

نمی شه از زندان و زندانی نوشتن خلاص شد. گویی گریزی از یاد دوستان نیست و هر دمی و ثانیه ی خبری می آید و دوستی به بند گرفتار می شود. داشتم لیست اسامی مطلب پیشین را می خواندم دیدم که وای چه اسامی از قلمم افتاده از محمودیان تا حسین نورانی نژاد و دیگران، بعد هم علی سمیع زاده و حالا هم محمد صادقی و حسن اسدی و البته علی ملیحی که الحمدالله فعلا مشکلی نداره و بالمال حجت و نفیسه!
نمی دانم برای حجت چه بنویسم وقتی که نزدیک ترین دوست چند ساله اخیرم در بند گرفتار شده، نمی دانم از چه کلماتی برای نفیسه استفاده کنم که سالهاست همچو خواهرم می ماند و حلقه بسیار نزدیک خانودگی مان با مهدی و حجت قوام یافته، مانده ام کلمات به ذهنم نمی اید. مدام دل نگران نفیسه ام و ناراحت حجت، چند روزی در آن ایام سخت در کنار هم آواره بودیم و مدام حجت نفیسه را حرص می داد که بابا زندان ماله مرد است و من مثل همیشه آتش افروزی می کردم و دعوا درست می کردم تا همه مان بخندیم و خوش باشیم. کیمیا هم به خوبی مفهوم زندان را فهمیده ، مدام می پرسد چرا نفیسه و حجت به زندان رفته اند. گاهی که من اذیت می کنم می گوید بابا اگه اذیت کنی می گم آقا دزده بیاد و تو رو به زندان ببره. گویی مفهوم زندان رفتن برای کیمیا هم واژه ی آشنا شده گویی فرزندان این دیار را فراقی از این مصیبت نیست.

شرمنده ام از این همه ناتوانی برای نوشتن، کاش می شد لسانی بلیغ و قلمی رسا داشت تا هر آنچه از درونم شعله می کشد و مرا می سوزاند بیان کنم و بگویم در درونیم چه غوغای به پاست. برای حجت و نفیسه نوشتن و یادی از بچه های احمد زید نکردن و کلامی از خانواده عبدالله نیاوردن و غمی برای خانواده حسن نخوردن هم بی معرفتی است. نمی دانم چگونه چنین شد و دوستانم همه به یک یک گرفتار خباثت و جهالت جائرین و اشقیا شدند.
نفیسه مدام از زیاد نوشتن من ایراد می گرفت ولی نمی توانم نگوییم که در تمام دوران دانشجویی و فعالیت های سیاسی پس از ان در انجمن علامه تا ادوار ، نفیسه مطمئن ترین و با صداقت ترین عضو انجمن بود. هنوز صدای لهجه زیبای مادرش در گوشم هست که دل نگران او بود. نفیسه زحمت کشی بی ادعا و پر تلاش بود. همیشه راز دار و مهربان بر ما بود و هست و حجت هم از سال ۸۰ تاکنون نزدیکترین دوست و برادرم محسوب می شود. همیشه با محبت ، پرکار ، دوست داشتنی، فعال و پرانرژی ، خوش فکر و زحمت کش بود. این روزها چقدر دلتنگ آنها شده ام. نمی دان چه بنویسم می خواهم کاری بکنم ، اما چه می شود کرد. چه می شود گفت نمی دانم شرمنده ام از این همه عجز و امیدوار به رهایشان، امیدوار به سامان گرفتن ایام ، به بازگشت و پشیمانی مستبدان زمانه ، امیدوار به خجالت کشیدن آنان از خود، از وطنشان، از مردمان و هم کیشانشان ، امیدوار به آزادی حجت الله شریفی، نفیسه زارع کهن، محمد صادقی، حسن اسدی، علی سمیع زاده، مهدی شیرزاد و برادرش، محمد حسین نعیمی پور، حسین نورانی نژاد، مهدی محمودیان، محمد ملکی؛ احمد ریدآبادی، عبدالله مومنی، و همه دربندان جور و ظلم به امید آزادیشان
خیلی وقت است که با خودم کلنجار می روم که برای دوستان دربند مطلبی بنویسم. دوره های پیش هر از چندی مطلبی و یادی می نوشتم و شاید توجهی نمی شد و یا ملامتی در پی داشت و شاید این دفعه به دلیل کثرت دوستان دربند ، نوشتن جداگانه بسیار دشوار است. هنوز فرصتی نرسیده و نتوانسته ام به خانه عبدالله بروم و از بس که دیر شده شرمنده خانواده عبدالله و زید هستم که نشده تا برای عرض ادب به خدمتشام برسم. عبدالله دوستی که اگرچه با اختلافات چند همراه بوده اما از سال ۷۹ از نزدیک می شناسمش و خانواده اش را همچون خانواده خود می دانم. فردی شجاع و زحمتتکش که وقت بسیاری برای فعالیت هایش می گذاشت و رابطه بسیار نزدیکی با هم طی دوران گذشته داشته ایم. احمد را شاید اولین بار در سال ۷۶ در ایران فردا دیدم و سال ۸۰ همسفرش بودم برای یزد و شیرینی کلامش و صداقت و صفایش بس مجذوب کننده بود و طی این سالها ارتباط بسیار نزدیکی با او داشته ام.
