تبليغاتX
نه چندان جدی! :: هادی کحال زاده


سه شنبه 1 دی1388
آقا خدا حافظ

            

آقا سلام و خداحافظ، چه آرام خفته ی  و چه آرام پر کشیدی و رفتی، نفس مطئنه چه دینی است در وجود نازنین و درد کشیده ات، قطره ی توانستم از دریای بی کران معرفت و اخلاقت نه بیشتر به قدر چشیدن،  تا لاتکن عبد غیرک قد جعل الله حرا را در تو ببینم ، تا حسینی بودن و علوی شدن را در تو بیابیم، تا هنر نهج البلاغه را از قرن ها آن سو تر بفمم تا ببینم که هستی، شیعه ی علی شدن چه سخت است، مرام حسین داشتن چه دشوار است و رسالت زینب بر دوش کشیدن چه جانکاه، اما سروری می اورد و ماندگاری، نه خوب می شناختمت و نه خیلی زیاد همنشینی با تو داشتم به قدر هفت سالی که از حصر می گذشت و ملاقات های سالیانه، در تمام طول سالهای کودکی، احترام و تمجید از تو در خانه  ما پر بود ، بغض مادرم هنگامی که صدایت را از تلفنم می شنید که برای ازادی سید علی اکبر دعا می فرمودی و توصیه به صبر می کردی دیدن داشت.و در تمام این سالهای سخت، افتخار به ارادتمندیت و بی واهمه از تو گفتن چه افتخار داشت .همه ی امید من و دوستان به قم آمدن بود و در اتاق کوچکتان نشستن و دیدن چهره ی نورانایتان بود . دیگر نیستی، اتاق خالی است.آقا دیگر راحت می شود از تو تمجید کرد اجازه نمی خواهیم اجازه نمی دادی از تو بگوییم احثوا فی الوجوه مداحین تراب بودی و خاک در صورت مداحینت می پاشیدی. آقا همیشه می گفتم در پایان حرف ها ، که ما رو دعا بفرمایید، حالا هم می گوییم که آقا ما رو دعا بفرمایید. آقا دیدم وعده ی الهی را که تعز من تشا. چه ارام بودی، چه ارام رفتی، چه ارام آرام در وجود تاریخ حفظ خواهی شو.آقا خداحافظ

+ [1:0 PM ]
یکشنبه 29 آذر1388
انا لله و انا الیه راجعون

لحظاتی است که شنیدم آقای منتظری به آسمان پر کشید و رفت و چه آسوده با نفسی مطمئن و دلی شاد و بدنی رنجیده و رنج کشیده از این دیار فانی به سوی رضوان و مغفرت الهی پرکشید. خوشا به حالش طوبی لهم که عاش سعیدا بود و مات سعیدا، چه رنج ها که طی این سالها نکشید، چه درد ها و شکنجه ها که نشد و چه عزت و شکوهی که نیافت. به راستی خدایا چه خوش دستگاهی در عزت دادن و ذلت دادن داری، خدایا چه خوب و چه دقیق در این دنیا حسابمان بر کف دستمان می گذاری خدایا هر که با تو معامله ی کرد پیروز است، آقای ما نیز مزدش را گرفت.

مگر تو نگفتی که من یشری نفسه ابتغا مرضات الله و الله رئوف العباد، مگر تو نگفتی که فتیه امنو بربهم فزدناهم الهدی، چه دیدن دارد این حساب و کتاب تو. امروز پیر مرد مهربان و دانا و حکیم و نستوه و مجاهد ما از میانمان پرکشید به چشم خود دیدم تحقق وعده های الهی را، آن همه عزت را برای کسی که اجازه نمی داد کسی از او تعریف کند، کسی از او چیزی بگوید و تقدیری کند، خوشا به حالش

+ [9:52 AM ]
شنبه 28 آذر1388
خودمداری ایرانیان
هر کسی را که دوستش می دارم کتابی از حسن قاضی مردای هدیه می دهم، خیلی خوب می نویسد و سخت طی سالهای گذشته زحمت کشیده تا به واکاوای رفتار ما ایرانیان و شناخت وضعیت موجودمان برسد، بی شک تا شناختی از خود نداشته باشیم و به قولی تا به تفسیر درستی از خود نرسیم،تغیر درستی حاصل نخواهد شد.

خودمداری ایرانیان هم یکی از بهترین نوشته های است که تاکنون خوانده ام. حافظه ام سخت ضعیف است و ذهنم مشوش و نامرتب، اما کتاب پیرامون تفاوت فردگرایی و خودمداری است. فرداگرایی مشخصه ی برآمده از مدرنتیه در غرب، با خودمداری ما که منتجه از استبداد ایرانی است را مقایسه می کند. وی خودمداری را گرایش انسان به زندگی در قلمرو رفع نیازها و تحقق منافع شخصی و آنی تفسیر می کند. 

هر چه تجربه فردیم در میان فعالان سیاسی و اجتماعی کشور افزایش می یابد، خودمداری میان بخشی از آنان را بیشتر درک می کنم. کمتر فردی می شناسم که در میان فعالان سیاسی، منیت فردی نداشته باشد، بدنبال مطرح کردن خود، و حق ویژه قائل شدن برای خویش نباشد. در ستایش خود سخن نراند و از امتیازات و مزیت هایش در زبان و عمل نگوید و خود را بر صدر ننشاند و دیگران را ریز نبیند. این ویژگی در میان فعالان سیاسی درون قدرت به مراتب بیشتر می شود و هر چه به هسته ی سخت قدرت نزدیک تر می شی این ویژگی بیشتر می شود. به یاد گفته ی از گری سیک می افتم در لندن در مورد ایران سخنرانی کرده بود و در آنجا علت عدم توفیق اقلیت قدرتمند، ثروتنمد ولی کمتر موثر ایرانیان مقیم امریکا را (در مقایسه با سایر اقلیت ها)، در این دیده بود که ایرانیان هر کدامشان خود را یک نخست وزیر می بینند و یا به قول علیجانی ما ریس قبیله زیاد داریم، اما چیزی که کم است است سرخ پوست در ایران

هر چند برای ما جوانان به اندازه بزرگان، جاه طلبی عیب نیست و من می بینیم که چقدر دعوا و نقد بر خود در مورد جاه طلبی های فردیمان داریم، اما در مقایسه با بسیاری که روزگاری مناسب بالای قدرت را تجربه کرده اند، ما شرایط به مراتب بهتری داریم. چقدر زجر آور است این همه منیت، خودخواهی، اعتماد به نفس بیهوده و جاه طلبی و خودمداری ـ گاهی به حرف های تقی زحمانی فکر می کنم که چقدر در باب منیت فردی ما رو نقد می کند و گاهی به رفتار خودم که چه متکبرانه بر دیگران نقد می کنم و چقدر خوب بود اگر با خود برای مبارزه با منیت هایمان می جنگیدیم. هر چند ما کجا و دیگرانی که سن سالی دارند و سالها در قدرت بوده اند و هستند هنوز کجا؟

+ [0:58 AM ]
دوشنبه 9 آذر1388
آقا را عشق است

در فرهنگ کاشونی ما به روحانی پیر و نورانی که مرشد و  صاحب وجاهتی است آقا می گویند. البته در کاشون به سید ها از سنی که گذشتند و جوانی را پشت سر گذاشتند به احترام جدشان آقا می گوییم. من به سیاق همان ادبیات گذشته ام که فاصله ی از آن نگرفته ام به آقای منتظری آقا خطاب می کردم و البته می کنم گاهی دوستان که تلاش دارند این ادبیات سنتی را نقد کند و از منظر شهروندی نه امتیازات طبقاتی به افراد نگاه کنند این ادبیات مرا نقد می کردند و اما من ضمن پذیرش نگاه دوستان، ادبیات گذشته ی خود را نیز حفظ کرده ام برای من آقای منتظری آقا است.

   

آقای منتظری فخر مرجعیت تشیع است بارها گفته ام که هر باری که به خدمتشان می رسم تا مدتها انرژی دارم و چه خوب که امروز با دیدن روی مبارکشان دوباره انرژی گرفتم وقتی که صبح توانستم تصویر مبارکشان با دست های بیمارشان را ببینیم. آقای منتظری متولد 1301 شمسی پدرم خدمت ابوی گرامشان رسیده بودند و خاطراتی از شرف یابی خدمت ایشان در جبهه داشتند انشالله خداوند این سرمایه را محفوظ بدارد. به نظرم این همه مایه و ملات از سر همنشینی مداوم با نهج البلاغه است. که لاتکفوا عن مقاله به حق او مشوره بالعدل فانی لست فی نفسی به فوق و اوخطی و... است. آقای ما از مداحی تنفر دارد اجازه نمی دهد کسی از ایشان تعریف کند. احثوا فی وجوه المداحین تراب است خاک بر صورت متلقمان می پاشد و متواضع دوست داشتنی و البته شوخ و شیرین سخن

دیشب پیام آقای منتظری را به امام در مورد 4 خرداد و پیش از اعدام شهید حنیف دیدم، وقتی انتقادات آقای منتظری به یکی از علمایی معروف کنونی که کتابش در همان سالهای تاریک، (کتاب روشنفکرنماهی ایشان،) کتاب سال شده بود و 5 هزار تومان از دست شاه ایران پول گرفته بود می دیدم و یا اینکه در انتهای کتابش از کودتای 28 مرداد به عنوان انقلاب بزرگ یاد کرده بود و از نقش علیحضرت تقدیر نموده بود را می دیم وقتی رنج ها و شکنجه های آقای منتظری را در همان سالها می بینیم. و مقایسه می کنم حال دنیای این دو را  و البته عاقبت امورشان را چه درس ها که نمی گیرم. وقتی عبور از رهبری و مرجعیتش، عبور از مقام اول شدنش را می بینم برای دفاع از حقوق مخالفشان را می بینم ، قدرش بیش از بیش مشخص می شود. آقای ما باعث فخر ماست باعث فخر تشیع است، چه سرمستم که سالهاست مریدش هستم. خدا را شاکرم که خانواده ی من از همان سالهای کودکی مرا به معرفت بازرگان و منتظری شناساندند.

چند وقت پیش خدمت خانم والده از آقای وحید خراسانی می گفتم که چه شخص فاضلی هستند و چقدر از مفاخر مرجعیت هستند از من پرسید آقای وحید در مورد حوادث اخیر چیزی گفته اند؟ موضعی داشته اند؟ خون های نا به حق ریخته شده را اعتراضی نموده اند اقدامی کرده اند؟ سکوت کردم . چقدر دوست داشتم آقای سیستانی به کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا علی عمل کند و مسئولیت مرجعیت را به حق ادا کند چقدر برایم جالب بود که جامعه عوام ما چقدر انتظارات شایسته ی دارند از مراجع

+ [9:12 AM ]
یکشنبه 8 آذر1388
و باز تکرار گذشته

این روزهای سرد مدام دلشوره ی نفیسه را دارم ،کیمیا هم سراغ خاله اش را می گیرد راستش دلتنگ همه هستم اما نگرانیم بیش از همه متوجه نفیسه هست. خواهر غمخوار و دوست داشتنی من، مهربان دختری که جز به لطف و بزرگی و مهربانی نشانی و یادی از او نیست. هوای سرد و ضعیفی جسمی نفیسه، نگران کرده ، نزیدک یک ماه است از او بی خبریم ای بی خبران نفیسه مان را آزاد کنید و شرم کنید از این همه زشتی و پلیدی که روا می دارید. مدام یاد شب های زمستانی می افتم که نفیسه خودش را به شوفاژ می چسباند و یا بدنبال پوشیدن لباس گرمی بود تا از دشواری سرما در امان باشد، نمی دانم نفیسه چه می کند در این سرما، خدایا من نمی دانم این چه دشواری و فتنه ی بود که دامن گیر این مردم شد و دوستان را گرفتار محبس جور ، نمی دانم بخندم از این همه شور و شعور یا بگریم به تنگی این روزها، چنین سبز دیدن ایام را سالهاست ارزو ست ولی طاقتمان تنگ است و صبوریمان اندک

چه خوب ساجده گفته بود که نسلی تازه می ایند گویی باز تکرار و تکرار، پیش تر هم گفتم زمانی که کیمیا به دنیا آمد که، زمانی که من به دنیا آمدم پدرم همان ارزویی را داشت که بابای کیمیا داشت، آرزویی آزادی و رفاه و ترقی کشور، آرزویی تعالی و سربلندی میهن و چه خون های در آن سال بر زمین ریخت تا آن آرزو محقق شود که افسوس نهضت همچنان باقی است. نمی دانم این دور باطل را پایانی هست این همه خزان و بهاران که می آیند، آیا شاید روزی بهار ماندنی خواهد ماند؟ نمی دانم نگرانم تا روزگاری کیمیا و صبا و ... به مشکل نفیسه گرفتار شوند نگرانم و می ترسم که این تلخی را فرزندان آنان نیز تجربه کنند و ما همچنان آرزوهای دست نیافتنی پدرنمان را داشته باشیم.

کیمیا وارث چه بد شرایطی است، در این روزهای کودکی بجای لمس سرمای دیوارهای اوین، بجای ترس از یورش وحشیانه مامورین به خانه  اش و بجای در دست داشتن عکس خاله نفیسه اش، به جای شعار دادن های پی در پی اش که بی شک هیچ آگاهی از محتوی آنها ندارد، باید کودکی کند، باید بخندد و  شادی کند و نام زندان و زندانی را باید در کتاب ها بخواند،  اما گویی قرار نیست هیچپگاه این روزگار تکرای پایان یابد. ما همان حرف های می زنیم همان فضاهای را تجربه می کنیم که پدرمان تجربه کردند خدایا پایانی هست؟

+ [9:59 AM ]
یکشنبه 1 آذر1388
حجت و نفیسه مان را آزاد کنید

یاداشت نوشتن هم برایم بسیار دشوار شده ، هر چند که خیلی قلم خوبی ندارم و قبلا هم خیلی روان و صحیح نمی نوشتم اما برای حجت و نفیسه یاداشتی نوشتم که در نوروز منتشر شد و در ادامه مطلب آنرا بخوانید


ادامه‌ی مطلب
+ [0:0 AM ]
شنبه 30 آبان1388
هوای سرد و دل های گرم اوین

دیشب رفته بودم در زندان اوین، کیمیا هم امده بود و مدام سراغ خاله نفیسه اش را می گرفت. هوا سخت این روزها سرد است. من هم نگران نفیسه ام که تا کنون خبری ازش نیامده. من نمی دانم این دختر در این سردی چه می کند. نفیسه خیلی سرمایی است. مدتی هم بود که رژیم غذایی خاصی داشت و البته از دست حجت و اتفاقات بعد از انتخابات حرص می خورد و احوال خوشی نداشت. همین طوری او مشکل داشت حالا نمی دانم در این سرما ، در این بی خبری از حجت چه می کند؟ مانده ام چگونه تحمل می کند این شرایط را، نفیسه همیشه غمخوار همه بود هر کس از دوستان را می گرفتند وقت می گذاشت و غصه می خورد. از جهاندار تا فرید ، نفیسه غمخوار  هم بوده. غصه ساجده رو می خورد، نگران بچه های عبدالله بود و همه اش برای زن عبدالله دعا می کرد هر کس گرفتار بود با این سن کم غمخواری می کرد، نفیسه با سن کم ، بزرگ هست و همه بهش احترام می گذارن رازدار و دوست دار همه است. من مانده ام در این سیل غم ها چه می کند؟ خدایا این دختر ما چقدر باید گرفتاری را تحمل کند؟ من ماندهام خدایا تو چطور پاسخ این ظلمه و اعوان ظلمه رو خواهی داد، خدایا ما به رحمت تو و عدل تو معتقدیم

خدا رحمت کند مادر نفیسه رو که چه زن پرهیزگار صاحب نفس و با عفتی بود، چه لهجه شیرین تهرانی داشت، چقدر بزرگوار بود و مهربان، چقدر دل نگران نفسش بود، چقدر غصه می خورد غصه ی همه را، برای همه مادری می کرد و نفیسه چه خوب جا پای او گذاشته، امشب کیمیا هم که تازه داره یواش یواش مرتب حرف زدن یاد می گیره از نفیسه می پرسید که کی آزاد می شه و دلتنگی او را می کرد.  وقتی که می گوید فلانی رو گرفتن و در زندان است همه ما رو دعوا می کنند که چرا بچه در این سن باید این چیزه ها رو بدونه  و البته به نظرم بچه ها باید بفهمند با ظلم، اعتراض و زندان و سختی آشنا شوند.

من می دونم که سرمای هوای اوین دربرابر ایستادگی و طاقت نفیسه ی ما حقیر و ناتوان است او دلی سرشار از شور دارد دلی گرم و سرما ناتوان./نوشتن برای نفیسه در این ساعت های شب در حالی که صدای بسطامی و گل پونه های یش رو می شنوی چه حالی می دهد.

گل پونه ها ،نامهربانی آتشم زد آتشم زد/ گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد/ می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم/افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم/ گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد/خاموشی شب رفت و فردای دیگر شد/ من مانده ام تنهای تنها /من مانده تنها میان سیل غم هاخدایا

+ [2:20 AM ]
شنبه 30 آبان1388
بی هنری من و خرابی وبلاگ

این چند روزه وبلاگ من حسابی بهم ریخته است. دوستان گفتند وبلاگت را هک کرده اند، که الحمدالله این چنین نبود و مشکل برطرف شد. اما مشکلی که هنوز باقی است ناتوانی از آپ کردن آن است. مطلبی برای حجت نوشته ام که هنوز نتوانسته ام آپ کنم و چند نکته ی در مورد بچه ها که آنهم امکان پذیر نشد گویی این وبلاگ هم سر ناسازگاری با من دارد. هنوز نتوانسته ام عکس تازه ی از بچه ها  رو اینجا بگذارم.

دیداری با خانواده ی محمد صادقی، حجت و نفیسه و حسن اسدی و عبدالله داشتیم. بر حسب وظیفه و ناتوان از انجام کاری مناسب برای آنها و این تنها ابزار ما هم که یا خراب است و یا از بی هنری من قابل استفاده نیست. به قول ما کاشونی ها وقتی که خیلی سرمون شلوغه و کارهامون همه در هم گره خورده می گویم که گاومون زایده، شب آبمون هست، زنمون هم داره می زاید. حالا حکایت اینجاست. تنها جایی که من دارم و گه گداری می تونم دردلی باهاش بکنم یا خرابه یا بد بالا می اید و یا ...

فقط آرزو مانده به دلم برای آزادی بچه ها، برای خندیدن و شاد بودن مادر مضطرب محمد، شادی و خرسندی همسر حسن و دلخوشی و آرامش همسر عبدالله ، خرسندی و خنده به لب های امیر و حمید مومنی، برای علی سمیع زاده و آن همه گرفتاری و کاری که علی دارد. برای خوشحالی مادر حجت و دلخوشی خودمان به دیدن نفیسه ی که واقعا تنهاست نفیسه ی که غمخوار همه هست و شاید غم خوار زیادی ندارد. برای آزادی ابر مردی چون احمد که اسطوره ی است برای خودش برای آزادی همه، خوشحالی دل همه مادرهای دلسوخته و خرسند همه ی همسران و برای لبخند فرزندان زندانیان دربند

+ [0:30 AM ]
سه شنبه 19 آبان1388
تاثیر بازداشت ها چه بوده است؟

این روزها مدام دارم به تاثیر و دستاوردهای این همه بازداشت و بگیر و ببند فکر می کنم. ابراهیم امینی و تاجرنیا رو خدا رو شکر دیدم با چهرهای شاد و سربلند، خانواده ها علیرغم این همه سختی و فشار همه با روحیه ی بالا هستند. چهارماه گذشته و اوین محل تردد خیلی از فعالان سیاسی کشور شده و رفت و آمد همچنان ادامه داره. به راستی این همه هزینه برای سرکوب و برخورد با فعالان سیاسی چه تاثیری بر کنترل فضای جامعه گذاشت؟ چقدر به افزایش اقتدار نظام سیاسی ایران کمک کرد؟ چقدار از سطح مطالبات سیاسی جامعه رو کاهش داد؟ به راستی اتولیته حاکمیت چقدر افزایش یافته، تعداد علاقه مندانش چقدر افزایش یافته، چقدر تونسته در سطح جهانی دستاورد داشته باشه؟ چقدر رمیدن و قهراندن طبقه متوسط برای توسعه مفید بود؟

به نظرم برای هر عملی یک جمع بندی و ارزیابی لازمه، نبایستی تا جایی که گاز می خوره گاز داد. درسته که ممکنه با این همه خشونت داستان اعتراض ها در دراز مدت بخوابه، اما دستاوردهاش بسیار مهمه. ما توی کشورمون برای هر چیزی پول کم داشته باشیم برای نهادهای امنیتی و نظامی پول و منابع کم نیست، چقدر خوبه که یه ارزیابی واقعی نسبت از دستاوردهای این نوع مواجهه با مردم طی 4 ماه گذشته بشه، اصلا مهم نیست که چقدر با معیارهای انسانی و یا آموزه های دینی بخونه، مهم اینه که از عقل محاسبه گر ماکیاولی قدرت چقدر دستاورد داشته است؟

به نظظرم وقت حساب کشی از خود دوستان فرا رسیده، تا میزان تاثیرش معلوم بشه ، تا اگه مفید نبوده راههای دیگی تجربه بشه. افزایش فشارها بر مردم و نیروها سیاسی نه تنها مطالبات اجتماعی و سیاسی را افزایش داده ، بلکه ترس و نگرانی رو از اقتدار دولت بشدت کاهش داده، انسجام نیروهای سیاسی رو افزایش داده و انگیزه ها رو بالا برده، تمام تلاش های که توی چند سال گذشته برای ایجاد فاصله میان نیروهای سیاسی بکار گرفته شده بود همه بی تاثیر شد، برخورد با طبقه متوسط، طبقه ی کارآفین و محور توسعه ی کشور، آسیب های جدی بر فضای کسب و کار و بروکراسی کشور را بشدت متاثر از خود کرده، بنابراین استفاده بی دلیل و غیر منطقی از ابزار سرکوب، تاثیر معکوس داده و اقتدار حاکمیت رو دچار مشکل کرده است. به نظرم وقت تجدید نظر فرارسیده است

+ [3:10 PM ]
یکشنبه 17 آبان1388
برای نفیسه و حجت عزیزم

نمی شه از زندان و زندانی نوشتن خلاص شد. گویی گریزی از یاد دوستان نیست و هر دمی و ثانیه ی خبری می آید و دوستی به بند گرفتار می شود. داشتم لیست اسامی مطلب پیشین را می خواندم دیدم که وای چه اسامی از قلمم افتاده از محمودیان تا حسین نورانی نژاد و دیگران، بعد هم علی سمیع زاده و حالا هم محمد صادقی و حسن اسدی و البته علی ملیحی که الحمدالله فعلا مشکلی نداره و بالمال حجت و نفیسه!

