دوم اینکه مطالبه محوری و طرح مطالبات از سوی اقشار مختلف از کاندیدا ها کاملا مشهود بود. یعنی گرفتن رای از مردم دشوار تر شده حتی احمدی نژاد تلاش داره با توزیع پول بین مردم اونها را به رای دادن متقاعد کنه این یعنی اینکه دیگه سخت می شه به ملت شعار تحویل داد و وعده سر خمن داد همه دنبال گرفتن سهم خودشون از سفره قدرت هستند هر کس به اندازه بضاعتش و یا بدنبال مطرح شدن خواسته ها شونن. سوم اولین باری بود که یک چنین شوری با شعوری جامعه ایران رو گرفته بود درگیری خیلی کم بود و وقتی ساعت تبلیغات هم تموم شد دیگه مناقشه ها تموم شد و این خیلی جالب بود یعنی نوعی مدنیت در رفتار ملت قابل مشاهده بود

احمدی نژاد با اشتباه خودش جامعه ایران رو یه دور دیگر سیاسی کرد و اگه موسوی رای بیاره و امید دوباه ی شکل بگیره سوختی برای جنبش های اجتماعی حداقل تا 4 سال دیگه تهیه شده. کافی است یک درصد از این جوانهای که توی خیابون بودند جذب دانشگاه بشند و سیسای بشند. جنبش دانشجویی موترش دوباره روشن می شه و اون همه بگیر و ببند و اذیت و ازر نیروهای امنیتی تاثیرش رو از دست می ده.

+ [10:44 AM ]
شنبه 2 خرداد1388
بی خیال دعوا

روزهای انتخابات همیشه یه شور و انرژی خاصی آزاد می شه و انشاء الله که هم انرژیش مثبت باشه و هم نتیجه اش به نفع کشور و مردم! من که دیگه اعصابم خورده از این همه نگاه ایدلوژیک مخالفان ایدولوژی، برای من جالبه که آدم ضد ایدولوژیکی نیستم و توصیه به نگاه غیر ایدولوژیک به انتخابات دارم. اما کسانی هستند که با ژست ضد ایدولوژیک، کاملا ایدولوژیک به موضوع انتحخابات نگاه می کنند. انگار که چپ بودن زهر ماره و یا راست بودن ذنب لایغفر، موسوی بخاطر حمایتش از بوژوازی ملی از تولید ملی، بخاطر تیم اقتصادیش از جانب راست های افراطی با احمدی نژاد مقایسه می شه و تند ترین ترش رویی ها در موردش رواداشته می شه انگار که اعتقاد به یک ایدولوژی گناه بزرگه و قالبشون هم معتقدند بابا این احمدی نژاد لااقل دنبال یه برنامه دست راستی مثل آزاد سازی یارانه ها توی اقتصاد بود. انگار که راست ۱۲ سال مدیریت اقتصادی دستشون نبوده ، یا نمی دونم داستان اعدام های ۶۷ مدام عین یک پوتک تو سرش خورده می شه که البته باید پاسخگویی اون باشه ولی به گمانم ما فقط برای خراب کردن اوضاع ید بسیطی داریم. من منکر ضعف ستادی موسوی، ایرادات به تیمش و عملکردش در دهه ۶۰ نیستم ولی موضوع اعدام ها نه اون بندگان مظلوم قربانی رو زنده می کنه و نه توی این مرحله چاره ساز می شه و فقط به ابقا احمدی نژاد کمک می رسونه و اساسا اون تیم اجرایی الان در اردوگاه احمدی نژادند.

روی دیگه سکه هم نق نق های از سر نا آگاهی نسبت به شخصیت کروبی است. من نمی دونم روحانی بودن و صادقانه حرف زدن چه گناهی است که کروبی مرتکب شده و چرا بخاطر لباس و یا طرز صحبت کردن که خیلی روشنفکرانه و از موضع بالا نیست اینگونه مورد هدف قرار می گیره. مگه تلاش های صادقانه آقای کروبی برای خیلی از بچه ها فراموش شده، مگه عمل گرایی آقای کروبی و اصرار بر کارهای شدنی توی جمهوری اسلامی فراموش شده، من واقعا ریا و فریب کاری در داستان آقای کروبی نمی بینیم که اینقدر بخواهند برخی ایدلوژیک بزنن آقای کروبی رو

ما باید به یک تقسیم کار در جبهه متنوع اصلاحات احترام بگذاریم. یک سفره باز شده متنوع با غذاهای مختلف که البته شاید خیلی مغضی و کامل نباشند اما انچه شدنی است در این سفره یافت می شه. اقتصاد راست، منبع علمی اش در خدمت کروبی است و اقتصاد نهاد گرا منشا علمیش در ایران در خدمت موسوی است. حقوق بشر و اقوام با غلظت بیشتری در خدمت کروبی است و توجه به حاشیه ها و محرومین با غلظت بیشتری در خدمت موسوی است. کروبی آمده است که رای تحریم و محذوفین رو به سبد اصلاحات بریزد قطعا در این هزینه های بسیاری خواهد پرداخت و تاوان زیادی خواهد داد خود هم می داند و آمده که این کار رو بکنه، موسوی آمده دل حاشیه نشین ها رو برای اصلاحات بدست بیاورد و رای وسط و میانه رو با مشی میانه جلب کند. رای به کروبی و موسوی او.ل رای به تغییر است و دوم رای به اصلاحات . پس بهم پریدن و توهین و ترش روی ندارد و نق زدن و توهین کردن. از موسوی و کروبی باید تشکر کرد و تقدیر

+ [12:2 PM ]