باری نزدیک بود با هم همسفر دیار باقی شویم و خدای رحم کرد و نجات یافتیم. دو سه روز پیش از بازادشتش به شوخی گفتم من مانده ام از کار مهدیه خانم که چگونه تو مرد خونسرد و ریلکس را تحمل می کند، پدرش چریکی تمام عیار و از اعضای اصلی مجاهدین اولیه بود و مادرش هم همچو شوهر، چریک بود و عامل فراری دادن اشرف دهقان از زندان ستمشاهی بود. من مانده ام مهدیه خانم با آن همه روحیه مقاومت و مبارزه و پدر و مادری چریک و مبار چگونه چنین مرد آرام و خونسردی را تحمل می کند . به من گفت من هم یک پا چریکم و به موقعش از همه چریک تر هستم. و چه زود به عینه این همه توان و مقاومت را در او دیدم. حمد مردی عجیب اخلاقی، ملایم، دوست داشتنی ، پر تحمل و صبور بود و چقدر عاطفی و ملی، یک روز کلمهی نقد دوستی را پیش من کرد و مدتها از خدا بابت این کلام عذر خواهی کرد که وای بر من چه بد گویی کردم و من مدام توجیه می کردم که نه نقد کردی، چه سخت در شب ۲۱ ماه رمضان در ستایش علی می گریست و چه شاگرد مقاوم و دوست داشتنی در مکتب علی هست.
ابراهیم امینی دوستی که در جریان دستگیری مهندس موسوی با او آشنا شدم و دوستی مان به واسطه حضور در خانه احزاب قوت گرفت و با همسفری در کره جنوبی بسیار مستحکم شد. همیشه مهربان و دوست داشتنی و زحمت کش بود تقریبا اکثر زحمت پیگیری مشکلات دوستان از طریق آقای کروبی بواسطه او انجام می شد همیشه خنده رو، خوش اخلاق و مهربان و انرژی دهنده بود و البته هست. امینی انصافا زحمت زیادی برای دوستان دربند می کشید و من همواره از بایت زحماتی که به او می دادم شرمنده بودم.