نمی دانم برای حجت چه بنویسم وقتی که نزدیک ترین دوست چند ساله اخیرم در بند گرفتار شده، نمی دانم از چه کلماتی برای نفیسه استفاده کنم که سالهاست همچو خواهرم می ماند و حلقه بسیار نزدیک خانودگی مان با مهدی و حجت قوام یافته، مانده ام کلمات به ذهنم نمی اید. مدام دل نگران نفیسه ام و ناراحت حجت، چند روزی در آن ایام سخت در کنار هم آواره بودیم و مدام حجت نفیسه را حرص می داد که بابا زندان ماله مرد است و من مثل همیشه آتش افروزی می کردم و دعوا درست می کردم تا همه مان بخندیم و خوش باشیم. کیمیا هم به خوبی مفهوم زندان را فهمیده ، مدام می پرسد چرا نفیسه و حجت به زندان رفته اند. گاهی که من اذیت می کنم می گوید بابا اگه اذیت کنی می گم آقا دزده بیاد و تو رو به زندان ببره. گویی مفهوم زندان رفتن برای کیمیا هم واژه ی آشنا شده گویی فرزندان این دیار را فراقی از این مصیبت نیست.

   حجت الله شریفی و نفیسه زارع

شرمنده ام از این همه ناتوانی برای نوشتن، کاش می شد لسانی بلیغ و  قلمی رسا داشت تا هر آنچه از درونم شعله می کشد و مرا می سوزاند بیان کنم و بگویم در درونیم چه غوغای به پاست. برای حجت و نفیسه نوشتن و یادی از بچه های احمد زید نکردن و کلامی از خانواده عبدالله نیاوردن و غمی برای خانواده حسن نخوردن هم بی معرفتی است. نمی دانم چگونه چنین شد و دوستانم همه به یک یک گرفتار خباثت و جهالت جائرین و اشقیا شدند.

نفیسه مدام از زیاد نوشتن من ایراد می گرفت ولی نمی توانم نگوییم که در تمام دوران دانشجویی و فعالیت های سیاسی پس از ان در انجمن علامه تا ادوار ، نفیسه مطمئن ترین و با صداقت ترین عضو انجمن بود. هنوز صدای لهجه زیبای مادرش در گوشم هست که دل نگران او بود. نفیسه زحمت کشی بی ادعا و پر تلاش بود. همیشه راز دار و مهربان بر ما بود و هست و حجت هم از سال ۸۰ تاکنون نزدیکترین دوست و برادرم محسوب می شود. همیشه با محبت ، پرکار ، دوست داشتنی، فعال و پرانرژی ، خوش فکر و زحمت کش بود. این روزها چقدر دلتنگ آنها شده ام. نمی دان چه بنویسم می خواهم کاری بکنم ، اما چه می شود کرد. چه می شود گفت  نمی دانم شرمنده ام از این همه عجز و امیدوار به رهایشان، امیدوار به سامان گرفتن ایام ، به بازگشت و پشیمانی مستبدان زمانه ، امیدوار به خجالت کشیدن آنان از خود، از وطنشان، از مردمان و هم کیشانشان ، امیدوار به آزادی حجت الله شریفی، نفیسه زارع کهن، محمد صادقی، حسن اسدی، علی سمیع زاده، مهدی شیرزاد و برادرش، محمد حسین نعیمی پور، حسین نورانی نژاد، مهدی محمودیان، محمد ملکی؛ احمد ریدآبادی، عبدالله مومنی، و همه دربندان جور و ظلم به امید آزادیشان

+ [0:54 AM ]
چهارشنبه 6 آبان1388
به امید آزادی دوستان دربند

خیلی وقت است که با خودم کلنجار می روم که برای دوستان دربند مطلبی بنویسم. دوره های پیش هر از چندی مطلبی و یادی می نوشتم و شاید توجهی نمی شد و یا ملامتی در پی داشت و شاید این دفعه به دلیل کثرت دوستان دربند ، نوشتن جداگانه بسیار دشوار است. هنوز فرصتی نرسیده و نتوانسته ام به خانه عبدالله بروم و از بس که دیر شده شرمنده خانواده عبدالله و زید هستم که نشده تا برای عرض ادب به خدمتشام برسم. عبدالله دوستی که اگرچه با اختلافات چند همراه بوده اما از سال ۷۹ از نزدیک می شناسمش و خانواده اش را همچون خانواده خود می دانم. فردی شجاع و زحمتتکش که وقت بسیاری برای فعالیت هایش می گذاشت و رابطه بسیار نزدیکی با هم طی دوران گذشته داشته ایم. احمد را شاید اولین بار در سال ۷۶ در ایران فردا دیدم و سال ۸۰ همسفرش بودم برای یزد و شیرینی کلامش و صداقت و صفایش بس مجذوب کننده بود و طی این سالها ارتباط بسیار نزدیکی با او داشته ام.

باری نزدیک بود با هم همسفر دیار باقی شویم و خدای رحم کرد و نجات یافتیم. دو سه روز پیش از بازادشتش به شوخی گفتم من مانده ام از کار مهدیه خانم که چگونه تو مرد خونسرد و ریلکس را تحمل می کند، پدرش چریکی تمام عیار و از اعضای اصلی مجاهدین اولیه بود و مادرش هم همچو شوهر، چریک بود و عامل فراری دادن اشرف دهقان از زندان ستمشاهی بود. من مانده ام مهدیه خانم با آن همه روحیه مقاومت و مبارزه و پدر و مادری چریک و مبار چگونه چنین مرد آرام و خونسردی را تحمل می کند . به من گفت من هم یک پا چریکم و به موقعش از همه چریک تر هستم. و چه زود به عینه این همه توان و مقاومت را در او دیدم. حمد مردی عجیب اخلاقی، ملایم، دوست داشتنی ، پر تحمل و صبور بود و چقدر عاطفی و ملی، یک روز کلمهی نقد دوستی را پیش من کرد و مدتها از خدا بابت این کلام عذر خواهی کرد که وای بر من چه بد گویی کردم و من مدام توجیه می کردم که نه نقد کردی، چه سخت در شب ۲۱ ماه رمضان در ستایش علی می گریست و چه شاگرد مقاوم و دوست داشتنی در مکتب علی هست.

ابراهیم امینی دوستی که در جریان دستگیری مهندس موسوی با او آشنا شدم و دوستی مان به واسطه حضور در خانه احزاب قوت گرفت و با همسفری در کره جنوبی بسیار مستحکم شد. همیشه مهربان و دوست داشتنی و زحمت کش بود تقریبا اکثر زحمت پیگیری مشکلات دوستان از طریق آقای کروبی بواسطه او انجام می شد همیشه خنده رو، خوش اخلاق و مهربان و انرژی دهنده بود و البته هست. امینی انصافا زحمت زیادی برای دوستان دربند می کشید و من همواره از بایت زحماتی که به او می دادم شرمنده بودم.

کیوان صمیمی ، مهربان صبور بی توقع و زحمت کش بود، خودش و زندگیش رو وقف مبارزه و تلاش برای دموکراسی نموده بود همیشه در خانه اش باز بود و رویش گشوده، مهربان و صمیمی و اگر مشکلی و مساله ی و اختلافی وجود داشت، کیوان سنگ صبور همه بود و البته هست و چه جانانه ایستاده. محبت فراوانی به من داشت و همیشه شرمنده محبت ها و زحمات این مرد بزرگ هستم. مهدی شیرازد دوست دیگری که همیشه خنده رو و مهربان و مومن بود. مهدی به یکی از دوستان مشترکمان می گفت نمی شود من رو با خود ببری لبنان تا در کنار حزب الله شهید شوم و البته به شوخی به او گفتم مهدی جان  الان فرصت خوبی برای شهادت نیست والد معظم در قدرت نیست و نهایتا شهردای اصفهان به زور شاید اسم کوچه بن بستی در اطراف اصفهان را به نام شهید مهدی شیرزاد بزند، صبر کن تا اگر پدر به قدرت بازگشت شاید خیابانی سهم تو شود. مهدی می گفت به مرتضوی و ابوترابی در جمع بندی دوران زندانش در آن تابستان سخت  سال ۸۲ گفته که ما لابن ادم و الفخر:اوله نطفة و اخره جيفة،لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه . فرزند ادم رو چه به فخر فروشی، اولش نطفه ی بد بو و آخرش جسدی گندو و نه می تواند روزی خودش را بدهد و نه می تواند از مرگش جلو گیری کند. مهدی بشدت مهربان و مذهبی بود و البته هست. آخرین بار در لباس دادمادی دیدمش

محمد حسن نعمیی پور پسر خاله مهدی، انسانی متواضع و سخت کوش، اهل دانشکده اقتصاد بود و دانشجوی ستاره دار شده بود که الحمدالله دانشگاه مجبور شد تا به او اجازه تحصیل را بدهد. او هم همچو مهدی بسیار دوست داشتنی مذهبی و متواضع بود گویی هیچ سنخیتی با آقازاده گی نداشتند و بسار فروتن و سخت کوش بودند و البته هستند. عطا تهرانچی را هم توی ترم پیش شناختم سر کلاس درس بودم که خودش و مرامش و علاقه اش به اصلاحات را بیان کرد. دانشجوی خوب و مهربان و دوست داشتنی بود که افتخار تدریسش را یافته بودم. مصطفی تاج زاده را که دیگر همه می شناسند. روحیه پشت کار و محکمیش برای ماها درس بزرگی است علیرغم اختلافات سیاسی، مصطفی تاج زاده الگو مناسبی در سخت کوشی و مبارزه سیاسی است.خوب می خواند خوب کار می کند و اگر هدفی را انتخاب کند سخت بدنبال ان است انتخابات مجلس هفتم با دفترچه کوچکی به این ور آن ور می رفت و هر نکته و نقدی را از زبان هر کسی یادداشت می کرد و البته تلاش داشت پاسخ بگوید روحیه بسیار خوب و اخلاقی بسیار مهربان و تواضعی مثال زدنی! محمد ملکی، استاد بزرگی که همواره علیرغم همه مشکلات جسمی و همه ی سختی ها و مرارت های که در زندان دهه ۶۰ کشیده، در کنار دانشگاه بود. بی تکبر هر دعوتی را اجابت می کرد و همه جا برای تسلی دادن و به مقاومت فرا خواندن حاضر بو و هست

این اوصاف را که گفتم ، هنوز هم در وجود این دوستان وجود دارد و هست. هنوز هم عبدالله شجاع و سخت کوش است، احمد مقاوم و با صفا و ملایم و دوست داشتنی است. کیوان صمیمی مهربان و سخاوت مند و بی ادعاست، ابراهیم امینی، بزرگوار و شوخ و باا مرام است، مهدی و محمد حسین، مومن و خنده رو و دوست داشتنی هستند و عطا تهران چی عزیز هم مودب و با وقار و مومن به مرام اصلاحات. مصطفی اج زاده هنوز داغ بر دل مستبدان و بدخواهن ملت ایران می گذارد، محمد ملکی استوار و پابرجا  بر سر مرام و منطق آزادی خواهانه اش ایستاده

شاید بتوان بگویم انهم فتیه آمنوا بربهم وزدناهم هدی؛ و ربطنا علی قلوبهم اذقاموا  هستند. به امیدی آزادیشان و نشستن خنده بر لبان خانواده هایشان، و  حضور پر صلابت در جامعه ما

+ [1:35 AM ]
شنبه 18 مهر1388
خبرگزاری ایرنا و خیار شور

دوستی امروز تماس گرفت و خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی را در مورد انتخابات خانه احزاب را برایم خواند. خبر را که دیدم واقعا برای بزرگترین، اولین و با سابقه ترین خبرگزاری کشور که روزگاری حرفه ی ترین خبرگزاری کشور نیز بود متاسف شدم. خبرنگار غیر محترم و گزارش نویس مشنگ این خبرگزاری که ظاهرا بد جوری از رای اوردن اصلاح طلبان سوخته از باب اینکه هر شب والده مکرمشان برای با نمک شدن در پیت خیار شور ایشان رو می خوابانند تا مزه ای بر دارند و قابل تحمل شوند و البته کمی هم مورد توجه قرار بگیرند، افاضه فضل فرموده و مزه ریختند که کاندیدای متواری، عضو شورا شد و از من نقل قول نموده که:

"هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (دفتر ادوار تحکيم وحدت) يکي از حاضرين در اين نشست بود که کانديدا شد و راي هم آورد. وقتي از او پرسيده شد مگر شما در زندان نبوديد؟ در پاسخ گفت نه من فراري هستم، دنبالم بودند ولي پيدايم نکردند، درادمه وقتي از او پرسيده شد اگر اينطور است، چطور الان به به مجمع عمومي خانه احزاب آمديد وي گفت ديگر آبها از آسياب افتاده فکر نکنم مرا بگيرند".

و کلی هم دروغ و رطب یابس بافته تا مزه ی ریخته و دماغ سوخته و ... سوخته شان را مرهمی نهد. واقعا باعث تاسف است. از نبود ذره ی اخلاق و انصاف و شعور، جالب آنکه من نه چنین سخنی گفته ام و نه مصاحبه و گفتگوی با خبرگزاری داشته ام و به دلیل بیماری و بی حالی و رعایت سرایت سرما خوردگی خود با کسی صحبت هم نمی کردم و ترجیح می دادم با عذر خواهی کمتر حرف بزنم و فاصله با دیگران را حفظ کنم. نمی دانم خانم به قول کیهان ص .ن خبرنگار ایرانا این دروغ ها را از کجایش درآورده ! این رمالی و ذهن خانی رو چگونه انجام داده و چنین گزارش سخیفی را ارائه کرده که من ابدا چنین روایتی که این خونگ لوک از جلسه ی مجمع عمومی خانه احزاب ارائه نموده ندیده ام. نه کسی سخنی از تقلب برده و نه کسی تقلب کرده و نه سطح جلسه و افراد حاضر در اجلاس چنان که خبرگزاری دولت گفته بی ارزش و کم مقدار بوده است. حضور ۸۰ درصدی احزاب کشور و توام تمامی جناح ها با افراد شاخص خود، گواه بر وزانت آن دارد.

شان یک رسانه از بودجه عمومی بقدری پایین آورده شده که مخیلات ذهنی و توهمات کودکانه و خاله زنانه خبرنگاری در خروجی آن قرار می گیرد. خبرگزاری که روزگاری آقای فریدون وردی نژاد ریاست آن را به عهده داشته و شخصیت های بزرگی را در فضای رسانه ی کشور تربیت نموده و دفاتر متعددی در سرتاسر جهان دارد، امروز به چنان پرت و بلا گفتن افتاده بزرگترین نسشت سیاسی و حزبی کشور را در گزارشی سراسر کذب به استهزا می گیرد و با ادبیاتی سخیف می کوشد شکست  دوستان خودشان را کمرنگ جلو دهند. کاش به حاشیه ای اصلی این نشست توجه می فرمود و آن هم لیست چهارمی بود که به عنوان احزاب وفادران به احمدی نژاد توزیع شد و آقای بیادی با خنده جلو توزیع آن را گرفت و لیست را برای دوستان خود برای خنده می برد نیز یادی می شد. هر چند که انتظاری هم از این خبرگزاری نیست کل انا یترشح بما فیه از کوزه همان تراود که در اوست

+ [6:10 AM ]
دوشنبه 13 مهر1388
دو تا موضوع بی ربط

دو تا موضوعی که توی این چند روز من و خیلی قل قلک داد تا یه چیزی در موردش بگم داستان مذاکرات ایران و آمریکا و دیگری موضوع برخورد با منتقدین آقای حداد عادل در دانشگاه تهران بود. در مورد آقای حداد عادل قبلا هم گفته بودم امیدوارم پیگیری برای برخورد با دانشجویان منتقد از سوی ایشان شایعه باشه. هر چند شاید انتظاری از ایشون نیز با سابقه گذشته اشون بیش از این نیست. چون بنده کاشونی هستم و اوضاعم خوب نیست و کلی اموالم در توقیفه ترجیح می دهم حرفی نزنم و الا تمایل داشتم یه نامه ی براشون نویسم و .... ولی عرض کردم چون اهل کاشانم فقط این حرف هامو توی دلم می گم! بالاخره این هم از شانس آقای حداد عادل!

موضوع بعدی هم موضوع مذاکراته. من امیدوارم این مذاکرات به نتیجه خوبی ختم بشه و روابط ایران و غرب بازسازی بشه و ایران بتونه با امریکا بعد از سالها مشکل مشکلات خودش رو حل کنه و رابطه برقرار کنه. به نظرم مهم نیست این کار توسط چه کسی انجام بشه مهم نیست که در کوتاه مدت ممکنه که دامنه سرکوب داخلی رو بالا ببره و یه پیروزی و برون رفت برای شرایط کنونی برای مخالفان جنبش سبز از شرایط موجود تلقی بشه، مهم اینه که ایران از انزوا بتونه بیاد بیرون ، داستان تابو رابط بشکنه و ایران عضو مسئولیت پذیری در جامعه جهانی بشه، تعهدات بیشتری رو به عهده بگیره

به نظر من اگه مشکل ایران با امریکا حل بشه، اولا  نگرانی و توهم نسبت به اینکه غرب بدنبال سرنگونی حکومت است مرتفع خواهد شد در نتیجه خیلی دیگه موضوع دشمنی با امریکا موضوعیت نخواهد یافت و البته فشار بر روی اپوزسیون از نظر تبلیغاتی کمتر خواهد شد و خیلی برچسب امریکایی بودن هم شاید جواب نده . اگه توهم توطئه کم بشه شاید رفتارها اروم تر بشه، وقتی که قرار بشه ایران در جامعه جهانی مسئولیت پذیر بشه ممکنه که رفتارها مقداری ملایم تر بشه، شاید بخشی از این رفتار خشن ناشی از ترسیدن و توهم از نقشه سرنگونی توسط دیگران است که می تونه یه رابطه خوب با امریکا این مشکل رو مرتفع کنه و به علاوه باعث ریزش بخشی از پایگاه اجتماعی طرف مقابل هم ممکنه بشه بنابراین به نظر من برقرای رابطه و داشتن نتیجه مثبت مذاکرات برای همه ی ماها خوب خواهد بود و یادمون نره که تحریم های شدیدتر کمر مردم و ضعفا رو می شکونه و خدای نکرده جنگ علاوه بر ضربه کاری به زیر ساخت های اقتصادی و توسعه ی ما می تونه فاتحه جنبش سبز رو نیز بخونه

ببخشید اگه خیلی این نوشته های من منظم نیست. توی این چند ماه تنها چیزی که نوشتم یه آگهی ترحیم بوده 

+ [12:8 PM ]
جمعه 22 خرداد1388
تعطیلی وبلاگ در انتخابات

تقریبا در تمام دوره ی شور انتخابات ترجیح دادم چیزی ننویسم و امروز که انتخابات در حال برگزاری است، امیدوارم نتیجه دلخواه همه بدست بیاد. این انتخابات از لحاظ مختلفی با گذشته تفاوت داشت و تاثیرات زیادی بر فضای سیاسی ایران خواهد گذاشت. اول آنکه اولین باری بود که اقتصاد به استراتژیک ترین موضوع  مناقشه تبدیل شده بود. دوم اینکه مطالبه محوری و طرح مطالبات از سوی اقشار مختلف از کاندیدا ها کاملا مشهود بود. یعنی گرفتن رای از مردم دشوار تر شده حتی احمدی نژاد تلاش داره با توزیع پول بین مردم اونها را به رای دادن متقاعد کنه این یعنی اینکه دیگه سخت می شه به ملت شعار تحویل داد و وعده سر خمن داد همه دنبال گرفتن سهم خودشون از سفره قدرت هستند هر کس به اندازه بضاعتش و یا بدنبال مطرح شدن خواسته ها شونن. سوم اولین باری بود که یک چنین شوری با شعوری جامعه ایران رو گرفته بود درگیری خیلی کم بود و وقتی ساعت تبلیغات هم تموم شد دیگه مناقشه ها تموم شد و این خیلی جالب بود یعنی نوعی مدنیت در رفتار ملت قابل مشاهده بود

احمدی نژاد با اشتباه خودش جامعه ایران رو یه دور دیگر سیاسی کرد و اگه موسوی رای بیاره و امید دوباه ی شکل بگیره سوختی برای جنبش های اجتماعی حداقل تا 4 سال دیگه تهیه شده. کافی است یک درصد از این جوانهای که توی خیابون بودند جذب دانشگاه بشند و سیسای بشند. جنبش دانشجویی موترش دوباره روشن می شه و اون همه بگیر و ببند و اذیت و ازر نیروهای امنیتی تاثیرش رو از دست می ده.

+ [10:44 AM ]
شنبه 2 خرداد1388
بی خیال دعوا

روزهای انتخابات همیشه یه شور و انرژی خاصی آزاد می شه و انشاء الله که هم انرژیش مثبت باشه و هم نتیجه اش به نفع کشور و مردم! من که دیگه اعصابم خورده از این همه نگاه ایدلوژیک مخالفان ایدولوژی، برای من جالبه که آدم ضد ایدولوژیکی نیستم و توصیه به نگاه غیر ایدولوژیک به انتخابات دارم. اما کسانی هستند که با ژست ضد ایدولوژیک، کاملا ایدولوژیک به موضوع انتحخابات نگاه می کنند. انگار که چپ بودن زهر ماره و یا راست بودن ذنب لایغفر، موسوی بخاطر حمایتش از بوژوازی ملی از تولید ملی، بخاطر تیم اقتصادیش از جانب راست های افراطی با احمدی نژاد مقایسه می شه و تند ترین ترش رویی ها در موردش رواداشته می شه انگار که اعتقاد به یک ایدولوژی گناه بزرگه و قالبشون هم معتقدند بابا این احمدی نژاد لااقل دنبال یه برنامه دست راستی مثل آزاد سازی یارانه ها توی اقتصاد بود. انگار که راست ۱۲ سال مدیریت اقتصادی دستشون نبوده ، یا نمی دونم داستان اعدام های ۶۷ مدام عین یک پوتک تو سرش خورده می شه که البته باید پاسخگویی اون باشه ولی به گمانم ما فقط برای خراب کردن اوضاع ید بسیطی داریم. من منکر ضعف ستادی موسوی، ایرادات به تیمش و عملکردش در دهه ۶۰ نیستم ولی موضوع اعدام ها نه اون بندگان مظلوم قربانی رو زنده می کنه و نه توی این مرحله چاره ساز می شه و فقط به ابقا احمدی نژاد کمک می رسونه و اساسا اون تیم اجرایی الان در اردوگاه احمدی نژادند.

روی دیگه سکه هم نق نق های از سر نا آگاهی نسبت به شخصیت کروبی است. من نمی دونم روحانی بودن و صادقانه حرف زدن چه گناهی است که کروبی مرتکب شده و چرا بخاطر لباس و یا طرز صحبت کردن که خیلی روشنفکرانه و از موضع بالا نیست اینگونه مورد هدف قرار می گیره. مگه تلاش های صادقانه آقای کروبی برای خیلی از بچه ها فراموش شده، مگه عمل گرایی آقای کروبی و اصرار بر کارهای شدنی توی جمهوری اسلامی فراموش شده، من واقعا ریا و فریب کاری در داستان آقای کروبی نمی بینیم که اینقدر بخواهند برخی ایدلوژیک بزنن آقای کروبی رو

ما باید به یک تقسیم کار در جبهه متنوع اصلاحات احترام بگذاریم. یک سفره باز شده متنوع با غذاهای مختلف که البته شاید خیلی مغضی و کامل نباشند اما انچه شدنی است در این سفره یافت می شه. اقتصاد راست، منبع علمی اش در خدمت کروبی است و اقتصاد نهاد گرا منشا علمیش در ایران در خدمت موسوی است. حقوق بشر و اقوام با غلظت بیشتری در خدمت کروبی است و توجه به حاشیه ها و محرومین با غلظت بیشتری در خدمت موسوی است. کروبی آمده است که رای تحریم و محذوفین رو به سبد اصلاحات بریزد قطعا در این هزینه های بسیاری خواهد پرداخت و تاوان زیادی خواهد داد خود هم می داند و آمده که این کار رو بکنه، موسوی آمده دل حاشیه نشین ها رو برای اصلاحات بدست بیاورد و رای وسط و میانه رو با مشی میانه جلب کند. رای به کروبی و موسوی او.ل رای به تغییر است و دوم رای به اصلاحات . پس بهم پریدن و توهین و ترش روی ندارد و نق زدن و توهین کردن. از موسوی و کروبی باید تشکر کرد و تقدیر

+ [12:2 PM ]
شنبه 19 اردیبهشت1388
به کی رای بدهیم؟

موضوع مصداق انتخابات این روزها بد جوری دامن همه رو گرفته و مواضع انتخاباتی افراد، منافع فردیشون و یا نزدیکی و دورشون از شعارها، جهت این مصداق ها را تعیین می کنه. اما مهمتر از اون به نظر من اصل شرکت در انتخاباته هر چند که ادم درش اکراه وجود داره و مثل یه میوه نگدی هست که نمی خواهد بخوره ولی برای اینکه دیگری نخوره و چاق نشه چاره ای جز خوردنش نیست . بنابراین به گمانم اول اصل شرکت در انتخابات و بالا بردن آماره و دوم هم موضوع تلاش برای رای نیاوردن احمدی نژاد و سوم عدم تخریب دو کاندیدای اصلاح طلب هست.

ضرورتی نداره ما انرژی و وقتمون برای اثبات برتری این دو به هم بگیم. آقای کروبی ادم با مرام و معرفتیه، همیشه هوای محذوفین رو داشته و کارآمد بوده، توی عرصه سیاسی ایران هم می مونه و بعد از انتخابات هم یه نیروی سیاسی در معادلات هست، در دفترش هم همیشه روی همه بازه و به علاوه روی خودش هم همیشه گشاده هست. شعارهای خوبی رو هم داره مطرح می کنه. بنابراین رایش می تونه معنا دار باشه.

اما به نظرم خیلی موضوع دموکراسی، موضوع انتخابات فعلی نیست، هر چند یه نیروی با پرنسیب سیاسی نمی تونه از آرمان های خودش عدول کنه، آقای کروبی  شفافیت مالی کمتری هم داره و به نظرم خیلی انسجام نظری توی تیم سیاسی و اقتصادیش و مجموعه ی که جمع کرده نداره، البته من فقط از بیرون نگاه می کنم و هیچ چیزی را کاملا اعتماد ندارم

موسوی از صحبت هاش معلومه که توان مدیریتی و نگاه جزیی تری توی داستان دولت داره و تمایل به آرام کردن فضا داره، ظاهرا شانس بیشتری هم برای رای اوردن داره و تیم اقتصادیش رو من بیشتر می پسندم و به گمانم توان بهتری در اداره کشور داره و رقیب جدی تری می تونه باشه، اما مواضع سیاسیش و این نا توانی ستادش و ضعف تشکیلاتش واقعا بد جوری براش مشکل ساخته، هنوز خیلی حرفی از دموکراسی نزده و این طرفی ها رو خیلی ظاهرا تحویل نمی گیره، تقریبا همه شاکی اند.

به نظرم میر حسین بیشتر بدنبال رای راسته و استراتزیش اینه که رای این طرف اشکالی نداره بره طرف کروبی چون سبد اصلاح طلب ها بالا می ره و تلاش داره رای طرف راست رو بگیره. پس به نظرم باید صبر کرد تا ته داستان ببینیم چی می شه و اگه کسی هم به مصداق رسید تخطئه اش نکرد. 

+ [3:24 PM ]
دوشنبه 14 اردیبهشت1388
چرا تحریم نه!

چند رو ز پیش تعدادی از دوستان خواستند که مطلبی رو در مورد نقد تحریم یا عدم شرکت در انتخابات بنویسم. و البته سر دستونه به قول ما یه چیزی نوشتم. معتقدم که باید در انتخابات ریاست جمهوری علیرغم اکراه شرکت کرد و به هر کدوم از کاندیداهای اصلاح طلب که البته برتری خاصی نسبت به هم ندارند رای داد. فعلا این مطلب رو داشته باشید تا بعد....

                                            چرا تحريم نه!

 خرداد هميشه سرنوشت ساز براي ما ايرانی ها، با دهمين انتخابات رياست جمهوري مقارن شده و تقريبا اجماعي عمومي براي شرکت در انتخابات در بين غالب نيروهاي سياسي و اجتماعي ایران شکل گرفته است. عليرغم حاد شدن شرايط سياسي ايران و افت اعتماد عمومي نسبت به انتخابات و آگاهي از تاثير محدود راي بر رفتار حاکميت و ساختار قدرت و همچنین نبود هیچ اميدی به آزادي و عدالت نسبي درانتخابات، هيچ عزمي براي تحريم فعال و يا عدم شرکت غير فعال در انتخابات رياست جمهوري ديده نمي شود و فارغ از تعيين مصداق، طيف گسترده اي از نيروهاي تحول خواه ايران، با پذيرش شرايط انتخابات به حضور در آن تن داده اند.

در حالي که در انتخابات گذشته رياست جمهوري، به دليل شکست پروژه اي اصلاحات، ضعف اصلاح طلبان، افزايش مطالبات طبقه متوسط و عدم برآورده شدن اين مطالبات، و  هچنین ضرورت اصلاحات ساختاري براي بهبود دموکراسي و حقوق بشر، و بدليل تاثير ناچيز انتخابات بر رفتار قدرت ، بخشي از نيروهاي تحول خواه به  قهر از عرصه انتخابات سوق داده شدند و جهت مشروعيت ستاني از انتخابات، و بازسازي جایگاه اجتماعی تحول خواهان و تاثير بر رفتار قدرت ، توصيه به عدم شرکت در انتخابات را  مطرح نمودند. بنابراين انتخابات نهم با مشارکت حداکثر 45 درصدي مردم برگزار شد. اما در انتخابات دهم عليرغم حفظ همان شرايط سابق، هيچ گونه توصيه و خواستي براي تحريم انتخابات ديده نمي شود. اين عدم تمايل به تحريم عليرغم حفظ مطالبات گذشته از چه روست؟

در پاسخ مي توان گفت که اولا شرکت يا عدم شرکت در انتخابات هر يک ابزاري است در جهت تاثير بر رفتار قدرت، لذا در کنار شرکت موثر ، عدم شرکت موثر نيز مي تواند به همان اندازه به تغيير وضعيت موجود منجر شود، که بسته به شرايط ، هر کدام از اين گزيدارها مي تواند در دستور کار نيروهاي سياسي و اجتماعي قرار گيرد. ثانيا بسته به انتظار از نظام  و نهاد انتخابات و تعريفي که از کارکرد آن در کشور وجود دارد، مي توان نگاه متفاوتی به انتخابات داشت. به نظر مي رسد که در انتخابات دهم رياست جمهوري هم امکان ايجاد يک تحريم موثر و پرقدرت وجود ندارد و هم آنکه تعريف و انتظار از انتخابات در ايران تغيير کرده است. امکان ايجاد يک تحريم موثر در شرايط حال بدليل شرايط تحريم و نتيجه تحريم وجود ندارد

·     شرايط تحريم: تحريمي موثر خواهد بود که از شرايط مناسب براي تاثير گذاري و پرقدرتي برخوردار باشد از جمله بايد (1) تمامي جريانات مرجع بتوانند حول آن به اجماع برسند، يعني اجماع فراگير جريانات مرجع وجود داشته باشد و (2) زمينه ي پذيرش عمومي آن در بين مردم نيز وجود داشته باشد. بدين معني که جريانات مرجع توان بسيج کننده گي بالا در بين جامعه و اتفاق نظر با يکديگر داشته باشند و ايده ي عدم شرکت را عمومي کنند.(3) ابزار مناسب براي ارتباط با جامعه و همچنين اندازه گيري تعداد آراء اخذ شده وجود داشته باشد تا از يک سو بسيج عمومي حول عدم شرکت شکل گيرد و از سوي ديگر شفافيت در ميزان شرکت کننده گان و تعداد آراء اخذ شده،  بتواند ميزان توفيق آنرا ارزيابي کند. تجربه انتخابات گذشته نشان داد که نه جريانات مرجع سياسي و اجتماعي از توان بسيج کننده گي بالا در جامعه برخورداند و نه ابزار ارتباطي مناسب و يا شفافيت براي اندازه گيري درست تعداد شرکت کننده گان وجود دارد و نه ايده ي عدم شرکت مورد اقبال عمومي قرار گرفته است. لذا امکان ايجاد يک تحريم موثر براي تاثير بر رفتار  صاحبان قدرت وجود ندارد. نکته ديگر نتيجه عدم شرکت در انتخابات است.

·     نتيجه تحريم: نتيجه انتخابات نهم مجوعه ي از اشتباهات شرکت کننده گان و تحريم کننده گان انتخابات و البته دست کاري در انتخابات و ... بود و نشان داد (1) بدليل آنکه تحريم فاقد نهاد پیگیر بود و مطالبات عدم شرکت کننده گان در انتخابات امکان طرح عمومي نيافت و قهر سازمان يافته و با برنامه ی منظم نبود، نه تنها زمينه ي براي تغيير ايجاد نکرد بلکه به افزايش برخورد با نيروهها نيز منجر شد و اختلافات دروني نيروهاي تحول خواه را افزايش داد، سوء تفاهم و بدبيني را بسط داد و کاهش همکاري ميان گروهي را پي داشت و هزينه ي بيشتري نسبت به منافع آن ايجاد کرد.(2) از سوي ديگر نتيجه انتخابات نشان داد که دولت اگر چه به ظاهر چيزي حدود 20 درصد از قدرت را در اختيار دارد، اما تفکر حاکم بر نهاد دولت بر کل ساختار قدرت در ايران تاثير گذار مي باشد. تصميات دولت در حوزه اقتصادي، سياسي و اجتماعي، تمامي شئون زندگي جمعي ايرانيان را متاثر از خويش مي سازد.(3) نتيجه ديگر انتخابات به نيروهاي سياسي و اجتماعي ايران نشان داد که تاکيد بيش از اندازه بر دموکراسي و حقوق بشر( اگر چه مهمترين و اصلي ترين عامل توسعه و تعالي کشور و نياز جامعه ايران است)  بدون پيش زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي لازم، نه پايدار، نه موثر، و نه مورد توجه عمومي قرار خواهد گرفت. لذا در کنار شعار دموکراسي خواهي موضوعات ديگري همچون بهبود اقتصادي را نيز بايد مطرح می شد.(4) نتيجه انتخابات نهم شرايط اقتصادي و اجتماعي ايران را بشدت حاد نموده و بشدت توان طبقه متوسط براي پيگيري دموکراسي و حقوق بشر را تضعيف ساخته، منافع ملي ايران را در جهان با خطر مواجهه ساخته، عوارض ناگوار و بعضا غير قابل جبراني در حوزه اقتصادي و اجتماعي به بار آورده است. افت منزلت بين المللي و کاهش قدرت چانه زني کشور در روابط بين المللي، تحريم هاي اقتصادي و انزواي بيشتر ايران در جهان، ادعاهاي وقيحانه برخي از کشورهاي منطقه را براي ما در پي داشته است. و شرايط خطيري را براي منافع ملي ايران را بوجود آورده است.

بنابراين در انتخابات پيش رو هيچ نيروي تحول خواهي، موضوع تحريم را بدليل نبود بستر تاثير گذاري آن و نتيجه ي بدست آمده از آن دنبال نمي کند.

نکته دوم آنکه  تفاوت انتخابات دهم از منظر تغيير نگاه به موضوع انتخابات و انتظار از آن است. اگر در انتخابات گذشته ، انتخابات ابزاري براي بسط دموکراسي و تعميق آن در ايران در نظر گرفته مي شد، و هدف اصلي و چشم انداز کلي بر دموکراتيک کردن ساخت قدرت و فرايندها تعلق گرفته بود،  بدليل ناکامي از کارکرد دمرکراسي آفرين انتخابات در ايران و نااميدي از ايجاد يک دموکراسي پايدار به عنوان پيش نياز اساسي توسعه ، از حضور در انتخابات در دوره گذشته چشم پوشي شد. اما امروز انتخابات فرصتي براي بازگشت عقلانيت و کارآمدي به نهاد دولت است. بدين معني که مطالبه ي دموکراسي خواهي در شرايط کنوني به مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت تبديل شده است. در شرايط تغيير مطالبه، ابزار و رفتار ها نيز به تبع آن تغيير خواهد کرد. در شرايطي که عمدترين شکاف و تضاد در کشور تضاد آمريت _ مردم سالاري بود، انتخابات تاثیری بر آن نداشت و هژمونی مردم سالاری بر آمریت را به همراه نمی آورد  ولی رفتار دولت نهم و شرايط کنوني کشور، تضاد کارآمدي_ ناکارآمدي يا شکاف عقلانيت_ناداني را فعال نموده است و در شرايط کنوني گريزي براي طرح  مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت باقي نمي گذارد و اين مطالبه نيز گريزي جز شرکت فعال در انتخابات ندارد. لذا با تغيير نگاه به کارکرد انتخابات مي توان انتظار شرکت در انتخابات را داشت . 

+ [1:48 PM ]
دوشنبه 19 اسفند1387
فساد سیاسی و عدالت

این روزها دوباره داستان پالیزدار و دادگاه او موضوع بحث و جدل شده است. موضوعی که سعی شد در ابتدا برای از به در کردن رقبای درون جریانی، در داخل راست مورد استفاده قرار بگیرد و زنگ خطری برای افشای درون گروهی باشد و نمایی از تلاش دولت برای مبارزه با فساد، اما بدلیل انعکاس بسیار زیاد آن در داخل و خارج و تاثیری که بر اعتبار کل جریان راست گذاشت، تلاش شد تا صورت مساله نیز پاک شود و بجای بررسی صحت و سقم آن، گوینده به شدت مجازات شد.

داستان پالیزدار یک گل به خود برای جران راست بود، اما پاک کردن صورت مساله و برخورد با آن به شدت بی اعتباری اصولگرایان افزود. من کاری به درستی و یا نادرستی سخنان پالیزدار ندارم چرا که خود او محصول رانت و فساد سیاسی بود و یک معلول نمی تواند به علت ها بپردازد و علیه علت وجود خود ، قیام کند. اما پالیزدار نشان داد که در ایران بدون شفاف کردن رانت ها نمی توان کار سیاسی و یا اجتماعی کرد. بالاخره آقای که مدرسه ای دارد و باید ماهی 50 - 60 میلیون شهریه بدهد از کجا بیاورد؟ اگر بخواهد دامنه تاثیرش را حفظ کند از چه منابعی باید ارتزاق کند؟ در کشوری که همه ی درآمدش، تولیدش در سایه ی رانت است، رانت را نمی شود از بین برد بلکه باید توزیعش را عادلانه و شفاف کرد. مگر دولت می تواند از درآمد حاصل از تولید حقیقی منهای نفت بر سر کار بماند که دیگران چنین کنند؟ راه چاره همان است که گفتم، همه دنیا نیز آنرا پذیرفته اند.

باید هر کسی به اندازه تاثیرش و تلاشش از حمایت های مالی شفاف و قانونی بهره مند شود.  حامی پروری، نه رشد به بار می آورد نه ترقی و نه اعتبار و نه دامنه نفوذ را پایدار می سازد، بلکه سرمایه اجتماعی را زایل و اعتماد عمومی را از بین خواهد برد و فساد ساختاری را گسترش خواهد بخشید.

اگر دولت صادق است در مبارزه با فساد کافی است اقدام کند و با عوامل ایجاد فساد ساختاری مقابله کند. اگر بر عدالت صادق است باید زمینه های آنرا ایجاد کند. حمایت شفاف و قانونی و مشخص، مدلی که در همه ی دنیا وجود دارد.

مطلبی با عنوان یارانه های سیاسی آزمونی برای مبارزه با فساد برای اعتماد ملی نوشته ام که در ادامه مطلب می آید. پیشتر نیز مطلبی در مورد یارانه های سیاسی و دموکراسی برای روزنامه کارگزاران نوشته بودم.


ادامه‌ی مطلب
+ [0:55 AM ]
شنبه 12 بهمن1387
چگونگی تاثیر

دیدن برخورد اردوغان نخست وزیر ترکیه با پرز، از تلویزیون فارسی بی بی سی لذت بخش بود. جالب اینجاست که اردوغان مورد حمایت بخشی از لابی یهودی در آمریکا و واسط مذاکرات سوریه و اسرائیل و یک هم پیمان و دوست برای اسرائیل محسوب می شود. چندین بار اردوغان به اسرائیل سفر کرده است. اما چرا این اعتراض اینقدر تاثیر گذار بود و برای اسرائیل هزینه در برداشت و این همه فریاد و فغان ایرانی ها بجای نرسید؟ به نظر می رسد که تلاش های ایران کمترین تاثیر برای کاهش فشار بر مردم فلسطین را در پی نداشت و حتی مورد استقبال مردم غزه هم واقع نشد. اگر عکس های ریس جمهور ایران رو مردم غزه یکبار به دست گرفته بودند قطعا ۴۰ هزار بار تلویزیون ایران اونها رو نشون می داد.