کیوان صمیمی ، مهربان صبور بی توقع و زحمت کش بود، خودش و زندگیش رو وقف مبارزه و تلاش برای دموکراسی نموده بود همیشه در خانه اش باز بود و رویش گشوده، مهربان و صمیمی و اگر مشکلی و مساله ی و اختلافی وجود داشت، کیوان سنگ صبور همه بود و البته هست و چه جانانه ایستاده. محبت فراوانی به من داشت و همیشه شرمنده محبت ها و زحمات این مرد بزرگ هستم. مهدی شیرازد دوست دیگری که همیشه خنده رو و مهربان و مومن بود. مهدی به یکی از دوستان مشترکمان می گفت نمی شود من رو با خود ببری لبنان تا در کنار حزب الله شهید شوم و البته به شوخی به او گفتم مهدی جان الان فرصت خوبی برای شهادت نیست والد معظم در قدرت نیست و نهایتا شهردای اصفهان به زور شاید اسم کوچه بن بستی در اطراف اصفهان را به نام شهید مهدی شیرزاد بزند، صبر کن تا اگر پدر به قدرت بازگشت شاید خیابانی سهم تو شود. مهدی می گفت به مرتضوی و ابوترابی در جمع بندی دوران زندانش در آن تابستان سخت سال ۸۲ گفته که ما لابن ادم و الفخر:اوله نطفة و اخره جيفة،لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه . فرزند ادم رو چه به فخر فروشی، اولش نطفه ی بد بو و آخرش جسدی گندو و نه می تواند روزی خودش را بدهد و نه می تواند از مرگش جلو گیری کند. مهدی بشدت مهربان و مذهبی بود و البته هست. آخرین بار در لباس دادمادی دیدمش
محمد حسن نعمیی پور پسر خاله مهدی، انسانی متواضع و سخت کوش، اهل دانشکده اقتصاد بود و دانشجوی ستاره دار شده بود که الحمدالله دانشگاه مجبور شد تا به او اجازه تحصیل را بدهد. او هم همچو مهدی بسیار دوست داشتنی مذهبی و متواضع بود گویی هیچ سنخیتی با آقازاده گی نداشتند و بسار فروتن و سخت کوش بودند و البته هستند. عطا تهرانچی را هم توی ترم پیش شناختم سر کلاس درس بودم که خودش و مرامش و علاقه اش به اصلاحات را بیان کرد. دانشجوی خوب و مهربان و دوست داشتنی بود که افتخار تدریسش را یافته بودم. مصطفی تاج زاده را که دیگر همه می شناسند. روحیه پشت کار و محکمیش برای ماها درس بزرگی است علیرغم اختلافات سیاسی، مصطفی تاج زاده الگو مناسبی در سخت کوشی و مبارزه سیاسی است.خوب می خواند خوب کار می کند و اگر هدفی را انتخاب کند سخت بدنبال ان است انتخابات مجلس هفتم با دفترچه کوچکی به این ور آن ور می رفت و هر نکته و نقدی را از زبان هر کسی یادداشت می کرد و البته تلاش داشت پاسخ بگوید روحیه بسیار خوب و اخلاقی بسیار مهربان و تواضعی مثال زدنی! محمد ملکی، استاد بزرگی که همواره علیرغم همه مشکلات جسمی و همه ی سختی ها و مرارت های که در زندان دهه ۶۰ کشیده، در کنار دانشگاه بود. بی تکبر هر دعوتی را اجابت می کرد و همه جا برای تسلی دادن و به مقاومت فرا خواندن حاضر بو و هست
این اوصاف را که گفتم ، هنوز هم در وجود این دوستان وجود دارد و هست. هنوز هم عبدالله شجاع و سخت کوش است، احمد مقاوم و با صفا و ملایم و دوست داشتنی است. کیوان صمیمی مهربان و سخاوت مند و بی ادعاست، ابراهیم امینی، بزرگوار و شوخ و باا مرام است، مهدی و محمد حسین، مومن و خنده رو و دوست داشتنی هستند و عطا تهران چی عزیز هم مودب و با وقار و مومن به مرام اصلاحات. مصطفی اج زاده هنوز داغ بر دل مستبدان و بدخواهن ملت ایران می گذارد، محمد ملکی استوار و پابرجا بر سر مرام و منطق آزادی خواهانه اش ایستاده
شاید بتوان بگویم انهم فتیه آمنوا بربهم وزدناهم هدی؛ و ربطنا علی قلوبهم اذقاموا هستند. به امیدی آزادیشان و نشستن خنده بر لبان خانواده هایشان، و حضور پر صلابت در جامعه ما
دوستی امروز تماس گرفت و خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی را در مورد انتخابات خانه احزاب را برایم خواند. خبر را که دیدم واقعا برای بزرگترین، اولین و با سابقه ترین خبرگزاری کشور که روزگاری حرفه ی ترین خبرگزاری کشور نیز بود متاسف شدم. خبرنگار غیر محترم و گزارش نویس مشنگ این خبرگزاری که ظاهرا بد جوری از رای اوردن اصلاح طلبان سوخته از باب اینکه هر شب والده مکرمشان برای با نمک شدن در پیت خیار شور ایشان رو می خوابانند تا مزه ای بر دارند و قابل تحمل شوند و البته کمی هم مورد توجه قرار بگیرند، افاضه فضل فرموده و مزه ریختند که کاندیدای متواری، عضو شورا شد و از من نقل قول نموده که:
"هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (دفتر ادوار تحکيم وحدت) يکي از حاضرين در اين نشست بود که کانديدا شد و راي هم آورد. وقتي از او پرسيده شد مگر شما در زندان نبوديد؟ در پاسخ گفت نه من فراري هستم، دنبالم بودند ولي پيدايم نکردند، درادمه وقتي از او پرسيده شد اگر اينطور است، چطور الان به به مجمع عمومي خانه احزاب آمديد وي گفت ديگر آبها از آسياب افتاده فکر نکنم مرا بگيرند".