به نظرم این اتفاق توان تاثیر گذاری ایران بر تحولات منطقه رو نشون می دهد. در شرایط انزوای سیاسی ایران به نظر می رسد که دولت تلاش داره تا از طریق ابزارهای همچون حماس و بر هم زدن بازی کشورهای منطقه تاثیر خودش را بر اونها غالب کنه و در گمانش تونسته تاثیر قابل ملاحظه ای بر افکار عمومی منطقه هم بذاره. به نظر می رسه که ایران خیلی موفق نبوده علیرغم اینکه حزب الله و حماس از مناسبات منطقه ای حذف نشده اند اما بی اعتمادی به ایران در منطقه افزایش یافته است. بنابراین دولتی همچون ترکیه که توان اقتصادی بیشتر روابط گسترده تر بین المللی و مسئولیت بیشتر در مناسبات منطقه ای و مناسبات دموکراتیک تری دارد و هم از پایگاه داخلی قدرتمند و هم اقتصاد رو به رشد و هم روابط قوی در منطقه برخوردار است، می تواند هم بر فضای افکار عمومی منطقه و هم بر مناسبات بین المللی تاثیر بگذارد.

      

می شه به دوستان گفت که این ره که می روید ره ترکستان است. نگاه به داخل تقویت شرایط معیشتی ، بهبود مناسبات دموکراتیک و مبارزه با فساد و افزایش کارایی در بورکراسی را لطفا در دستور کار خود قرار دهید، تا موثرتر شوید.

+ [11:28 AM ]
یکشنبه 6 بهمن1387
براندازی نرم

این روزهها بعضی از دوستان تماس می گیرند و می پرسند آقا داستان براندازی نرم چیست؟ و توصیه به مراقبت از رفتار ، که مواظب باشید مثل اینکه بچه سیاسی ها را با عنوان براندازی نرم می گیرند. من مانده ام سخت عجب، از دست واژه پردازنی که از این واژه ها می سازند و دکمه ی می یابند و کتی برایش می دوزند. من واقعا نمی دانم معنی براندازی نرم چیست؟ دامنه اش کجاست و اساسا بر چه اساسی چنین تلقلی ایجاد شده و مبتنی بر چه تم شناخته شده ای در سرنگونی تعریف می شود و حتی براندازی معنی اش چیست؟

آیا براندازی به معنی سرنگونی است و یا نه به معنی افزایش قدرت دموکراسی است؟ و یا افزایش نقش مردم در قدرت؟ مگر چنین چیزی امکان تحقق دارد؟ مگر سیستم امکان تغییر دارد و یا توانی معادل و متقارن دولت برای تغییرات را دارد. آیا اساسا اینقدر سیستم ما مشکل پذیر است که با قیام مسلحانه در دهه ۶۰ از هم نمی افتد ولی با یک برنامه مسافرت و یا کار پزشکی، بر می افتد. و یا حزبی و نهادی در این شرایطی بی اعتباری و ناتوانی نیروههای سیاسی توان براندازی دارد؟ حالا نرم و صفتش چه صیغه ای است و اساسا بر چه تم شناخته شده ای مبتنی است؟ خدا می داند. بنابراین من امیدوارم که تعریف این داستان را بیان کنند تا ما بفهمیم که داستان از  چه قرار است.

اما چرا چنین حرف های مطرح می شود؟ به باورم تا مادامی که یک حکومت خود را دچار تهدید به سرنگونی ببیند و طرف مقابل خود را پیچیده و اولویتش حفظ خود و بقا باشد، به هر تحرکی به دیده تردید می نگرد و با توجه به تعریفش از امنیت، هر تحرکی در داخل کشور و خارج از آن را بشدت مراقبت کند. من امیدوارم تغییرات اخیر در جهان چنین دیدی را برطرف کند و اولویت و نگاه امنیتی هم تغییر کند. در شرایط امنیتی، دولت تهدیدهای واقعی خود را نمی بیند و مطالبات ملت را نادیده می گیرد و عملکرد خود را فراموش، شرایط را به همه سخت تر و چهره ی عبوس تر و پرخاشگرانه تری به خود می گیرد غافل از آنکه آنچه اندیشده و کرده خود به ضد خود بدل می شود.امیدوارم اوباما به ایران بگوید که بدنبال تغییر رژیم نیست و اساسا این کار ربطی به دیگران ندارد و در حوزه اراده ملت ایران است و سیاست اعتماد سازی را در پیش بگیرد.

به گمانم این داستان از سه حالت خارج نیست.(۱) یا براساس پیش زمینه ای که گفتم به دلیل نگرانی از تهدیدات بیرون، سیستم دچاار توهم شده و هر رفتاری را در راستی سرنگونی تعریف می کند و یا (۲) به دلیل ناتوانی از برخورد با تهدیدات واقعی مثل جریان ریگی و یا پژاک و گسترش ناامنی ها در کشور، یک ایده من درآوردی و یا ایضای تعرف می شود که وجود خارجی ندارد اما برای ارائه کارنامه کاری و اینکه ما قدرت امنیتی بالایی داریم، طرح می شود و یا (۳) یک داستان حساب شده برای سرکوی و سرکار گذاشتن ملت و ایجاد بحران مدیریت شده برای بستن فضای داخل و ایجد خود سانسوری در داخل است و یا (۴) علامتی به خارج کشور است برای افزایش هزینه ایالات متحده جهت سیاست تماس با مردم ایران، علامتی که من دست تو رو خوانده ام و من هیچ تحملی برای داشتن دوستان مشترک نخواهم داشت، کسانیکه با تو هستند و نمی توانند با من باشند. یک علامت برای برچیدن برنامه های احتمالی، به قدری هزینه دارد که هیچ کس در مخیله اش نگنجد که اگر احیانان امکانی برایش برای برنامه های خارجی پیش آمد و تماسی حتی در سطح نهادهای غیر دولتی ، از این  امکان استفاده کند. یعنی بالا بردن هزینه تماس با خارج به هر نیتی و هر مکان و گروهی، حتی دیدارهای خانواده گی، که به نظرم از این چهار مورد خارج نیست که در هرچهار مورد به گمان تهدید جدی برای کشور و حاکمیت در پی خواهد داشت. فراموشی اقتصاد، بی اعتمادی به دولت و حاکمیت (=افت شدید سرمایه اجتماعی)، بی تحرکی در عرصه عمومی، افزایش شکاف با دولت و ناامیدی از آینده و افزایش مطالبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، همه و همه تهدایدات واقعی برای کیان یک کشور است. حالا در این شرایط یک مدیریت ناتوان + یک شرایط جهانی بحرانی را هم به معادله بیافزاید تا ببینید چه می شود.

دوش با من گفت کاردانی تیز هوش                  وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع      سخت می گیرد جهان بر مردمانت سخت کوش

+ [10:39 AM ]
یکشنبه 29 دی1387
آقای منتظری

از آقای منتظری خوشم می آید و بسیار بهش احترام می گذارم. البته بعضی از دوستان به طعنه علاقه مندی منو به این مرجع مسخره می کنند و برخی دیگر از موضع درون نظام اون رو بد می دونند. چند شب پیش در جمعی از اقوام فشار برای افشاء مرجع تقلید خیلی دوام نیاورد و از علاقه به آقای منتظری گفتم. هر چند عصبانیت یه عده ی در پی داشت. به فرید خان مدرسی عزیز هم توصیه کردم مطلبی درباره آقای منتظری بنویسه و حتی اگه جای چاپ نشه!.

                آیت الله منتظری

این عکس رو از وبلاگ مشیری عزیز دزدیدم و گفتم که بد نیست که این عکس و این مطلب رو هم به سایر مطالب بی ربط گذشته بیافزایم. دست های آقای منتظری لرزش اندکی داره و نشون از ضعف بدنی ایشون می ده، اما حافظه و شجاعت کار خودش رو می کنه. من هر وقت قم خدمت ایشون می رسم تازه و سرزنده می شم و ازش انرژی می گیرم. خدا به سلامت دارش

+ [9:44 AM ]
شنبه 14 دی1387
حماس، غزه، اسرائیل

خیلی از مناسبات بین المللی در منطقه و دعواها و مناقشات داخلی در فلسطین و اساسا تاریخ این کشور به ریز و جزییات آگاه نیستم و البته هر وقت هم سئوالی دارم از دوست خوبم محمد عطایی یا زیدآبادی سئوال می کنم. و در میانه نظر این دو شناختی از موضوع فلسطین پیدا می کنم. تا پیش از سفر به لبنان و دیدار با سید حسن نصرالله در سال ۲۰۰۱ از حزب الله هم اصلا خوشم نمی آید و دقیقا حسم به حزب الله همانند سایر بچه ها بود. دوست بسیار خوبمان سید سراج الدین میردامادی نقدی بر تحولات اخیر نوشته اند، دوستان تحکیم هم بیانیه ی دادند که از قضا به بسته شدن کارگزاران منجر شد و کلی یقه من رو گرفتند که آقا چرا تحکیم اینها رو نوشته؟اینها را گفتم که از زمینه ذهنی اینچنین توضیحاتی در مورد تحولات اخیر در فلسطین بدهم.

    

اول آنکه حتما اسرائیل و اقداماتش محکوم است. و به علاوه حکومت های که به بنیاد گرایی و گسترش آن کمک می کنند. دوم آنکه حماس هم نمی توان مورد انتقاد قرار نداد و صرفا حماس را به یک جریان صدردرصد بدون خطا در نظر گرفت و من نیز قصد ندارم به سیاق جمهوری اسلامی و برای منافع حکومت چنین کاری بنمایم. اما حرف من این است که اسرائیل زبانی جز زور نمی فهمد. اگر متسامحانه سرزمین فلسطین را صرفا تا مرزهای ۱۹۶۷ بدانیم که البته چنین نیست و صرف خریدن و بدست گرفتن یک حکومت و برخورداری از حمایت جهانی برای تشکیل یک حکومت، مشروعیتی برای ایجاد یک کشور جدید نمی آورد اما اگر مرزهای این کشور را تا ۱۹۶۷ بدانیم، گریزی جز مقابله نظامی با اسرائل وجود ندارد. من به عنوان یک ایرانی نمی توانم بپذیریم که اگر بخشی از کشورم مورد هجوم دیگران قرار بگیرد و مصادره شود از آن چشم پوشی کنم.

اسرائل در این مدت طولانی نوار غزه را محاصره نموده و بارها به سرکوب و شکنجه و تحقیر و کشتن فلسطینیان پرداخته. اسرائیل سالهاست که به هیچ معاهده پایبندی ندارد و هیچ توافقی را بطور کامل اجرا نکرده است و اساسا یک حکومت ایدولوژیک مذهبی و غیر قابل اعتماد است. اگر عملیات استشهادی نمی بود جنوب لبنان آزاد نمی شد. من نمی فهمم چگونه ما برای رزمندگان جنگ ۸ ساله امان و شهدا آن احترام قائلیم اما رفتار حزب الله و حماس را تروریستی می خوانیم؟ اینکه این گروهها ابزار دست ایرانند و میلیون دلار درآمد نفتی ما توسط این گروهها مورد استفاده قرار می گیرد، مشکل آنها نیست و مشکل دولت است. بنابراین نمی توان بدلیل انتقادی که با حکومت وجود دارد به تخطئه کل داستان بپردازیم. اینکه فتح و حماس صادق نیستند و یا منابع نفتی ما را حزب الله و حماس مصرف می  کنند دلیلی بر بی فایده بودن جنگ با اسرائیل نمی شود. به نظرم اسرائیل جز زبان زور زبانی را نمی فهمد و تا مادامی که در تهدید قرار نگیرد امتیاز نمی دهد.

اما قطعا دولت ایران بدلیل حمایت مالی و تحمیل نظرات خود به این گروهها و یا تغییر موازنه بر خلاف خواست مردم فلسطین محکوم است. ما حق تعیین راهکار برای آنان را نداریم و نباید اموال کشور را در این راه هزینه نماییم. اما فراموش هم نکنیم که حماس و هر جریان بنیاد گرایی، همچون پادزهری برای بنیادگرایی اسرائل است. من تعجب می کنم از کسانیکه دم از حقوق بشر می زنند ولی از ترس اختلاط مواضع از جمهوری اسلامی حاضر نیستند خط واقعی حقوق بشر را برای مردم ایران توضیح دهند. امروز یکی از بزرگترین جنایات بشری در حال وقوعه و البته حماس هم بی تقصیر نیست اما باید بدانیم که برای صلح و در اختیار گرفتن بخشی از سرزمین فلسطین، گریزی جز مقاومت نیست. من با حمله به اسرائيل مخالفم اما با مقاومت در برابر اون و دفاع از حق ملی یک سرزمین موافقم

+ [5:4 PM ]
یکشنبه 26 آبان1387
چند نکته از سر بی حوصله گی

 در مازندران، پوستري که در آن دو عکس از احمدي نژاد در کنار هم به چاپ شده بود، در بين حضار پخش شد که نشان می دهد محاسن احمدي نژاد سفيد و صورت او نيز شکسته‌تر از قبل شده است. بدم نمی امد نامه ی برای احمدی نژاد می نوشتم و می گفتم که بابا جون مادرت بی خیال شو! حتما برایش می نوشتم که:

کارهای شما جالب و دیدنی و شگفتی برانگیز است. کت پاره و دوستان سرمایه دار و بورژوا، شعار مبارزه با فساد و کسب رتبه ۱۴۴ در فساد در دنیا و رسیدن از رتبه ۷۰ به ۱۴۰ طی دوره شما، مهروزی و شکنجه و محرومیت از تحصیل و زندان و بستن مطبوعات و خاموشی هر چراغ نازکی که برای آزادی است. شعار مرگ بر آمریکا نامه نگاری به بوش و اوباما و ... مبارزه با تبعیض و نابرابری و اسراف و هزینه کرد ۲۰۰ میلیارد دلار. آمدن برای نجات اقتصاد ایران و پدید آوردن بزرگترین بحران اقتصادی در ایرانُ،  گفتن از آرامش و نادیدن و ناتجربه کردن آرامش در این دیار

                 پیری و جوانی

مبارزه با دروغ و انتخاب آدم های دروغ گو  و دروغ گویی در سفرهای استانی و خارجی، سخن گفتن از آزادی و انهدام نهادهای آزادی خواه ، سخن گفتن از رواج دینداری و شکستن حرمت مراجع و مذهبی ها و دهها حرف و سخن دیگر. انجمن های دانشجویی نیمه تعطیل، بچه های فعال ممنوع الورود و یا اخراج یا در مهاق، استادهای بازنسشته، اقتصاد ویران، انزوای بین المللی، فساد گسترده، بیکاری، تورم ،خشونت و تندی با مردم و...

نمی دانم... هر وقت یک سخنرانی می شود فارغ از خنده و مسخره بازی که ملت در می آورند باید منتظر یک داستان تازه ی بود. من واقعا از این همه اعتماد به نفستان شوکه شده ام. من واقعا به نمره های ریاضی که گرفته اید شک دارم و اساسا نمی دانم هر چند که انقلاب فرهنگی نعمت را در تخریب دانشگاه و نهاد علم به کمال رساند و خالی برای خالو وانگذاشت ، اما یک حداقلی از آگاهی در دوره ی دکترا بایستی وجود داشته باشد. نمی دانم چرا ملت را مچل فرض می کنید و از ناآگاهی ملت سوء استفاده ، واقعا ده سال دیگه نامه های خودتان را به دیگران بخوانید ، ببینید خودتان چه چیزی در مورد خود قضاوت خواهید کرد.

داستان انرژی اتمی ساختن دختر بچه و یا داستان هاله نور و یا اینکه ما وقت نداریم باید برویم زودتر مشکلات خودمان را به سرانجامی برسانیم که جهان منتظر ماست ، اینکه ما مدل راهبردی برای مدیریت جهان داریم و از این حرف ها، من نمی دانم این حرف ها را از کجا در می آورید. قطعا کسی که تا مقطع دکترا در علم و صنعت درس خوانده هرچند با رانت و با پارتی بازی ، یک حداقل های دارد. این حداقل ها مانع از زدن خیلی از حرف های خارج دستگاه می شود. من مانده ام.

آقای دکتر، به حوزه و دانشگاه برای ارائه مدلی برای جهان جهت خروج از بحران نامه نوشتید ، می دانید سهم ما از تولید جهانی چقدر است؟کجا ایستاده ایم که هستیم؟ ۰.۷ درصد یعنی کمتر از یک درصد. کشوری که یک درصد جمعیت جهان را دارد، کمتر از یک درصد از تولید جهان را دارد. آقای دکتر می خواهید مدل بسازید شما اگر مدل ساز بودید که خاک این مملکت به سر نمی شد الان بعد از سه سال و در ثانی برای که ؟ برای آمریکا که ۲۵ درصد تولید جهان و اقتصاد جهان را دارد؟ برای شهروندانی که ۱۵ برابر ما درآمد سرانه ملی شان است؟ برای کشوری که بیش از ۱۰ درصد انرژی جهان را تولید می کند و بیش از ۲۵ درصد انرژی جهان را مصرف می کند؟ برای کشوری که ۵۰ درصد مصارف نظامی جهان را در اختیار دارد؟ برای که؟برای کشوری که سهم عمده تولید دانش جهان متعلق به اوست؟  آسان ترین کشور در یافتن شغل است و نرخ بیکاری اش یک سوم و شاید کمتر از ماست؟ می دانستید ۷ کشور صنعتی نزدیک به ۷۰ درصد اقتصاد جهان را در  اختیار دارند و مابقی ۱۹۳ کشور فقط خاک بازی می کنند؟

اگر بیل زن داریم باید برویم باغچه ی خودمان را بیل بزنیم . اگر نفت نمی بود همین ۳۲۰ میلیارد دلار GDPهم نمی بود. دنیا پیش کش! به یمن مدیریت مشعشع دوستان همه چیز تقریبا سه برابر و یا بیشتر شده است. آقای ریس جمهور جون مادرتون بی خیال شوید و دیگر کاندیدا نشوید! کافی است، ملت نماینده حزب الله رو هم دیدند و جریان افراطی راست یک فرصت تاریخی برای در اختیار قرار گرفتن دولت داشت و دیدیم که چه شد! کافی است

+ [10:36 AM ]
شنبه 4 آبان1387
دو موزه از جنگ

پیش تر قول داده بودم که دو موزه از جنگ میان کره و میان ایران و عراق را با تصاویر توضیح دهم. هر چند هنوز عکس های خرمشهر رو توی وسائلم پیدا نکرده ام اما دست به نقد موزه جنگ در کره شمالی را به تصویر می کشیم.

جنگ کره: در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۵۰ نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی کیم ایل سونگ در منطقه شمالی شبه جزیره کره تهاجم خود را برای تصرف منطقه جنوبی آغاز کردند . امریکا در همان روز از طریق شورای امنیت قطعنامه ای را به تصویب رساند که بر اساس آن ، نیروهای سازمان ملل با ارتش کره شمالی وارد جنگ شدند . از آنجا که بخش عمده نیروهای سازمان ملل را سربازان آمریکایی تشکیل می دادن ، جنگ کره به جنگ آمریکا علیه کمونیست ها در شرق آسیا تبدیل شد . تا نوامبر سال ۱۹۵۰ نظامیان آمریکایی کمونیست ها را تا مرز چین عقب راندند . اما با ورود ارتش چین به جنگ ، عقب نشینی آمریکایی ها تا مدار ۳۸ درجه عرض جغرافیایی ادامه یافت . ۳ سال جنگ بی حاصل میان آمریکا و کمونیست ها سرانجام به تقسیم شبه جزیره کره در مدار ۳۸ درجه و تشکیل دو کشور کره شمالی و کره جنوبی منجر شد.

جنگی بی حاصل بر سر قدرت خواهی و فرصت طلبی و زور گویی، یک ملت رو سالهاست که از هم دور و غریب کرده و میان شمال و جنوب هایلی از کینه و نفرت آفریده و بدبختی و فلاکت در شمال و تمایز و فاصله میان شمال و جنوب برقرار ساخته است. موزه جنگ در پیونگ یانگ بیشتر برای مردم فریبی و دروغ و ذکر این نکته که جنگ را آمریکا آغاز کرد و قصد تصرف شمال را داشت و همواره دشمن ما آمریکا قصد تصرف خاک ما را دارد و ما همواره باید آماده  مقابله با تهاجم دشمن باشیم ساخته شده است. سالن های بزرگ و مجلل، با ادوات نظامی و اسناد تاریخی که تلاش می کند  اول بگوید ما پیروز شدیم و جنگ پیروزی و سعادت شمال را در پی داشت و دوم بگویید که متجاوز امریکاییان و جنوبی ها بودند.

گزارش تصویری در ادامه مطلب می آید.