و کلی هم دروغ و رطب یابس بافته تا مزه ی ریخته و دماغ سوخته و ... سوخته شان را مرهمی نهد. واقعا باعث تاسف است. از نبود ذره ی اخلاق و انصاف و شعور، جالب آنکه من نه چنین سخنی گفته ام و نه مصاحبه و گفتگوی با خبرگزاری داشته ام و به دلیل بیماری و بی حالی و رعایت سرایت سرما خوردگی خود با کسی صحبت هم نمی کردم و ترجیح می دادم با عذر خواهی کمتر حرف بزنم و فاصله با دیگران را حفظ کنم. نمی دانم خانم به قول کیهان ص .ن خبرنگار ایرانا این دروغ ها را از کجایش درآورده ! این رمالی و ذهن خانی رو چگونه انجام داده و چنین گزارش سخیفی را ارائه کرده که من ابدا چنین روایتی که این خونگ لوک از جلسه ی مجمع عمومی خانه احزاب ارائه نموده ندیده ام. نه کسی سخنی از تقلب برده و نه کسی تقلب کرده و نه سطح جلسه و افراد حاضر در اجلاس چنان که خبرگزاری دولت گفته بی ارزش و کم مقدار بوده است. حضور ۸۰ درصدی احزاب کشور و توام تمامی جناح ها با افراد شاخص خود، گواه بر وزانت آن دارد.
شان یک رسانه از بودجه عمومی بقدری پایین آورده شده که مخیلات ذهنی و توهمات کودکانه و خاله زنانه خبرنگاری در خروجی آن قرار می گیرد. خبرگزاری که روزگاری آقای فریدون وردی نژاد ریاست آن را به عهده داشته و شخصیت های بزرگی را در فضای رسانه ی کشور تربیت نموده و دفاتر متعددی در سرتاسر جهان دارد، امروز به چنان پرت و بلا گفتن افتاده بزرگترین نسشت سیاسی و حزبی کشور را در گزارشی سراسر کذب به استهزا می گیرد و با ادبیاتی سخیف می کوشد شکست دوستان خودشان را کمرنگ جلو دهند. کاش به حاشیه ای اصلی این نشست توجه می فرمود و آن هم لیست چهارمی بود که به عنوان احزاب وفادران به احمدی نژاد توزیع شد و آقای بیادی با خنده جلو توزیع آن را گرفت و لیست را برای دوستان خود برای خنده می برد نیز یادی می شد. هر چند که انتظاری هم از این خبرگزاری نیست کل انا یترشح بما فیه از کوزه همان تراود که در اوست
دو تا موضوعی که توی این چند روز من و خیلی قل قلک داد تا یه چیزی در موردش بگم داستان مذاکرات ایران و آمریکا و دیگری موضوع برخورد با منتقدین آقای حداد عادل در دانشگاه تهران بود. در مورد آقای حداد عادل قبلا هم گفته بودم امیدوارم پیگیری برای برخورد با دانشجویان منتقد از سوی ایشان شایعه باشه. هر چند شاید انتظاری از ایشون نیز با سابقه گذشته اشون بیش از این نیست. چون بنده کاشونی هستم و اوضاعم خوب نیست و کلی اموالم در توقیفه ترجیح می دهم حرفی نزنم و الا تمایل داشتم یه نامه ی براشون نویسم و .... ولی عرض کردم چون اهل کاشانم فقط این حرف هامو توی دلم می گم! بالاخره این هم از شانس آقای حداد عادل!