ادامه‌ی مطلب
+ [12:1 PM ]
چهارشنبه 24 مهر1387
جنگ و جهان و نظامیان

یکسالی است که بدنبال بهانه ی می گردم تا مقایسه بین دو نمایشگاه جنگ داشته باشم. نمایشگاهی در خرمشهر و دیگری درپیونگ یانگ که هر بار فرصت از دست می رود. انشاء الله در پست بعدی این دو نمایشگاه را با تصاویر برایتان مقایسه خواهم کرد. نمایشگاه و یا موزه جنگ در پیونگ یانگ به گفته کره ای ها ۱۲ هکتار زیربنا دارد که البته اقراء آمیز است اما می تونم بگم حداقل ۴ تا ۵ برابر استادیوم آزادی و شاید نهایتا ۱ تا ۲ هکتار زیر بنا و محوطه دارد. اما برای یک جنگی که مدت زیادی هم طول نکشیده موزه ای با عظمت درست کرده اند. اول کشتی را برده اند و بعد دور آن سالن ساخته اند و کلی تشریفات و کلاس ، اما خرمشهر یک خونه و یا مدرسه واری را با هزار بدبختی و مکافات برداشته اند با کلی گرد خاک و بدون امکانات ، مثل اینکه با پیت، آجر و تفنگ و پوتین و زیر پوش و شورت و آرپیچی قاطی کنی و بریزی روی همدیگر .... انشاء الله در پست بعدی برایش بیشتر می نویسم

اما هزینه های جنگ در جهان چقدر است؟

 هزینه های جنگ طی دو دهه در جهان

این نشون می ده که کل هزینه های نظامی در جهان بالغ بر ۱۲۰۵ میلیارد دلار است . مسئول ۸۰ درصد رشد این هزینه های جنگ در جهان  در سال ۲۰۰۵ ، آمریکا بوده است. چرا که ۴۶درصد هزینه های جنگ در جهان مربوط به این کشور است. اما نکته جالب آنجاست که ۸۵ درصد از بودجه نظامی جهان متعلق به ۱۵ کشور است که انگلیس فرانسه و چین و ژاپن در رده های عمده آن پس از آمریکا قرار دارند.

 جنگ و جهان و نظامیان

آمریکا با ۷۱۱ میلیارد دلار ۴۸٪ مصارف نظامی جهان و در رتبه اول است. چین با ۱۲۲ میلیارد دلار و روسیه ۷۰ میلیارد دلار در مقام های بعدی هستند.

در منطقه خاورمیانه عربستان ۹ جهان و ۲۹.۵ میلیارد دلار، یعنی ۲٪ مصارف جهان مقام اول را دارد. ترکیه ۱۶ جهان با ۱۱.۵ میلیارد و اسرائل ۱۷ جهان با ۱۱ میلیارد دلار و ایران با ۷.۲ میلیارد دلار در مقام ۲۲ جهان ایستاده است. 

+ [2:55 PM ]
پنجشنبه 18 مهر1387
خداحافظ معلم ها

امسال افطاری و احد مطالعات دانشکده اقتصاد علامه  هم انجام شد.اولین نهادی که در چهارمین روز ورودم به دانشکده به عضویتش درآمدم و هر سال این فرصت تجدید خاطرات برایم در افطاری واحد مهیا میشود. دانشکده ی که در آن درس نخواندم اما متولد شدم و زندگی دوباره یافتم. همه آن بچه های که یا معلمم شدند و یا مخالفم و یا منتقدم، اما همه اشان برایم معلمینی مهربان و پر نکته بودند. نام ها زیاد است و ذهنم یارای تداعی همه ی آنها را ندارد. جواد رحیم پور، سهیل مهروزی نوشین نوع پرست علی حق علی اصغر صادقی حسن وکیلیان، حمید افتخاری ، جعفر خالدی مهدی باقری عزیز و دهها نام و دوست عزیز که تولدی دوباره برایم افریدند. شاگرد ستاریفر نبودم اما همواره از او اموختم. شاگردی شاکری و مومنی و شرکاء و دهها نام بزرگ که البته برای شاگردی درس نخوان و شلوغ و پر حاشیه ، جز مساله و مشکل چیزی نبودند.

              

هر روز چیز تازه ی می دیدم و نکته ی تازه می اموختم و رابطه ی تازه و دنیای تازه، زندگی تازه ی برایم رقم زدند. خوب بیاد دارم زمانیکه رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه ازاد کاشان قبول شدم تمایلی به رفتنش نداشتم و هوای تازه تر از شهرم جستجو می کردم که دانشکده اقتصاد برایم ایجاد کرد. تا انجا که ۵ سال زندگی و سپس ازدواج با یکی از بچه های دانشکده رابطه ای یک دهه ی مرا با دانشکده حفظ کرده و هر روز حسم را به دانشکده فضایش و روزها و معلم ها و کلاس هایش بیشتر می کند. بگذریم

خبر دردناکی در پایان افطاری شنیدم خبری که منتظرش بودم. خبر بازنشستگی تعدادی از استاید در پایان افطاری روانم را به هم ریخت و اعصابم رو خورد کرد.

دکتر ختایی مرد شریف و عزیزی که از سرمایه های ملی ایران بود و آه نهفته و درد و رنجی عمیق از روزگار دهه ۶۰ در سینه داشت. از دانشکده بازنشسته شد. بی شک او از افتخارات اقتصاد ایران است همانگونه که دکتر زنوز و دکتر بهکیش چنینند. مردانی مودب متواضع و زحمتکش و پرتلاش که فضایی حداقلی ولی علمی و اکادامیک با پرنسیب دانشگاهی برای دانشکده به همراه داشتند. چند سال اخیر هم به همت و پیگیری دکتر شاکری آقای میدری و مالجو و چندتن از اقتصاددانان جوان و پرانگیزه به دانشکده امده بودند و امیدی برای بهتر شدن فضای علمی ایجاد شده بود. که این امیدها به یاس تبدیل شد.واقعا حیف شد که بچه ها از وجد چنین استادانی محروم شدند.دکتر صادقی تهرانی مرد شجاع و با عزت نفسی بود که خطابه ها تندش علیه وضع موجود همه را شیفته خود می کرد. بیاد دارم سال ۸۲ در بازجویی وزارت اطلاعات ساعتی را به پاسخ گویی درمورد او گذراندم و دکتر حبیبی از حساسیت بزرگان کشور نسبت به او برایم نقل قول می کرد.

گویی خروجی های امام صادق بیکارند و مدیریت دانشگاهی جمهوری اسلامی باید به کار بیایند و امروز رو.ز مبادای است. انقلاب فرهنگی دومی است که ارام و خزنده همان کارها و همان سیاست ها را اعمال می کند. جایگزینی اساتید و پاک کردن و تصفیه دانشگاه از انسانهای وارسته حلقه ی از پروژه تصفیه نظام اموزشی است که باید به کار بیاد.

اگر روزی که دانشجویان ستاره دار شدند کلاس ها تعطیل می شد و اساتید فعال برخود می کردند و اعتراض می کردند بی شک امروز چنین حادثه های تلخ رخ نمی داد.معلمی که سالها در حوزه اقتصاد مطالعه داشته خصوصا ختایی، بهکیش و زنوز و از دردها و مصائب اقتصاد ایران آگاه است. مردی همچون میدری که از امیدهای آینده اقتصاد ایران است و دانش و تجربه ی ارزنده از اقتصاد دارد، سرمایه ی است بی حد که باید مکرم باشد و امکان استفاده از او برای همه مهیا، اما مهروزی و عدالت گستره خام ذهنان و احمق ها مانع از استفاده درست از آنان می شود. اگر اساتید دانشکده کلاس ها را تعطیل می کردند و  ارزنی حق صنفی برای خود و شان علمی برای دانشگاه قائل می شدند. اگر حمایتی از دانشجویان ستاره دار و محروم می کردند و اگر نگران اینده خودشان بودند می توانستند مانع از چنین جفای به دانشکده شوند.

+ [1:49 AM ]
یکشنبه 14 مهر1387
پنبه و پنبه دانه!

ناب ترین عنصر جوانی که حسرت همگان رو برمی انگیزد امید و ارزو و نشاط است. گوهری که در میان نسل ما نایاب است و ما بدان خلع سلاح ایم. یعنی خیلی امید به آینده نداریم و نشاطی هم بخاطر نبود این امید وجود ندارد. اگر بر همین ویژگی به رصد شرایط بپردازیم که ظاهرا واقعیت هم چیزی جز آن نیست، این نا امیدی تشدید می شود.

انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است. در شرایط طبیعی نظارت شورای نگهبان که تکلیفش مشخص است. وزیر محترم کشور هم که نظرات مشعشع خودشان رو درمورد رای ملت فرموده اند و به حمدالله در اضاله رای ملت هم مشکلی ندارند و احتمالا زود کلاه سرشان می رود و متقلبین رو بعد از فرار می شناسند. کامپیوترهای وزارت کشور هم ضریب های ۱ به بالا و ۱ به پایین رو آماده کرده اند. مثلا به کاندیدای الف ۰.۷۵ و به کاندیدای ب ۱.۹۵ می دهد . خروجی هم معلوم است از هر یک میلیون رای کاندیدای اول ۷۵۰ هزار رای خوانده می شود و از هر رای کاندیدای ب ۱۹۵۰۰۰۰ رای خوانده می شود. بعد هم ایشان اگر فشار بیاد نامه می نویسد و می گوید این آی تی فلان فلان شده وزارت خانه کلاه سرم گذاشت.

الحمدالله اصلاح طلب ها که روزی می خواستند به زور از حاکمیت بروند حالا مونده اند که چه جوری برگردند بی آنکه توضیح دهند این کار درست است یا اولی و چرا؟ بی برنامه بی هدف بی نقد از خود بی انگیزه بی انسجام بی اعتماد و بی حال . نقدی تصویری و چهره ای از ۸ سال کارشان وجود ندارد. و مدام می گویند درست می گویید. ولی کاچی به از هیچی است.

دوستان دیگر هم هستند که بدنبال ایجاد جنبش اجتماعی هستند گویی جنبشی هست و آماده دنبال سر می گردد . به قولی بزرگی در ایران ریس قبیله زیاد است ولی سرخ پوست کم. همه الحمدالله سر خود خوانده این جنبش خیالند. به گان شکل گیری فضای از شعارها و مطالبات و انتظارات از حاکمیت، فقط مانده مردی که بیاد و این حرف ها رو بزند که جا نزند و محکم بیستاد. حکایت راه چاری بود که موش ها برای استخلاص از دست گربه به ذهنشان رسیده بود و آن هم زنگوله انداختن به گردن گربه بود تا از سر ناغافلی به دامش نیافتند. اما مانده بود که زنگوله را چه گسی به گردن گربه بیاندازد که الحمدالله آن هم پیدا شده. من نمی دونم چه جنبشی و چه موضوع ملی وجود دارد که بر سر آن جنبش به اتحاد برسد و شکل گیرد. چه اعتمادی به روشنفکران مانده و چه توان در نخبگان برای بسیج آن جنبش مانده که بخواهد تحرک در آن را ایجاد کند. موتورهای کوچکی نیز نماده اند که با روشن شدنشان موتور بزرگ را به راه بیاندازند.

یک جنبش اجتماعی یک موضوع ملی می خواهد. موضوع ملی ما چیست؟ دموکراسی یا توسعه، اقتصاد پر رونق یا نیروی نظامی قوی یا توسعه سیاسی و آزادی های فردی ؟ مشکلات اجتماعی اقتصادی و سیاسی و بحران ها از کجا باید حل شود موضوع مورد اتفاق همه چه خواهد بود؟ کسی می داند؟؟ استراتژی رسیدن به آن کدام است؟ توافقی برای اتخاذ این استراتژی صورت پذیرفته صلاحیتی برای اجرای و پیگیری وجود دارد؟ اعتماد عمومی اعتبار ملی و برد موثری برای سیاسیون و نخبگان مانده؟ حس و حالی برای پیگیری هست؟ نمی دانم همه چیزمان آماده نبود که مانده باشیم به سر داستان ، همه موضوعات حل شده نبود که موضوع رهبری مانده باشد. هر جنبش اجتماعی برای شکل گیری و برای رهبری و راهبردی نیازمند یک سرمایه اجتماعی و جوهر اصلی هر سرمایه اجتماعی اعتماد و اطمینان است. توافق و اجماع و اطمینان از پای بندی به توافقات. این حداقل ها وجود دارد؟ نمی دانم

شاید هست و من از دریچه بد بینی و نا امیدی به فضای موجود نگاه می کنم

+ [12:33 PM ]
شنبه 16 شهریور1387
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا1

در ایران کسی بدرستی نمی داند که احزاب کوچک و بزرگ و متوسط ، در ماه چقدر هزینه دارند. اساسا آیا فعالیت های سیاسی نظامیان و گروههای شبه نظامی را نیز می توان به پای فعالیت های مدنی و سیاسی گذاشت. انتخابات ریاست جمهوری از کجا و چقدر تامین مالی می شود؟ براستی چرا پدیده پالیزدار اینقدر از جذابیت برخوردار است؟پاسخ روشن است، عدم شفافیت و نبود مکانیزم روشن تامین مالی. در چنین شرایطی کسی نمی تواند به فلان روحانی بلند پایه و یا فلان حزب سیاسی در قدرت و یا فلان شخص خرده بگیرد که چرا فلان کارخانه دولتی را به ثمن بخس خریده ای؟ و یا فلان انحصار را داری و یا فلان مقدار ماهیانه را از فلان نهاد دریافت می کنی؟ چرا که هر نوع فعالیتی چه مستقل از قدرت و چه وابسته به قدرت نیازمند  تامین منابع مالی است.

فساد هم از پس این عدم شفافیت ها بروز می کند. در همه دنیا برای مقابله با آن راهکارهایی مشخص وجود دارد. انتخابات ایالات متحده نمونه ای جالب از این شفافیت است. در امریکا کاندیداها صرفا برای بدست آوردن رای بیشتر مبارزه نمی کنند بلکه برای بدست آوردن منابع بیشتر نیز در حال رقابتند. شاید گفته شود که جذب پول بیشتر در گرو تعامل با سرمایه داران است و لازمه آن تمکین از گروههای بزرگ سرمایه دارا و تامین منافع آنان ، پس این امر متناقض با خیر عمومی است. آری اما دموکراسی، رقابت و تمایل به ماندن در قدرت در گرو تامین رضایت عمومی نیز هست و این مانع از انحصار مطلق سرمایه داری خواهد شد. بنابراین در حد فاصله ای از تمکین سرمایه داری و تامین رضایت عمومی، امور به سامان می رسد.

         بایدن و اوباما

نمونه بارزی از این شفافیت، گزارشات کمیسیون انتخابات فدارال آمریکا از میزان جذب منابع مالی برای هر یک از کاندیداها و برای هر یک از ایالت ها کاملا شفاف و مشخص است. بطور مثال حسابدار مک کین طی گزارشی به کمیسیون انتخابات، میزان منابع مالی جذب شده توسط مک کین را به اطلاع کمیسیون رسانده و کمیسیون نیز تایید می کند که مک کین ۱۶۸.۷ میلیون دلار از ۷۶۳ حساب از ۲۴ ایالت جذب نموده است(آخرین گزارش- آگوست)

چنانکه پیشتر نوشته بودم خزانه دارای آمریکا یک کمک ۲۰ میلیون دلاری برای برگزاری کنوانسیون های ملی انتخاباتی به هر یک از کاندیداها می دهد و می توان نتیجه گرفت که   مک کین از ۱۷۱ میلیون دلار جذب شده اش ۱۶۸ میلیون آنرا از ایالت های مختلف جذب نموده و با برگزاری کنوانسیون باید جذب منابعش تاکنون ۱۹۱ میلیون دلار شده باشد.

گزارش اوباما و جزیات تامین مالی از روز ورود به انتخابات تاکنون، ایالت های تامین کننده نیز جالب است. گزارشی دیگر وضعیت رقابت همه کاندیداها را نشان می دهد. اوباما از ۳۵۰ میلیون دلاری که تا آن مقطع جذب نموده حتی ۱ سنت هم از خود نگذاشته، ۳۳۶ میلیون دلار کمک های افراد و ۱.۵ میلیون دلار کمک های شرکت های بزرگ است. در حالیکه مک کین از ۱۳۰میلیون جذب شده در ژولای  ۱۰ میلیون را توسط کمپانی ها جذب نموده و ۱۲۰ میلیون را توسط مردم، این توزیع میزان وابستگی کاندیداها را بخوبی مشخص می کند و می توان رفتارهای و تمایلات و پایگاه کاندیداهای آمریکا را مشخص نمود.

اوباما و کلینتون

+ [11:33 AM ]
جمعه 15 شهریور1387
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

ویا چسلا و مولوتف وزیر خارجه روسیه بعد از جنگ جهانی دوم در نامه ای به وزیر خارجه انگلستان می گوید:اشکال انتخابات آزاد در اين است که هرگز نمی توان از نتيجه آن و اينکه چه کسی پيروز خواهد شد، مطمئن بود. او ناخودآگاه انگشت بر آن ويژگی از نظام های حکومتی دمکراتيک گذاشته بود که اين حکومتها را جالبتر می کند. عاملی که ایران آنرا حل کرده و دموکراسی دارد که از ژیش خروجی آن مشخص است.

این روزها آتش دو انتخابات در پیرامون ما داغ است ، آتشی که می تواند گرمابخش زندگیمان و یا ویران کننده کاشانه مان شود. مقصودم از این نوشته ستایش ایالات متحده نیست تا بهانه ای برای لعن و نفرینم شود، نه بدون شک سیاست های ایالات متحده از شیوه های و متدهای بکارگرفته در امر حکومت داری و اداره جامعه اش جداست ولی می توان مدل های دموکراتیک را ستود. چرا که اگر تمام و کمال نیستند اما آزموده ترین شیوه برای رفاه و تعالیند.

            مک کین و سارا پیلین

نمونه ای بسیار بارز این شیوه حکومت داری آمریکایی را می توان در برگزاری انتخابات و رفتار حزبی آنان جستجو کرد. شفافیت مالی و مشخص بودن شیوه های تامین مالی و منابع مالی آن یافت. در این چند روزه که کنوانسیون های دو حزب بزرگ دموکرات و جمهوری خواه برگزار شده است، شفافیت مالی انتخابات و شور و هیجان انتخاباتی و رقابت تنگاتنگ و نقد بی پروا، فضای تحسین برانگیزی را ایجاد نموده است.

          اوباما و بایدن

 گزارش سی ان ان در مورد وضعیت مالی کاندیداها کاملا شرایط انتخابات را مشخص می کند. کل پول دریافتی توسط اوباما ۴۰۱ میلیون دلار و مک کین ۱۷۱ میلیون دلار است. اوباما از این مقدار ۳۳۵ میلیون دلار را خرج نموده و مک کین با تجربه ۱۴۸.۵ میلیون دلار خرج کرده است. این گزارش می گوید تا july 2008 ، ۷۹۲ میلیون دلار پول جذب شده که ۵۸۶ میلیون دلارش هزینه شده است. این در حالی است که در انتخابات پیشین ریاست جمهوری ۹۸۷ میلیون دلار ( به قیمت سال ۲۰۰۸) منابع مالی جذب شده بود.

+ [11:9 AM ]
سه شنبه 12 شهریور1387
انتخابات ریات جمهوری

این انتخابات هم داستانی شده کسل آور و نامشخص. دوستی چند روز پیش برای مصاحبه مشورت می کرد تا موضعی بگیرد توصیه کردم حرف نزن و نگاه کن. دعوای اصلاح طلبان ، مناقشه اصولگرایان ، نقش رهبری، نیروهای نظامی ، مردم و احزاب. سناریوهای هزارگونه از انتخابات می سازد که چنانچه تاثیر انتخابات آمریکا و تحولات منطقه ای را هم به آن بیافزیم. مدلی پر ملات از متغییرهای مختلف برون زا که نمی شود به نتیجه روشن و پیش بینی دقیقی دست یافت. اگه این عامل اینجوری باشد نتیجه فلان جور می شود و اگر آن فلان شود نتیجه فلان!

دوست هم نداریم مثل رانندگان تاکسی یا عوام پای مان توی یک کفش کنیم و بگیم حتما اینجوری می شود ، چرا اساسا ایران کشوری است غیر قابل پیش بینی، نمی شود و نمی توان پیش بینی کرد. اما دیتاهای حداقلی از شرایط وجود دارد که پایه تحلیلمان رو می سازد اما تناقضش دردآور و قضاوت در موردش دشوار است.

انتظار از انتخابات چیست؟ اگر دموکراسی و تحقق آزادی و حقوق بشر و یا توسعه منهای دموکراسی مدل شرق آسیا باشد باید بگویم شرمنده انتخابات در ایران توسعه متوازن نمی آورد. فضای توسعه فعلان موجود نیست و انتظار برای دموکراسی از انتخابات بیهوده است چراکه انتخابات صرفا تغییرات محدود در بروکراسی ایجاد می کند. تغییرات ساختاری لازمه دموکراسی است و البته توسعه

اگر بگویم کم کردن فشار روی مردم ؟ می مانم که چگونه فشارها کم می شود ، شاید از این باب که ( اصلاح طلبان) خراب کاری جدیدی نمی آفریند و راست ها گند بیشتر می زنن توصیه به شرکت دارم. اما بازهم به خود پاسخ می دهم که هر نیروی اصلاح طلبی به فرض محال هم که وارد خیابان پاستور شود بقدری حاشیه برایش می سازند و بحران می آفرینند که معلوم نیست روزگار ملت بهتر شود

اگر بگویم احمدی نژاد نباشد هر کس دیگر باشد بهتر است، نمی دانیم که اساسا یک نیروی سیاسی می تواند انتظار نازلی این چنینی داشته باشد که حاضر شود به هر کس دیگری رای دهد و سلبی ببیند.

اصلا اگر خاتمی یا کروبی یا هر فرد دیگری امد مگر می تواند گندهای دولت رو جمع کند. با برق و گاز و انرژی و سوخت و نقدینگی و تورم و بیکاری و بحران های اجتماعی و تحریم که همه اش در دایره اختیارتی محدود است چه کند چگونه انتظارات ملت را پاسخ دهد.

بسته به اینکه بروکرات و ار بنگریم یا روشنفکرانه یا نه عوام گونه نگاه کنیم و یا متعهدانه به قول شریعتی روشنفکر متعهد، داستان فرق می کند. نمی دانم اگر شرکت کردیم داستان تقلب در انتخابات چه می شود و یا دوباره ضریبی در مقابل نام افراد به کامپیوترهای وزارت کشور داده می شود. یا نه کار به انجا نمی کشد و همه رد صلاحیت می شوند و یا نه می ایند و شرایط بدتر می شود. اساسا جنبش اجتماعی جدیدی شکل می گیرد؟ به گمانم نه

چرا آشفتگی ؟ به گمانم در شرایطی که استراتژی مشخص سیاسی برای تحول وجود ندارد. در  شرایط که نیروهای حامل دموکراسی و توسعه تمایلی به هزینه دادن ندارند و یا از انسجام داخلی برخوردار نیستند. در شرایطی که تلقی واحدی از شرایط بین المللی در داخل وجود ندارد و یا اعتبار و کردیت مناسبی برای جریان های مرجع نیست، یعنی همین، یعنی ضعف مطلق و خمودگی تمام! آشفتگی

+ [1:9 PM ]
شنبه 19 مرداد1387
مرداد ماه های گند

بعد از مدتی امشب سرکی به وبلاگ ها زدم. خبر اعدام مهرنهاد در سیستان، خبر تایید حکم فرزاد کمانگر و دهها خبر از این دست یادوری و زنده کردن خاطراتی است از مرداد ۶۷ و سالهای پیش از آن . اینکه آیا این تمایل هنوز هم در حاکمیت برای اعدام مخالفان سیاسیش وجود دارد و اینکه آستانه تحمل حاکمیت تا کجاست؟ آیا برخورداری از حقوق انسانی ابتدایی برای مخالفان سیاسی روزگاری در این حکومت میسر خواهد شد؟ آیا این ظرفیت وجود دارد و یا هژمونی با دیو صفتانی است که آن مرداد خونین را آفریدند؟ پرسش های نگران کننده و آزار دهنده ای است.

اینکه حاکمیت در سال ۸۳ تمایل به بازگشت به ساخت سیاسی سال ۶۰ را داشت . اینکه آمدن احمدی نژاد در پی خاتمی نشانه ای از بازگشت رجایی از پس بنی صدر بود اینکه واگرایی و تفکیک قوا به انسجام و مستحیل شدن انان در هم در دوره جدید نشانه ای از رجوع به گذشته و تمایل به بازگشت همان حاکمیت اقتدار گرای قشری گر دهه ۶۰ بود و آنکه تسویه دهه ۸۰ نشانی از تسویه دهه ۶۰ بود و همسانی و وام گیری از آن دوران وجود داشت. نشانه های باشد برای آمدن همان سالهای که ما ندیده ایم ولی شنیده ایم؟

                            دختر مهرنهاد

نمی دانم هنوز هم تمایلی برای افزودن به این عکس ها هست یا نه؟ هنوز خاک ما تشنه این خونها هست یا نه؟ آیا کفایت خون نمی کند؟ نمی دانم.

من یعقوب مهرنهاد را نمی شناسم. من فرزاد کمانگر را هم نمی شناسم. اما سئوالم اینجاست که کدام ادم کش قلم به دست می گیرد. چریک ها پناه به کوهها می براند. مردانی که زندگی می کنند و برای زنده ماندن می جگنند و زندگی می سازنند. نشانی از مرگ ندارند. سئوالم اینجاست که حتی سمپات یک جریانی چریکی عقوبت مرگ را در پی دارد؟ مرز مردن و ماندن کجاست. دوستانم ۲ سال است که در این مرداد نفرین شده به زندان رفته اند  برای امری عبث و بیهوده و مانده اند و هیچکسی هم پاسخگوی این ظلم نیست. نمی دانم مرز تحمل کجاست؟؟       

+ [0:36 AM ]
دوشنبه 14 مرداد1387
دولت بحران زده

این روزها سالگرد ۲+۱۰۰ سالگی مشروطه در ایران است. فارغ از تفاسیر غیر واقعی و چرندیات رسانه ملی در مورد مشروطه ، مشروطه به عنوان یکی از بزرگترین انقلاب های آرام ، تولد دوباره ای برای ایران بود بی توجه به مشروطه و نتایج و دلایل عدم توفیقش ، داستان ایجاد نهادهای تازه سیاسی، نوسازی یا مدرنیزاسیون و مدرنیته که استارتش در مشزوطه زده شد داستان غم انگیزی است.

از ابتدای مشروطه تا بهمن ۵۷ عمر متوسط هر دولت در ایران ۶ ماه بیشتر نبوده است که چنانچه ۱۳ سال هویدا را فاکتور می گرفتیم عمر دولت ها به  بیش از ۳ ماه در ایران می رسید. این بی ثباتی و تعلیق و نبود یک دولت مدرن و توسعه یافته همچنان باقی است.

سه سال از حضور دولت نهم می گذرد با معرفی این سه نفر بطور متوسط هر سه ماه یک تغییر در کابینه رخ داده است این تغییر در کابینه تغییرات فروانی را در سازمانهای عمومی ایجاد کرده است و کافی است که هر تغییر چند ماه قبل و چند ماه بعد از خود نیز تعلیق و سردرگمی به همراه داشته است.

معرفی وزرا و یا برکناری آنها بی کلاسی بی پرنسیبی محض دولت را نشان می دهد فارغ از ادبیات غیر زیبای ریس جمهور و حرف های که گه گداری برق از کله همه می پراند و شاید در دهه ۶۰ نیز هیچکدام از مقامات رسمی چنین ادبیاتی را بکار نمی گرفتند . فارغ از منش دیپلماتیک و ادا و اصول های که در می آورد و واقعا بی سابقه بوده ، شیوه معرفی وزرا کاملا نشان بحران زدگی دولت دارد. مشخص نیست معیار معرفی ها چیست و افراد معرفی شده کاملا بی استراتژی بودن و بی برنامه گی دولت را نشان می دهد. واقعا دوستاان راست تا سالها نباید سر بلند کنند با این دولت!

+ [10:1 AM ]
سه شنبه 18 تیر1387
18 تیر یادمون نرفته

۱۸ تیر ۷۸: شب جمعه ی بود و مهندس عبدالعلی بازرگان تازه از امریکا اومده بود. و توی جلسه دعای کمیل نهضت واقع در خیابان ژسیان جلسه توضیحی سفر ایشون و کارهای سیاسی و قرآنی ایرانی ها بود. ساعت ۱۲ یا ۱ بود که از پشت خوابگاه توی بزرگاه چمران ـ  همت اومدم خوابگاه و دیدم که بچه ها به رفت و امودهای مشکوک و غیر متعارفی که به سمت پایین می شه حساس شده اند. خوابگاه ما اگرچه جزیی از کوی بود اما بالای امیرآباد واقع شده بود از فردا مینی بوس ها هم قطع شدند و بچه های که عصر به کوی رفته بودند با کله بسته شده برای کمک به بالا اومدن اینجوری بود که من جمعه ۱۹ تیر فهمیدند این تحصن های که همیشه آروم بود و برای تخلیه انرژی ظاهرا این سری جدی شده و اوضاع خراب و اینجوری شد که شاهد یکی از بزرگترین حرکت های دانشجویی تاریخ دانشگاه شدم.

۱۸ تیر ۱۳۸۶:صبح که بیدار شدم اس ام اس صبح زودی که معمولا نشون دهنده اهمیت موضوع است رو خوندم و اون دستگیری شورای مرکزی تحکیم بود. و با خودم گفتم ای بابا کارمون دراومد باید دوباره کلی برنامه بذاریم و کلی مشکل!. ساعت ۹.۳۰-۱۰ بود که با بهرام توی ادوار صحبت می کردم کارمند ادوار گفته بود که دورور ادوار خیلی شلوغه و اوضاع خرابه اما بهرام جزیات بیشتری می گفت. البته من هم اطمینان داشتم که خبری نمی شه با عبدالله هم صحبت کردم به شوخی به عبدالله گفتم برادر بوی شهادت می دهی و اون هم به شوخی گفت ظاهرا بله و این شد. با بهرام صحبت کردم و گفتم کدوم مردی پیدا می شه که بیاد ادوار و اون گفت منه بیچاره اونجام که ناگهان صدای شکلیک تیر ها اومد و تهاجم وحشیانه ، ضرب و شتم و دستگیری و غارت ادوار و داستان های که ما می دونیم. دل هرایی هراس و نگرانی و....

۱۸ تیر ۱۳۸۷: مهدی دیشب خیلی ناراحت بود حق هم داشت دوستان دیگر هم ناراحت بودند امروز ۱۸ تیر و باید یه بار دیگه عکس های پارسال رو بذاریم روبرومون و بیاد بیاریم ۱۸ تیر و ۱۶ آذر و دانشگاه و تاریخ و آرمان و مبارزه و....

                فقط برای یادآوری پارسال

فقط برای یادآوری پارسال تا یادمون نره امروز ۱۸ تیره و یادمون نره همه مون.......

چند تا لینک هم از 18 تیر پارسال و از دستگیری بچه ها و رفقا و روزهای سخت

۱۸ تیر سال دیگه: من تا حالا زندان نبودم حجم بازجویی هم ۶ تا ۷ ساعت تجاوز نکرده و اونهم خیلی محترمانه، خیلی هم  هزینه ندادم و خیلی هم مدعی نیستم و نمی دونم آستانه تحملم چقدره و نمی تونم زحمت و مرارات ها و بفهمم. اخراج نشدم خانواده ام اذیت نشدند و همیشه با مشکل کمی فعاالیت کردم ولی به همه بخاطر زحمت شون بخاطر صداقتشون و مبارزاتشون احترام می ذارم و سر تعظیم فرود می اورم به همه هم نسلی هام هم که بیشتر از من زحمت کشیدند و خون جگر خوردن و زندان رفتن سر تعظیم فرود می اورم و برای همه نسل های شجاع حال و آینده هم که تلاش می کنند

+ [10:49 AM ]
شنبه 4 خرداد1387
اجلاس ای کاپ در سئول

 نخستين اجلاس کاري احزاب سياسي آسيايي (ICUP) با حضور نمايندگاني از احزاب سياسي کشورهايي  آسيايي و برخي ديگر از کشورهاي جهان ، در سئول پايتخت کره جنوبي تحت عنوان "يارانه هاي دولتي راهي براي جلو گيري از فساد سياسي" از روز جمعه 23 ماي (4 خرداد) آغاز به کار کرد.

مراسم افتاحيه اين اجلاس با سخنراني ريئس مجلس و وزير امور خارجه کره جنوبي گشايش يافت. اين سخرانان با تاکيد بر ضرورت توجه دولت ها به تامين مالي احزاب سياسي، يارانه هاي سياسي را ابزاري موثر و شناخته شده جهت توسعه دموکراسي و مبارزه با فساد سياسي در جهان معرفي نمودند.

دکتر ابراهيم اميني عضو شوراي مرکزي و ريس کميته حقوقي ، قضايي خانه احزاب يکي از سخرانان اين اجلاس به بررسي موضوع يارانه احزاب در ايران پرداخت. ريس هيات ايراني حاضر در اين اجلاس با استناد به ماده 182 قانون برنامه سوم توسعه به کمک هاي نقدي دولت طي دوره 4 ساله به احزاب کشور اشاره نمود.

سخرانان اين اجلاس با ارائه مدل هاي موجود در جهان و يارانه هاي سياسي در کشور هاي خود پرداختند. مقامات حزبي حاضر در اين اجلاس، مستندات قانوني، چگونگي تامين مالي و منابع يارانه ها، نحوء تخصيص و ميزان آن و چگونگي شرايط احراز دريافت توسط احزاب در دنيا را مورد توجه قرار دادند.

لازم به ذکر است آقايان سيد ابراهيم اميني ريس کميته حقوقي و قضايي خانه احزاب و عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي، مهدي عليخاني رييس کميته مالي و پشتيباني خانه احزاب و دبير کل حزب جوانان و هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي خانه احزاب و سازمان ادوار تحکيم به عنوان نمايندگان ايران در اين اجلاس کاري  حضور دارند.

 

+ [6:44 PM ]
پنجشنبه 22 فروردین1387
انتخابات مجلس
دیروز با تعدادی از دوستان که از احزاب مختلفی بودند در مورد میزان مشارکت و چگونگی عملکرد دولت در انتخابات گپی می زدیم. یکی از دوستان که دکترا حقوق دارد با استناد به قانون احزاب می گفت در بسیاری از حوزه ها برای ورود بیشتر افراد به مجلس قانون نادیده گرفته شده . قانون می گوید کسانی که 25 درصد آراء ماخوذه را دارند می توانند به مجلس بروند در حالیکه دولت صرفا 25 درصد اراء تایید شده را درنظر گرفته و این کار خلاف قانون است. بطور مثال درتهران فقط 9 نفر می توانستند به مجلس راه یابند در حالیکه تعداد اراء اعلام شده 1 میلیون 400 بوده و برای ورود مابقی نزدیک به 200 هزار رای باطل شده تا مابقی بتوانند وارد شوند. وی همچنین در مورد تبریز و چند شهر دیگر معتقد بود در تبریز صرفا پزشکیان رای قانونی لازم را آورده است. دوست دیگری از قول آقای انصاری می گفت که از فرمانداری یکی از مناطق تهران تعداد رای خودم را خواستم و حدود 40 هزار رای اعلام شد ولی وقتی پرینت از وزارت کشور خواستم دیدم 8 هزار رای برای من در آنجا منظور شده و دوست دیگری از عدم تمکین فرمانداری تهران از دستور وزیر کشور برای بازشماری اراء خبر می داد و دستور ریس جمهور برای عدم مداخله وزیر کشور می گفت. سرجمع شرکت کنندگان 44 درصد واجدین شرایط بود حالا فارغ از بحث رد صلاحیت ها و مسائل انتخابات بسیاری از عدم اعلام اراء خود و همچنین عدم مشخص شدن تعداد اراء هر فرد در هر صندوق خبر می داد. بسیاری تغییر وزیر کشور را برای انتخابات ریاست جمهوری نگران کننده می دیدند و دوستی به شوخی گفت که باید به افعی پناه برد.
دوستی از میانگین گرفتن از میزان مشارکت در کشور می گفت و درصد مشارکت را در کشور برای هر حوزه جمع می کرد و سپس تقسیم بر تعداد آن می کرد تا عدد 60 درصد بدست آید این هم از اعجایب ریاضی است که فرضا عددها فارغ از ضریب اهمیت و جمعیت با هم جمع می شوند و ضریب مشارکت ملی بدست می آید.
چندی پیش دوستی دیگر از کاشان می گفت که فرمانداری از 17 عامل صندوق 12 عامل را خود چیده و این عوامل در هدایت اراء پای صندوق چقدر موثر بوده اند در تحلیل انتخابات کاشان می گفت از 250 صندوق حداقل 5000 رای سرگردان برای کاندیدای مورد نظر فرمانداری رای توسط عوامل صندوق جذب شده که در نتیجه انتخابات موثر بوده است.
دوستی دیگر از جوک آقای تاج زاده می گفت که پیروز نهایی انتخابات را اصلاح طلبان خوانده بود و گفته بود که بازیشان را بهم ریختیم و گله داشت که او با اصرارش لیست را 30 نفری برای تهران بست.
کاشان بودم و پای صحبت یکی از دوستان اصلاح طلب و در شگفت از تحلیل پیروزی! در حالیکه کاندیدای اصلاح طلب 7 هزار رای آورده بود و نماینده پیروز 40 هزار رای و اینکه اصلاح طلبان شهر مان ده درصد آرا شهر را جذب کرده بودند و نمی فهمیدم که چرا اندکی در بحث هایش نقدی از خود نداشت. گفتم خوبی ماها این لست که هر نتیجه می گیرم باز به پیروزی و شکست طرف دیگر اذعان داریم
داستان اصلاح طلبان ما داستان آن پسرکی بود که رفت در محله ای و کتک مفصلی خورد و وقتی پا شد و داشت لباس هایش را می تکاند برای ضاربین خط و نشان می کشید که اگه یه بار دیگه سلام نکنید همین آش و همین کاسه!
 
+ [6:10 PM ]
چهارشنبه 21 فروردین1387
نماز شکر و انرژی اسلامی هسته ای !

دیروز درو دیوار اداره پر شده بود از دعوت برای حضور در نمازخانه و خواندن دو رکعت نماز شکر برای انرژی هسته ای با خودم گفتم چه جالب راستی چه دعایی در قنوت خواهند خواند و به نظرم رسید که از این به بعد تابلوی به تاسیاسات نطنز خواند زد که با وضو وارد شوید و چند تا مهتابی سبز هم از ، اونها که در هر امامزاده ای می زنند، خواهند زد که اینجا جز اماکن مقدسه است.

اما دعا به گمانم باید می خوانند الهم دوّر سانتریفیوزنا و اغنی اورانیومنا به اعلی وجهه و ثبت تاسیسات نطنز و اراک نا و عجل و اعون لی فی افتتح نیروگاه بوشهرنا. الهم افتضح مخالفت سیاست هسته ای نا و اهلک عدونا فی شوری امنیتنا و افترغ بینه  فی موضه علی ایران و اهلک بوش و رایس و دیک چنی و هدانا تیم مذاکره سابقنا. الهم افتح  علینا ابواب علوم اتمی فی کل عالم و اخرج ورقنا فی شوری امنیت و ارجع علی شوری حکام. الهم انصر احمدی نجاد و اهلک حسین موسویان و افتضح اپوزسیونا فی کل انتخاباه و فی کل معارک سیاسه. الهم استجب دعنا ! ( هذه متن من ثقه الاسلام ملا هادی کحال)

ترجمه: خدایا سانتریفوژ های ما را بچرخان اورانیوم ما را غنی بفرما به بالاترین شکل ممکن. و پابرجا ساز تاسیسات نطنز و اراک و بشتاب و کمک کن در بازگشایی نیروگاه بوشهر. خدایا مخالفان سیاست های هسته ای ما را مفتضح کن و دشمنان ما را در شورای امنیت بکش و فاصله بنداز بین آنها در مورد ایران و هلاک کن این بوش و رایس و دیک چنی را و هدایت کن تیم مذاکر کننده سابق ما را . خدایا باز کن درههای تمام دانش هسته ای که در عالم هست رو ما و خارج کن پرونده ما را از شورای امنیت و بازگردان به شورای حکام. خدایا احمی نژاد را پیروز گردان و حسین موسویان را هلاک کن و مفتضح کن این اپوزسیون ما را در تمام انتخابات ها و تمام عرصه های سیاسی. خدایا دعای ما را مستجاب گردان

یادم افتاد از چند سال پیش محرم. هیاتی داریم که معمولا برای جذب مردم در برنامه هایش از چهرهای شناخته شده در مراسمش استفاده می کند و البته در بالای منبر میاندار یا همان ناظم هیات در هنگام ذکر چند جمله هم حرف سیاسی می زند و البته تعمدی خودش را به سادگی می زند. چند سال پیش در هیات وسط سینه زنی می خواند پروتکل الحاقی حق مسلم ماست! در زمانی که همه می گفتند ما انرا امضا نمی کنیم و فلان.. که این زور است و درحال مذاکره بودند و مدام می گفتند  انرژی هسته ای حق مسلم ماست این بنده خدا این دو تا را با هم غاطی کرد .و کنار هم گذاشت که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. همه اونهایی که می دونستند داستان چیه وسط هیات از خنده در رفتند و رفتند کنار و خود میاندار هم حال کرده بود که یه حرف تازه داره می زنه و همه هم سینه می زدند که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. خلاصه داستان مذهبی کردن انرذژی هسته ای هم جالبه!