موضوع بعدی هم موضوع مذاکراته. من امیدوارم این مذاکرات به نتیجه خوبی ختم بشه و روابط ایران و غرب بازسازی بشه و ایران بتونه با امریکا بعد از سالها مشکل مشکلات خودش رو حل کنه و رابطه برقرار کنه. به نظرم مهم نیست این کار توسط چه کسی انجام بشه مهم نیست که در کوتاه مدت ممکنه که دامنه سرکوب داخلی رو بالا ببره و یه پیروزی و برون رفت برای شرایط کنونی برای مخالفان جنبش سبز از شرایط موجود تلقی بشه، مهم اینه که ایران از انزوا بتونه بیاد بیرون ، داستان تابو رابط بشکنه و ایران عضو مسئولیت پذیری در جامعه جهانی بشه، تعهدات بیشتری رو به عهده بگیره
به نظر من اگه مشکل ایران با امریکا حل بشه، اولا نگرانی و توهم نسبت به اینکه غرب بدنبال سرنگونی حکومت است مرتفع خواهد شد در نتیجه خیلی دیگه موضوع دشمنی با امریکا موضوعیت نخواهد یافت و البته فشار بر روی اپوزسیون از نظر تبلیغاتی کمتر خواهد شد و خیلی برچسب امریکایی بودن هم شاید جواب نده . اگه توهم توطئه کم بشه شاید رفتارها اروم تر بشه، وقتی که قرار بشه ایران در جامعه جهانی مسئولیت پذیر بشه ممکنه که رفتارها مقداری ملایم تر بشه، شاید بخشی از این رفتار خشن ناشی از ترسیدن و توهم از نقشه سرنگونی توسط دیگران است که می تونه یه رابطه خوب با امریکا این مشکل رو مرتفع کنه و به علاوه باعث ریزش بخشی از پایگاه اجتماعی طرف مقابل هم ممکنه بشه بنابراین به نظر من برقرای رابطه و داشتن نتیجه مثبت مذاکرات برای همه ی ماها خوب خواهد بود و یادمون نره که تحریم های شدیدتر کمر مردم و ضعفا رو می شکونه و خدای نکرده جنگ علاوه بر ضربه کاری به زیر ساخت های اقتصادی و توسعه ی ما می تونه فاتحه جنبش سبز رو نیز بخونه
ببخشید اگه خیلی این نوشته های من منظم نیست. توی این چند ماه تنها چیزی که نوشتم یه آگهی ترحیم بوده
تقریبا در تمام دوره ی شور انتخابات ترجیح دادم چیزی ننویسم و امروز که انتخابات در حال برگزاری است، امیدوارم نتیجه دلخواه همه بدست بیاد. این انتخابات از لحاظ مختلفی با گذشته تفاوت داشت و تاثیرات زیادی بر فضای سیاسی ایران خواهد گذاشت. اول آنکه اولین باری بود که اقتصاد به استراتژیک ترین موضوع مناقشه تبدیل شده بود. دوم اینکه مطالبه محوری و طرح مطالبات از سوی اقشار مختلف از کاندیدا ها کاملا مشهود بود. یعنی گرفتن رای از مردم دشوار تر شده حتی احمدی نژاد تلاش داره با توزیع پول بین مردم اونها را به رای دادن متقاعد کنه این یعنی اینکه دیگه سخت می شه به ملت شعار تحویل داد و وعده سر خمن داد همه دنبال گرفتن سهم خودشون از سفره قدرت هستند هر کس به اندازه بضاعتش و یا بدنبال مطرح شدن خواسته ها شونن. سوم اولین باری بود که یک چنین شوری با شعوری جامعه ایران رو گرفته بود درگیری خیلی کم بود و وقتی ساعت تبلیغات هم تموم شد دیگه مناقشه ها تموم شد و این خیلی جالب بود یعنی نوعی مدنیت در رفتار ملت قابل مشاهده بود
احمدی نژاد با اشتباه خودش جامعه ایران رو یه دور دیگر سیاسی کرد و اگه موسوی رای بیاره و امید دوباه ی شکل بگیره سوختی برای جنبش های اجتماعی حداقل تا 4 سال دیگه تهیه شده. کافی است یک درصد از این جوانهای که توی خیابون بودند جذب دانشگاه بشند و سیسای بشند. جنبش دانشجویی موترش دوباره روشن می شه و اون همه بگیر و ببند و اذیت و ازر نیروهای امنیتی تاثیرش رو از دست می ده.