+ [11:13 AM ]
سه شنبه 13 فروردین1387
سال نو و دوستان دربند و تبریک
اول سال نو رو به همه تبریک می گم هر چند دیر اما بالاخره ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. انشالله برای همه سالی پر از خیر و خوبی و خوشی و توفیق و کامروایی و کلی چیزهای خوب باشه.
دوم  لایکلف الله نفسا الاوسعها و من وسعی جز نوشتن  و یادآوری و گفتن جاتون خالی ندارم نه همتی بود که سال تحویل برم پشت در زندان و نه فرصتی و نه مکنتی و قدرتی که مانع از ظلم بشم و نه جراتی که بقیامم که هی ظلما بی خیال دوستان ما شید فقط یاد همه رو گرامی می دارم و آرزو می کنم همه بچه های در بند و زندان آزاد بشند توی این سال جدید و یک عکسی رو دزدیدم تا یاد دوستان رو گرامی بدارم اگه این سیستم بلگفا رخست بده البته و بال بیاره
     
          

البته عکس علی درخشنده نیست ولی امیدوارم هم علی و هم ابولفضل و هم بچه های پلی تکنیک از این شر و گرفتاری نجات پیدا کنند. البته امیدوارم اگه منم امسال قرعه زندان بنامم دراومد و از خدمتمون مرخص شدم زبونم لال یاد ما هم باشید!
+ [11:26 PM ]
دوشنبه 27 اسفند1386
نتیجه انتخابات

من عضو میز احزاب و عضو کمیته نظارت بر انتخابات بودم و ترجیح دادم چند ماه مانده به انتخابات خصوصا اوج فعالیت های انتخابات، دورو برو میز و کمیته پیدام نشه. روز انتخابات هم تا ۴ عصر خوابیدم . یه روز خدمت علمای میز عرض کردم که اگر میخواهید بر موضع حق بیاستید بروید و به فکر میز نباشید و اگر نمی خواهید و صرفا می خواهید میزی بگیرد و حقی ایجاد کنید و ظرفیتی، دیگر از کنفراس مطبوعاتی و حال اینچنین و آنچنان به وزارت کشور دادن خبری نباشد . اما ما هم چوب رو خوردیم و هم پیاز و هم پول را دادیم. میز هیچ خاصیتی برای دفاع از حق نداشت و فقط ویترینی از آزادی انتخابات ایجاد کرد و هر کاری هم وزارت کشور خواست در همه جایی کشور کرد. بگذریم داستان انتخابات اصلاح طلبان هم همین است. به نظرم به جز جریان آقای کروبی که هیچ پرستیژی برایش وجود ندارد و به جز مجمع روحانیون و نهاد باران، مشارکت و سازمان مجاهدین نباید د ر انتخابات شرکت می کردند و حتی المقدور می گفتند ما لیستی نداریم.  اما متاسفانه بزرگان اصلاحات خواست خودشان رو تحمیل کردند تا اپوزسیون نشوند تا در انتخابات ریاست جمهوری بتوانند شرکت کنند تا حاشیه امنیتی داشته باشند تا شاید یکی دو نماینده در پارلمان داشته باشند حالا چه بلای بر سر جریان خودشان می اید مهم نیست. به دوستان کاشانیم می گفتم ای کاش در انتخابات شرکت نمی کردید چرا چون وزن کشی نابرابری است. (در شهر ما کاندیدای اصلاحات ۷ هزار رای آورده یعنی ۲۵ درصد کاندیدای سپاه!) به نظرم هنوز هم در بدترین شرایط اصلاحات، اصلاح طلبان از مشروعیت بیشتری برخوردارند و اگر یارانه شورای نگهباران و رایانه وزارت کشور احمدی نژاد نباشد حتما پیروز انتخاباتند اما چه فایده که نمی گذارند و اینها در یک وزن کشی نا برابر باید شرکت کنند. و هر چه خروجی داشت به ناحق وزن اصلاح طلبان می شود.

از ۲۰۰ حوزه که چشم بپوشیم  تنها ۱۰۰ حوزه آنهم آدم های که ۷٪ شان میانه و اهل مماشاتند. در ۴۰ حوزه نهایتا از کل ۳۰۰ حوزه پیروزی بدست می آید. حالا من نمی دانم با ۴۰ صندلی قرار است چگونه جلو دولت را بگیرند چگونه فعال باشند.۷۰ صندلیشان به ۴۰ تا ۵۰ می رسد در خوشبیانه ترین حالت بریا چه نمی دانم. اجازه می دادند کروبی کارش را بکند بهتر بود ۵ صندلی بدست می آورد. ولی چه می شود گفت!

+ [9:19 AM ]
شنبه 4 اسفند1386
انتخابات

معمولا دو سه  ماه مانده به انتخابات هر وقت مصاحبه ی و یا  صحبتی در مورد انتتخابات می شه می گیم" البته حالا زوده در این مورد نظر قطعی بدهیم و باید دید شورای نگهبان تا چه اندازه امکان یک انتخابات رقابتی را مهیا می کنه" بلافاصله هم توی دلمون می گیم اره جون ننت شورای نگهبان هم حتما مهیا می کنه. همه می دونن و یا حداقل آدم های واقع بین می دونن که از این امام زاده انتظار شفا بیجاست و این امام زاده کور می کنه که شفا نمی ده. اما واقعش هم اینه که حالا گیریم که شورای نگهبان هم لطفی بکنه و بی خیال بشه، بعدش چی ؟ چقدر امکان تحقق خواست های ملی و مردمی در ساخت قدرت وجود داره. حالا گیرم که همه نمایندگان هم دموکرات ترین آدم ها باشند ته داستان انتظار زیادی نباید برای تحقق دموکراسی داشت و صرفا باید از این صد در صد نمایندگان دموکرات ما بطور فرض، انتظار حفظ وضعیت موجود رو داشت و نهایتا خیلی اگه بتونن زحمت بکشن که نمی تونن شرایط را به نقطه صفر برسونن صفر یعنی تابستان سال ۸۳ از نظر اقتصادی سیاسی و امنیتی، که تازه یادمون نرفته اوضاع و احوال چی بود و همه بریده بودن. داستان شرکت یا عدم شرکت توی انتخابات این قدرها هم ناموسی و حیثیتی نیست البته من نمی گم که ما نمی تونیم تغییری توی اوضاعمون ایجاد کنیم. نه ما می تونیم اما هی چسبیدن پشت داستان انتخابات ها خیلی نمی تونه موثر باشه.

ساخت قدرت یعنی واقعیتی که وجود داره از جمهوری اسلامی دهه ۸۰، قانون اساسی یعنی حقیقت نوشته شده ای که از ۵۸ تاکنون هست و ۶۸ هم محکم تر شده و  بضاعت اعتباری نیروهای تحول خواه یعنی اون ابرو و کریدیتی که نیروها در حال حاضر بین مردم دارند و توانایی و ماهیت نیرهای اصلاح طلب یعنی کشش و پایمردیشون توی ایستادن در برابر ظلم و درست و عقلایی عمل کردنشون و نه مصلحتی و بده بستون کاریشون. خروجی جز وضعیت موجود نداره. زیاد نباید سخت گرفت

توی این انتخابات هم تحریم ناموسی و بی ناموسی نیست یعنی زیاد اهمیتی نداره چون یه بخشی هیچ وقت حاضر نیستند تحریم کنند و یه بخشی هم بی دلیل عادت به ایده آلیستی دیدن دارند و اجماعی نمی شه ایجاد کرد و اینقدر اصلاح طلب ها هزینه تحریم رو بردند بالا که حد نداره و سوما اصلا بضاعت ملی تحریم رو کسی نداره که بگیره و موثر باشه بنابراین هر کی خواست می تونه تحریم کنه  چون اهمیتی نداره و کاری از پیش نمی بره شرکت هم که قربونش برم معلومه! به نظرم باید یه جوری از کنارش گذشت ! الا اینکه همه ی توانها حاضر بشن توی یه طرح ملی برای دموکراسی محکم وایسن که چنین عزمی فعلا وجود نداره

بگذریم خیلی پراکنده گفتم. اگر انتتظارت ما از انتخابات معلوم بشه یعنی فرضا بیام اعلام کنیم که بابا ما انتظار دموکزاسی نداریم ما فقط می خواهیم با رایمون بگیم این احمدی نژاد کارش فایده ای نداره، بگیم آقا ما اینقدر بدنه اجتماعی داریم، بگیم آقا ما اینقدر توان ملی داریم و باید بمونیم ، بگیم ما مخالف وضع موجودیم، یعنی به قول علما هدف محدود و عکل نامحدود و همه رو هم متقاعد کنیم بیان پشت این طرح خوبه ولی شعار ایران برا همه ایرانیان و اوضاع خوب و ایجاد دموکراسی سره کاریه و نشدنی بنابراین انتاظار باید معلوم بشه و اگر مشروع بود و نیروها روش توافق داشتند می شه از فرصت انتخابات استفاده کرد. و الا زیاد مهم نیست چون دست ما نیست که بتونیم کاریش بکنیم

+ [10:34 AM ]
چهارشنبه 1 اسفند1386
رای من به حداد عادل

توی این خماری روزگار و ایام انتخابات پرشور و رقابتی هشتم که نمونه ی نمی توان در تاریخ برایش جست بدنبال مصداق اصلح و انتخاب اصلح از صالح می گشتم که  یادم از " فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه " افتاد. دیدم مصداق بارزش این آقای حداد است. آدم بی ازاری که یه هوی سر از مقامات ارشد درآورد و حق علیرضا رجایی را خورد و بجایش به مجلس رفت تا به تکلیفش عمل کند. بگذریم. دیدیم چه ادم جالبی است و چه سه رییس قوا بهم می ایند و چه مدافعانی برای انقلاب ۵۷ هستند. (رییس جمهور پس از انقلاب انقلابی شد و عضو انجمن اسلامی شد و به جنگ نرفت و  ریس قوه قضاییه هم در عراق و حزب الدعوه روابط حسنه ی با امام، رهبر انقلاب ۵۷ نداشت و ریس پارلمان هم کمی از آن دو بزرگوار نداشت) بخاطر این همه سوابق به او رای می دهم. چون هم خیر دنیا را دارد و هم خیر آخرت را حتما!

در روزگار پیش از انقلاب مرید سید حسین نصر بود و شنیده ام (و البته شنیده ام ) که بخاطر شعری که برای فرح خوانده بود از دست او جایزه گرفته بود.(البته فرح را فرد قابل احترامی می دانم اما نسبتش را با انقلاب تعریف می کنم) روابط نزدیک با نصر همان و رفت و آمد در بنیاد آن بانو همان. شنیده ام و باز شنیده ام که پیش از انقلاب کلاسی را برای مبارزه تعطیل نکرد و از مخالفان انقلاب بود  و شنیده ام وقتی دانشجو بود در اعتراض به بیانیه ی که انجمن شیراز علیه حضور ریس جمهور آمریکا در ایران داده بود ، استعفا نامه ی نوشت به تاریخ ده روز قبل تر از آن اطلاعیه و از انجمن اسلامی و شورای مرکزیش استعفا داد و استغفار کرد.

در هیچ مبارزه و مخالفتی سهمی نداشت و شاید در دل صرفا مخالف سر سخت رژیم منحوس بود و مثل ما کاشونی ها بغضش در دل بود و تقیه اش شدید. در تمام دوران دبیرستان از کتاب های معارفی که نوشته بود حظ می بردیم و قران های  که او انتتخاب آیه کرده بود می خواندیم.  ۵ سال همسایه دیوار به دیوار دانشکده مان بود که هر از چندی به تصادف در درب فرهنگستان زیارتش می کردیم و الان که ریاست انقلابی ترین و اصول گرا ترین مجلس را عهده دار است. نه در این دوران و نه در آن دوران کسی را از خود نیازرد و با توجه به زحمتی که در هدایت جوانان به دین اسلام کشیده حتما مصداق فی الدنیا حسنه و ف الاخره حسنه شد. پس حتما بهش رای می دهم. این هم مشی خوبی است آدم همه رو داشته باشد و درگیر با دیگران خصوصا حکومت های جائر نباشد.

+ [10:53 AM ]
چهارشنبه 5 دی1386
محمد آقا و مسعودها

چند وقت پیش کتاب منتشر نشده آقای صابر به نام سه هم پپمان عشق رو می خوندم سر گذشت زیبای زندگی سه عاشق و هم پیمان که همه وجودشان رو وقف خدا کرده اند و همه چیزشان  و همه فکرشانُ، عمل صالحه زمانه است. این کتاب بخشی داره با عنوان مشی بومی به همراه صبوری که توضیحات بسیار ارزشمندی در مورد منش و روش سیاسی مرحوم شهید حنیف نژاد داره. بسیار زیبا و خواندنی و بسیار آموزنده و تکان دهنده است. می شود نشست و از دل این بحث ها یک روش نقد از خود و نقد دیگر جریانات سیاسی را درآورد . انگار حنیف زنده است و برای مساله ای به او رجوع کرده ایم و از او راهنمایی می خواهیم که محمد آقا سازمان ما اینچنین و آنچنان است ، چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم و محمد آقا می گویید..، بنابراین این بخش فوق العاده زیباست. بخش دیگری دارد با عنوان محمد آقا و بزرگان که روش برخورد بچه های اولیه سازمان را با بزرگترها نشان می دهد. اینکه حنیف کسی رو نمی شست و کنار نمی گذاشت و نگاه ابزاری به دیگران نداشت و به همه احترام می گذاشت. داستان مراجعه احمد رضایی به آقای مهدوی کنی و ارائه کتاب " راه حسین" برای خواندن و نقد کردن و اینکه احمد به ایشون می گوید:آقای مهدوی ما شاگرد شما هستیم بخوانید و ما رو نقد کنیم" و اینکه چگونه بچه های سازمان بین همه بزرگترها از عزت و احترام و آبرو برخوردار بودند. داستان عجیبی است و همه اش برای من و نسل من که هم سن رهبران سازمان مجاهدین بوده ایم درس است و عبرت.

همه رو گفتم تا شما حتما بخوانید. از محمد آقا می شود بیشتر هم آموخت. برایم جالب بود وقتی آقای موسوی تبریزی هم اسم حنیف می آمد می گفت شهید محمد آقا، گویی همه او رو دوست دارند و به مقام شامخ و بلندش احترام می گذارند. بگذریم

دوباره خواندم آن همه اوج رو و آن همه بزرگی و اعجاب را که مکتب طالقانی کرده و نتیجه داده و خواندم مصاحبه های ۳۰ خراد ۶۰ نشریه چشم انداز آقالطفی را، از مسعود و روش و منشش.( البته به عنوان نسل سوم بعد از انقلاب نگاه تندی به همه بانیان ۳۰ خرداد ۶۰ دارم چه آنانکه در این ور خط بودند و چه آنان که در آن ور خط و به همه خونهای پاک دو طرف ادای احترام می کنم چه آنکه به ناحق در این سوی برخاک افتادند و چه آنانکه در مظلومیت و تنهایی رفتند). اما مسعود برایم جالب است. فردی با هوش و تیز هوش و خوش سخن که تند و تیز و حرفه ای است اما اسیر دیو خودخواهی و خودبینی و تکبر است و جز به پدر معنوی شدن و مقدس شدن نمی اندیشد و از هر شیوه کثیف و پلید برای ماندن و شدن بهره می گیرد و چه ترسیدم از خوی مسعودی وجودم و وجودمان که چه بسیارند کسانی که بدین شیوه جز به بزرگی و شهرت به هر وسیله و روشی نمی اندیشیند.

سازمان مسعود که فرقه ای بیش نیست و جنازه ای خسته و مجروح و فریز شده در دهه ۶۰ ، مهجور و متهم و مقصر در خونهای نا به حق ریخته شده ،کجا و نام بلند حنیف و مردان بززرگش که "انهم فتیه امنوا به ربهم فزدنهم هدی" بودند  کجا. این کجا و آن کجا. کاش سازمان محمد عاقبت به خیر می شد کاش محمد آقا می ماند و سازمانی برای مبارزه با منیت ها و خودخواهی و تکبر سیاسی ها و مبارزین می ساخت . نمی دانم محمد آقا از آن همه تجربه تاریخ ایران به خودمداری و خودخواهی ایرانی رسیده بود و در این مهندسی مبارزه به آن فکر کرده بود. می دانست اگه رهبری و کادری  منیت داشت چه کند . نمی دانم کاش می دانست آن ور یک سازمان بسته هم منیت فردی است و کاش نسخه ای داشت برای همه ما ایرانی ها ، توصیه ای برای همه سیاسی ها، کاش جای خودخواهی و خودمحوری سیاسیون را در تاریخ معاصر درآورده بود و می دانست که یکی از دلایل عمده شکست ها ،خودخواهی ها و منیت هاست.کاش محمد آقا نسخه ای برای مسعود ها داشت! و کاش همه مان وجه محمدیمان را تقویت و سایه شوم مسعودیمان را تردد می کردیم کاش کاش کاش!

سلام و درود خدا بر حنیف و بدیع و شریف و همه حقیقت جویان عالم

+ [2:34 PM ]
جمعه 30 آذر1386
حق مجلس

گزارش احمدی نژاد از وضعیت اقتصاد و مشخص کردن مقصر در شرایط اقتصادی مثل اون مدیری می مونه که سه مرحله در ابتدا و میانه و آخر کارش در مورد توضیح و توجیح عملکردش داره. مرحله اول همه چیز تقصیر قدیمی هاست و مرحله دوم قدیمی ها و شرایط و مرحله سوم ...

حالا میانه راهه و باید قدیمی ها و همراهان در شرایط پیش آمده توامان مقصر وضع پیش اومده باشند. مجلس مزد همراهی، سکوت و هواداری متعصبانه اش از دولت را باید پرداخت کنه . انتخابات و شرایط حضور در مجلس هفتم، کمک در کم کردن  و از بین بردن شفافیت و برخورد با منتقدین و نداشتن برنامه، مزدی بیشتر از این هم نخواهد داشت. از طرف دیگه احمدی نژاد حضور آقایون در مجلس را بواسطه برد خودش در شوراها می دونه و مجلس را نه قبول داره و نه می پذیره و اون رو طفیلی خودش می دونه. رفتارش با نمایندگان و برخوردهای آمرانه اش با مجلس هفتم نشات گرفته از همین دیده. مجلسی که چراغ ها را خاموش می کنه تا در تاریکی به کار خودش بپردازه مجلسی که انتخاباتش هیچ اعتبار دموکراتیک نداره و حضورش با رد صلاحیت و استفاده از نهادهای نظامیه ، بیشتر از این حق اظهار نظر نداره. داستان وزار احمدی نژاد، داستان بودجه های سالانه و داستان بنزین و همه و همه سطح برخورد با مجلس از طرف دولت معلوم کرده. بنابراین زیاد نباید نگران بود و دل برای پارلمان سوزند.

هر چند به نظر می رسه که پارلمان بعدی هم دست کمی از این نخواهد داشت و عملا از انتخابات در ایران بوی بهبود ز اوضاع جهان نباید شنید! هر چند حکمی نمی شه در مورد مجلس بعدی به قطع داد اما به نظر نمی رسه که اصلاح طلبان هم بتونند کاری بکنند و تاثیری بر شرایط داشته باشند. بنابراین انتظار اصلاحات و جلو دولت وایسادن انتظار ی که سرانجام نداره و زور زیادی زدن برای فتح مجلس زوری که چیزی و نتیجه ای ازش بیرون نمی اید.

+ [1:59 PM ]
سه شنبه 13 آذر1386
آذر

دیروز توی بی حالی و بی حوصله گی به دعوت یکی از دوستان به حزب جوانان رفتم . آقای دکتر تکمیل همایون و دکتر مشیری و من در موضوع دانشگاه صحبت کردیم . ترجیح دادم بجای بحث در مورد حوادث این روزها و خدمات شایسته دولت محترم در تعطیلی و سرکوئب دانشگاه ، موضوع رابطه احزاب و دانشگاه را توضیح دهم. ذکر این نکته که نزدیکی دانشگاه با بیرون همیشه تحول و رشد و تعالی آورد و در این شرایط لازم و ضروری است و اینکه پیش نیاز این رابطه و آشتی، پذیرش استقلال و تکثر و اعتماد سازی اس تا دانشگاه نگاه خود را با بیرون بازسازی کند. کوشیدم رفتار نیروهای سیاسی با دانشگاه را طی یک دهه گذشته نقد کنم .

حزب جوانان ایران اسلامی( +) - ایسنا هم  که همیشه زحمت خراب کردن اخبار رو می کشد(+)


ادامه‌ی مطلب
+ [10:43 AM ]
دوشنبه 12 آذر1386
تعجب!

واقعا بوی بهبود ز اوضاع جهان می آید؟ وزیر بعدی آقای احمدی نژاد هم توی کوزه افتاد ۵-۶ وزیر رای نیاورد ۵-۶ تغییر هم در کابینه، کلی هم فاصله و فحش و فضیحت بزرگان راست به همدیگر، نتیجه عملکرد دولت حزب الله در ایرانه. تعجبی ندارد همچان باید نشست و آخر فیلم رو دید.

                      

خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم و به خیر بگردونه . واقعا این بنده خدا اعتماد به نفس بالایی داره.

 

+ [3:46 PM ]
پنجشنبه 8 آذر1386
همشهری و جاسوسی

تقریبا توی دو تا مناسبت ، یکی تاسوا و عاشورا و عید فطر می شه تموم کاشونی ها از هر خط فکری و منصب سیاسی از اپوزسیون تا پوزسیون توی کاشون پیدا کرد.از بچه های سپاه گرفته تا وزارت اطلاعات و جبهه ملی و نهضت آزادی و نهضت سواد آموزی. کافی دهنه بازار بزرگ روز عاشورا یک ساعتی وایسی تا همه رو ببینی که اونجا موضعش یادشون می ره و با هم سلام علیک می کنند. از جمله این آقای موسویان همشهری ما که برادر شهیده و خونه پدریش در همسایگی ماست . از خانواده بازاری و بشدت مذهبی و سنتی کاشونه و خانواده ثروتمندی داره. امسال روز عاشورا بازار بود و بدون کت و شلوار و خیلی غیر رسمی با دوستاش شوخی می کرد تو بازار و تویهیات محله اشون چای می خورد.

            سید حسین موسویان

خبر دستگیری موسویان رو توی چین و توی سفارت ایران شنیدم. جایی که سفیرش هم از دوستان و همشهریان موسویانه. بحث جاسوسی هسته ای و درگیری و پیگیری دولت نهم منو یاد داستانی انداخت. حساب و کتابی که آقای هاشمی ثمره با ایشون از زمان سفارتش تو آلمان داشت و باید پاک می کرد اما داستان از چه قرار بود.

ظاهرا این باجناق آقای احمدی نژآد یعنی آقای ثمره، مدتی مسئول گزینش یا حراست وزارت امورخارجه بوده و می گشته تا آتوی از سفرا و کارمندان عالی رتبه وزارت خونه در خارج پیدا کنه. دست دادن و یا خوش برخوردی با خانم ها و یا هزینه کردن و یا جایی رفتن و از این نوع گیرهای گزینشی و بعد اونها رو صدا می کرده و تحقیر می کرده. ظاهرا بسیاری از دیپلمات های باسابقه از وزارت امورخارجه بخاطر برخورد ایشون و تحقیرهای و موضع بالایی ایشون با یک دعوا از وزارت خونه می اومدند بیرون. تا اینکه آقای ثمره خبر داره می شه که موسویان هزینه هاس سفر روحانی رو که اون وقع نایب ریس مجلس بود رو از وزارت امور خارجه می ده و ایشون با ساپورت و تشریفات سفارت ایران در آلمان تردد زیادی به این کشور می کنه. آقای موسویان رو صدا می کنه و با پرخاش ازش می پرسه که چرا از پول دولت برا فلانی هزینه می کنی. البته ظاهرا نقل به مضمون . ایشون هم با رفتاری تحقیر آمیز با ثمره برخورد می کنه و از آقای ولایتی می خواهد که اونو عوض کنن و ظاهرا سمبه موسویان پر زوره و برادر هاشمی ثمره از وزارت امور خارجه عذرش خواسته می شه. حالا اینکه کار کدومشون درست بوده، نتیجه اخلاقی حساب کتاب پاک نکرده ای مونده بود که حالا بایستی پاک بشه.بنابراین حیثیت دولت فخیمه و مقاومت قوه قضاییه دیدنی شده

نکته اینکه من اولا این داستان رو من شنیدم و صدرصد نمی دونم چقدرش درسته اما کلیت ماجرا رو اطمینان دارم بنابراین از من نشنیده بگیرید ! اگر هم خواستید جایی نقل قول کنید نگید از کی شنیدید و بگید اونها هم نگن دوم اینکه اصلا به ما کاشونی ها می اد که جاسوس باشیم خدا وکیلی و سوم اینکه من خودم رو دارم آماده می کنم که یه زمانی پاورقی بنویس کیهان بشم البته نه توی این کیهان توی اون کیهان! چهارم اینکه خدا وکیلی جدی نگیرد خصوصا دوستان امنیتی و پنجم اونکه با کاشونی ها به از این باشید که با خلق جهانید!

+ [0:55 AM ]
شنبه 26 آبان1386
خانه احزاب

چهارشنبه فرصتی پیش آمد تا در نطق پیش از دستور شورای مرکزی خانه احزاب نکاتی را در مورد شورا بگوییم. اگرچه مواضع ما بیشتر انتقادی است اما تلاش می کنم همیشه جانب انصاف را رعایت کنم . آقای رنانی اگر اشتباه نکنم جمله جالبی داشت نقل به مضمون "که امور اجرایی را نباید به منتقدین داد" بعضی ها جایگاه انتقادیشان موثرترند.

هر جلسه شورای مرکزی خانه احزاب دو نفر فرصت ۵ دقیقه ای پیدا می کنند تا مطالب و موضوعات خودشان را طرح کنند. گزارش برنامه ها یا موضوع احزاب، موضوع معلمان و من هم موضوع ادوار را در فرصتی طرح کردم و برای بار دوم موضوع نقد خانه احزاب را آوردم. در ادامه مطلب می توانید بخوانید. آرزو بر جوانان عیب نیست!

نگاهي به خود[1]

 

.......

به اعتقاد نويسنده تامل براين پرسش که "چه بايد کرد و چه مي توان کرد"  و پاسخ بر آن مي تواند مهمترين موضوع گفتگوها را در خانه احزاب شکل دهد. در اقتصاد، خواستن و توانستن مترادف با تقاضا تعريف مي شود. اينکه ما چه مي خواهيم و چه مي توانيم که بخواهيم، توضيح دهنده تقاضاي ماست.بنابراين تبيين تقاضا و انتظار از خانه احزاب از درون مي تواند به موثر کردن و نتيجه بخش نمودن اين شورا  منجر شده، به انتظارات از اين نهاد هم پاسخ دهد.

خانه احزاب ايران به عنوان يک نهاد صنفي غير دولتي، در افق جامعه مدني ايران با هدف گسترش فرهنگ تحزب ، افزايش امنيت فعاليت هاي حزبي، توجه به آموزش و کيفيت نيروهاي حزبي و تعميق تحمل و رواداري نيروهاي سياسي بنا شد و اين همه به عنوان اهداف شکل گيري، مبنايي براي حدوث و وجودآن گرديد.

اين نهاد در سطح جامعه مدني ايران در معرض رابطه متقابل با سه گانه حاکميت، احزاب و ديگر نهادهاي مدني قرار دارد بي آنکه نسبت کارکردي خود را با اين سه تبين نمايد. از سوي ديگر تمايلي در درون براي تعامل با احزاب منطقه اي و آسيايي، نهادهاي بين المللي شکل گرفت و رابطه چهارمي حول ارتباط با جهان پيرامون بوجود آمد.

   چهار دوره انتخابات شوراي مرکزي و مبارزه براي هژموني سياسي بر شوراي مرکزي به ترکيبي نسبتا متوازن و متعادل از احزاب منتهي شد و شورا توانست به عنوان نهادي صنفي، مشروعيت حداقلي خود را در ميان احزاب ، حاکميت و ديگر نهادهاي مدني بدست آورده دوران تاسيس را سپري و به دوران تثبيت پاي نهد. در اين رهگذر اما دو بحران و مشکل حاد، کارآمدي و اثر بخشي اين نهاد را در دوران تثبيت با مخاطره مواجه ساخته است. نخست بحران استراتژي و سپس بحران منزلت.


ادامه‌ی مطلب
+ [6:45 PM ]
شنبه 19 آبان1386
23 آبان

هر از چند گاهی به قم می ریم و تنها خونه ای که سعی می کنیم بریم و اختصاصی باشه منزل آقای منتظری است. هر چند که پیشتر دوباری در مورد آقای منتظری نوشتم ولی نمی تونم ارادتم رو به ایشون مخفی کنم و دوباره ننویسم. اهمیتی هم برام نداره که تکرار مکررات کنم. آقای منتظری معمولا همه اخبار رو می خونه و غالب تحلیل ها رو می بینه. معمولا روی میزشون پر از پرینت اخبار و گزارشات سایت ها و خبرگزاری هاست. دفعه پیش یادادشت احمد زید رو که قبل از اومدن به قم به بیبی سی داده بود و اونها هم گذاشته بودند . خونده بود و وقتی زید رو دید کف زید برید از این به روز بودن. آقای منتظری بشدت از تعریف و تمجید بدش می اید و اگه کسی تعریفش بکنه یا اخم می کنه یا برخورد

                  آیت الله منتظری

هر وقت می خواهیم بریم قم یا بدلیل دستگیری یا برخورد با بچه ها و یا شرایط خاص کشوره و دیدار با ایشون همیشه روحیه بخشه. من به دوستان می گم خوب آقای منتظری الان دستور می ده همه مشکلات ماها حل بشه. جالبه ما بجای اینکه برعکس حرکت کنیم می ریم و گلایه خودمون رو پیش یکی از کسانی که خودش بیشترین نقض حقوق بشر در موردش صورت گرفته می بریم! همیشه توی این شرایط دیدنش روحیه بخش می شه و اعتماد به نفس همه بالا می ره. یکساعت دیدار با ایشون تا مدتها انرژی بخشه.

این روزها دهمین سالگرد بیست سوم آبان آغاز حصر ۵ ساله اشونه . جمعه ای پرسیدم شما چقدر حبس کشیدید گفتند ۵ سال و اندی زندان و چند سال تبعید و ۵ سال هم که حصر. به نظرم اگر خاتمی حرف های اقای منتظری رو جدی می گرفت و محکم می ایستاد نه داستان قتل ها پیش می امد و نه بسیاری از چیزهای دیگر. همه به ایشون توهین کردند و گفتند این چه حرفی است. تحکیم بیانیه داد همه گروهای دوم خردادی جلو ایشون صف بندی کردند ولی تاریخ صدق ادعای او رو ثابت کرد. همچنان تخریب ها و هتاکی ها ادامه داره و شاید در سالگرد ۲۳ آبان تشدید هم بشود. اما مهم حجیت رفتار این مرجع برای همه است. به نظرم آقای منتظری یکی از ماندگار ترین مراجع آزاد اندیش ایران خواهد بود و همواره به خوش نامی از او یاد خواهد شد هر چند بینانگذار نظریه ولایت فقیه شد اما منش و شخصیتش و تلاش هاش برای ازادی و ازادی خواهی اون رو ماندگار خواهد کرد.

+ [10:20 AM ]
دوشنبه 14 آبان1386
آهنگران اوین

توی این اوضاع و احوال، یه چیزی که به نظرم کم داریم و کلی حال می ده داشتن یه آقای آهنگرانه! تادر رثای اوین شعر بخواند و شوری بیافریند . که "اوین منتظر ماست بیا تا برویم" یا "ای اوین ای اوین ما داریم می اییم" و .... فقط اگه بود کلی حال می داد. درب اوین همچنان بازه و ملت شریف در حال تردد.بچه های علامه، امیر کبیر تا اکراد و اقوام، تا بچه های آقای منتظری و اقمار مشارکت و زنان و دانشجویان و روزنامه نگاران و ... دیروز با جهاندار صحبت می کردم. می گفت عادت کردیم به زندان و حبس می کشیم.از غذای بد زندان می گفت. تصورش هم برام دشواره که سالها پس از ترک غذای بد دانشگاه و خوابگاه ، حال دوباره مجبور بشیم غذایی بدتر از ائن رو تو زندان تجربه کنیم! اما چون می گذرد غمی نیست

امروز خبر دلارام  علی رو خوندم. شیرین عبادی از شاهرودی خواسته تا مانع از اجرای حکم بشه و دلارام عزیز به زندان نره. واقعا متاسف شدم. به گمان دلارام قربانی جسارتش و کینه توزی دشمنانش شده، ذهنم مدام مشغوله که نکنه حکم اجرا بشه و دلارام بخاطر پافشاری روی موضع حقش و برای ضرب شست نشان دادن به دیگران دو سال و نیم حبس را متحمل بشه. دلارام دختر خوب و مهربون و اکتیو دانشگاه ما که همیشه پر از انرژی و نشاطه و  تازگی ها ازدواج کرده. و دوستان جز خیر و دوستی چیزی از او سراغ ندارند. امیدوارم که فقط معروف و مشهور باشه، تنش ساز و دلش خوش و زندگیش پر نشاط، از زندان و بلا دور باشه و خنده اش مستدام!

+ [12:14 PM ]
سه شنبه 1 آبان1386
انقلاب مخملین

دیشب بخش کوتاهی از یک برنامه در مورد انقلاب های رنگین در تلویزیون خاطرم را جلب کرد. برنامه بسوی دموکراسی  دو ماه پیش همزمان با پلمپ ادوار و دستگیری دوستان ، در گفتگوهای من با برخی از اعضا کمیسیون ماده ده علیه ادوار اتهام علاقمندی ادوار به انقلاب مخلمین طرح شد، اتهامی که به نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی نیز زده می شود. اتهامی که سایت بازتاب نیز علیه ما آنرا طرح کرد و بهانه ای است که دستگاه امنیتی برای برخورد سیاسی خود با ادوار انرا در مجامع داخلی خود طرح می کند. اما داستان از چه قرار است؟

تقریبا از فرودین دو سال گذشته که داستان انقلاب های رنگین در مورد ایران هم طرح شده، بسیاری در مورد انقلاب مخملین و و اینکه گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و تغییرات مسالمت آمیز در قدرت چگونه ممکن است و آیا در شکل انقلابی رنگین چنین اتفاقی قابل وقوع هست یا نه؟ سوالاتی را برخی دوستان طرح و دشمنان امنیتی ما را به تعقیب آن بدون آنکه فاکتی و مثالی بیاورند متهم می کنند . به جز یک بیانیه از نهضت و دو جوابیه مبهم از ادوار به سایت بازتاب ، مقاله از باقی و یک ترجمه از تلاش برخی ایرانیان در خارج در سایت ایران در جهان ، من نکته و سخن جدی در این زمینه ندیدم که داستان را توضیح دهد

بعد از وقوع  پیروزی مخالفان در گرجستان و اوکراین و شکست همزمان اصلاحات در ایران و در گیر دار مهاجرت عده ای از فعالان سیاسی از ایران، مدل اوکراین مورد مطالعه بسیاری از این افراد قرار گرفت و اساسا در داخل نیز مورد توجه قرار گرفت. مدلی که نه خشونتی داشت نه هزینه ای و با حداکثری از مشارکت محقق می شد و می توانست خواست اکثریت را تحقق دهد. این دوره دقیقا بعد از جنگ عراق و شکست برخورد ایالات متحده در عراق بود و تغییر نگاه جهان به ایران که به هر شیوه و خس و خاشی برای تغییر شرایط متوسل می شد. ظاهرا عده ای این پیشنهاد را در امریکا دنبال می کردند و به دنبال برگزاری کلاس ها و آموزش های بودند که پیش از این در مراکز دانشگاهی غرب در مورد مبارزات آزادیخواهانه جهان بدون خشونت انجام شده بود بودند. عده ای پروپزالی جهت دریافت کمک مالی از امریکا طراحی و اجرا می کنند. کلاسی در دبی برگزار می شود و عده ای از ایران بدون اطلاع در این کلاس ها شرکت می کنند. افراد شرکت کننده بعد از فهمیدن موضوع و بدون اینکه واقعا نسبت به حساسیت سیستم های امنیتی ایران آگاهی داشته باشند، کلاس را بهم می ریزند و از آنجا خارج  و موضوع را علنی می کنند. بگذریم که بندگان خدا چقدر هزینه دادند و چقدر بابت متوجه کردند سیستم های امنیتی ایران توسط خود آنها اذیت شدند. کلاس های در آلمان نیز برگزار شد و در مدت علنی شدن این تلاش ها بحث هایی نیز در این زمینه صورت پذیرفت فارغ از حمایت ایالات متحده از این طرح که خود می تواند ذهنیت منفی نیروهای ملی را به همراه داشته باشد . اما به انتزاع از آن داستان انقلاب مخملین در ایران نه تنها تحققی نیست بلکه تنها به نفع نهاهای امنیتی و ایرانیانی شد که پولی از اجرایی آن در غرب به جیب زده بودند.

اول آنکه در ایران اساسا هیچ جریان مرجعی وجود ندارد که توان بسیج کنندگی بالایی داشته باشد و بتواند و بخواهد که از طریق یک فراخوان ملی مطالبه حق کند. نهادهای مدنی ضعیف و یا ماکت گونه بدون امکانات و اعتبار اجتماعی و عرصه عمومی ضعیف که محصول عملکرد سه دهه جمهوری اسلامی در حذف مخالفان و جریان های مستقل بوده مهمترین عامل هر گونه امکان تحقق چنین مدلی است. جمهوری اسلامی عملا هر گونه آلترناتیو و یا هر گونه نهادی که بالقوه امکان تبدیل شدن به جایگزین را داشته از بین برده و به علاوه امکان حیات نیم بند نهادهای موثر مستقل را مطلقا نداده است. شرایط حیات رسمی نهاد وابستگی و بی خاصیتی بوده است. بنابراین جامعه مدنی قدرتمندی که خواست خود را به حاکمیت تحمیل کند نداشته ایم. در ثانی انقلاب های مخلمین در کشورهای توفیق یافته که انتخابات از میزانی آزادی برخوردار بوده و طیف متقلب مورد سرزنش قرار گرفته است حال اینکه چنین اتفاقی در ایران محال است که فردی مستقل بتواند در گردونه انتخابات وارد شود. ثالثا  در این کشور ها قوه قضایه و ارتش مستقل بوده و هر گز نیروی حاکم امکان و اجازه استفاده از نیروی نظامی و قضای برای سرکوب را نیافته است. حال آنکه در ایران اصولا چنین چیزی غیر ممکن است و نیروهای امنتی به کار نکرده پدر ملت را در می آ؛ورند و رابعا که انقلابات رنگین هیچ گاه به تغییر در ماهیت و ساختار سیاسی کشورها و رژیم سیاسی آنها منجر نشده بلکه تغییرات افراد را بدنبال داشته است. ایت تغییر افراد بدلیل وجود آزادی های نیم بند خود به تغییررات از طریق قوانین منجر شده و شورای نگهبانی وجود نداشته که خواست این افراد را با مانع روبرو کند در حالیکه چنانچه انقلاب مخملینی در ایران رخ می داد و فرضا آقای کروبی تجمعی در کشور جهت اعاده حیثیت و ممانعت از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری برپا می کرد و پیروز هم می شد عملا او امکان اجرا بسیاری از کارها را نمی داشت بنابراین مدل آسیای میانه تحقق نمی یافت

بنابراین باید گفت که داستان انقلاب مخملین در ایران نه شدنی و  ممکن و نه مفید و نه برآورد کننده مطالبات مردم در ایران و نه تعمیق دهنده دموکراسی خواهد بود. داستانی است که یک سر آن در وزارت اطلاعات و سر دیگرش در واشنگتن بر سر کسیه کردن آمریکاهها طرح ریزی می شود و هم نیروی امنیتی ما به عنوان یک کشف بزرگ و قهرمامانه و یک مدل خطرناک برای توجیه سرکوب داخلی و ارائه یک کارنامه پرتلاش و موفق در داخل حاکمیت مورد بهره برداری قرار می دهد و هر از چندی عده ای را سرکوب و با پرو پاگاندا کردن آن ناکارمدی خود در برخورد با اشرار شرق و غرب کشور را می پوشاند. از طرف دیگر افرادی که در غرب بای دریافت پول و بهره مندی از بودجه ۷۵ میلیون دلاری از خوان پر نعمت امریکا بدین واسطه استفاده می کنند. طرحی خنده دار که منتزع از شرایط داخلی و بین المللی در مورد کشور ریخته شده و موجبات زحمت نیروی ملی و راحتی دستگاهها امنیتی و اپوپوزسیون بخش بی حال خارج شده. مردم بی نوا هم نمی فهمند که این حرف ها و فیلم ها چیست و فقط از توضحات طرحی مدرن و شیک که توسط دشمنان طرح ریزی شده است را متوجه می شوند بی آنکه اعباری برای آن قائل شوند و جایی در ذهنشان به آن بپردازند

حال آقای باقی و چند تن از دوستان به این اتهام در زندانند. همه جا سازمان ما رو مبلغ و خواهان اجرایی این طرح معرفی می کنند و ما و نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی و بعضا مشارکت را مدافع و پیرو این ماجرا می دانند خود هم به دروغ بودن ادعاشان آگاهند

+ [9:40 AM ]
جمعه 27 مهر1386
جنگ

دوست مطلعی که در خارج کشور مشغول تحصیل و تدریس است چند شب پیش از عید فطر در تماسی کوتاه بشدت پریشان و نگران بود. از جنگ و حمله نظامی می گفت و تعجب می کرد که ما چگونه در بی خبری هستیم. از رسانه ها و تلاش های غرب برای توجیه افکار عمومی جهان برای جنگی دیگر حرف می زد و مضطرب بود. مدام می گفت بروید از تریبونی و جایی اعلام کنید استدعا کنید که رهبران کشور مانع این آتش افروزی شوند. نمی دانستم باید چه بگوییم و در برابر این همه هیجانش چه واکنشی داشته باشم.  بخندم که ای آقا ! اگر تاثیری بود و کلامی نافذی الان گرفتار و بی حال  نبودیم و اساسا تا کنون کی سخنان  اینچنین و حرف های دانشگاهیان و دانشجویان اجر و قربی داشته که حال دومینش باشد.دایره تصمیم تنگ تر  از انست که امثالی چون هاشمی نیز موثر باشند .

سه سالی است که بحث بر سر جنگ با ایران جدی است گاهی گزینه جنگ جدی می شود ، گاهی گفتگو و گاهی تحریم، گاهی بحث بر سر انرژی هسته ای است و گاه مناقشه بر سر حقوق بشر است و زمانی دعوا بر سر عراق و سپاه است. آن دوست و دیگرانی  می گفتند که امروز سپاه نشانه گرفته شده و با این بهانه که سپاه در عراق مداخله می کند به مردم آمریکا گفته می شود که سپاه با ما در حال جنگ است و فرزندان شما را در عراق، سپاه می کشد. تب جنگ در میان نخبگان جدی است. اما نگرانیشان و اضطرابشان تاثیری بر جایی ندارد

چند شب پیش خواب می دیدم که تهران مورد حمله هوایی قرار گرفته و من بدنبال مفرری و پناهی بودم گویی هیچ مفری پیدا نمی شد و پریشان و درمانده بودم.من جنگ ا از نزدیک ندیده ام اما زمان عملیات مرصاد در کرمانشاه گرفتار بودم. به چشم خود در عراق ساختمان های منهدم شده را دیدم و در مهران مردان و زنانی که هنوز داغ آتش جنگ، جگرهاشان را می سوزاند.  اینها تصاویر و حس های موهمی از جنگ را در ذهنم شکل داده اند .رویای جنگ هم پریشانی دارد. نمی دانم چه می شود جنگ ، یا تسلیم و یا رفتاری عقلایی ؟ عراق و افغانستان تکرار می شود یا لیبی و یا شوروی، اما امیدوارم مدلی و عاقبتی خیر و روزگاری به سامان در انتظار ایران باشد

+ [11:48 PM ]