روزهای انتخابات همیشه یه شور و انرژی خاصی آزاد می شه و انشاء الله که هم انرژیش مثبت باشه و هم نتیجه اش به نفع کشور و مردم! من که دیگه اعصابم خورده از این همه نگاه ایدلوژیک مخالفان ایدولوژی، برای من جالبه که آدم ضد ایدولوژیکی نیستم و توصیه به نگاه غیر ایدولوژیک به انتخابات دارم. اما کسانی هستند که با ژست ضد ایدولوژیک، کاملا ایدولوژیک به موضوع انتحخابات نگاه می کنند. انگار که چپ بودن زهر ماره و یا راست بودن ذنب لایغفر، موسوی بخاطر حمایتش از بوژوازی ملی از تولید ملی، بخاطر تیم اقتصادیش از جانب راست های افراطی با احمدی نژاد مقایسه می شه و تند ترین ترش رویی ها در موردش رواداشته می شه انگار که اعتقاد به یک ایدولوژی گناه بزرگه و قالبشون هم معتقدند بابا این احمدی نژاد لااقل دنبال یه برنامه دست راستی مثل آزاد سازی یارانه ها توی اقتصاد بود. انگار که راست ۱۲ سال مدیریت اقتصادی دستشون نبوده ، یا نمی دونم داستان اعدام های ۶۷ مدام عین یک پوتک تو سرش خورده می شه که البته باید پاسخگویی اون باشه ولی به گمانم ما فقط برای خراب کردن اوضاع ید بسیطی داریم. من منکر ضعف ستادی موسوی، ایرادات به تیمش و عملکردش در دهه ۶۰ نیستم ولی موضوع اعدام ها نه اون بندگان مظلوم قربانی رو زنده می کنه و نه توی این مرحله چاره ساز می شه و فقط به ابقا احمدی نژاد کمک می رسونه و اساسا اون تیم اجرایی الان در اردوگاه احمدی نژادند.
روی دیگه سکه هم نق نق های از سر نا آگاهی نسبت به شخصیت کروبی است. من نمی دونم روحانی بودن و صادقانه حرف زدن چه گناهی است که کروبی مرتکب شده و چرا بخاطر لباس و یا طرز صحبت کردن که خیلی روشنفکرانه و از موضع بالا نیست اینگونه مورد هدف قرار می گیره. مگه تلاش های صادقانه آقای کروبی برای خیلی از بچه ها فراموش شده، مگه عمل گرایی آقای کروبی و اصرار بر کارهای شدنی توی جمهوری اسلامی فراموش شده، من واقعا ریا و فریب کاری در داستان آقای کروبی نمی بینیم که اینقدر بخواهند برخی ایدلوژیک بزنن آقای کروبی رو
ما باید به یک تقسیم کار در جبهه متنوع اصلاحات احترام بگذاریم. یک سفره باز شده متنوع با غذاهای مختلف که البته شاید خیلی مغضی و کامل نباشند اما انچه شدنی است در این سفره یافت می شه. اقتصاد راست، منبع علمی اش در خدمت کروبی است و اقتصاد نهاد گرا منشا علمیش در ایران در خدمت موسوی است. حقوق بشر و اقوام با غلظت بیشتری در خدمت کروبی است و توجه به حاشیه ها و محرومین با غلظت بیشتری در خدمت موسوی است. کروبی آمده است که رای تحریم و محذوفین رو به سبد اصلاحات بریزد قطعا در این هزینه های بسیاری خواهد پرداخت و تاوان زیادی خواهد داد خود هم می داند و آمده که این کار رو بکنه، موسوی آمده دل حاشیه نشین ها رو برای اصلاحات بدست بیاورد و رای وسط و میانه رو با مشی میانه جلب کند. رای به کروبی و موسوی او.ل رای به تغییر است و دوم رای به اصلاحات . پس بهم پریدن و توهین و ترش روی ندارد و نق زدن و توهین کردن. از موسوی و کروبی باید تشکر کرد و تقدیر
موضوع مصداق انتخابات این روزها بد جوری دامن همه رو گرفته و مواضع انتخاباتی افراد، منافع فردیشون و یا نزدیکی و دورشون از شعارها، جهت این مصداق ها را تعیین می کنه. اما مهمتر از اون به نظر من اصل شرکت در انتخاباته هر چند که ادم درش اکراه وجود داره و مثل یه میوه نگدی هست که نمی خواهد بخوره ولی برای اینکه دیگری نخوره و چاق نشه چاره ای جز خوردنش نیست . بنابراین به گمانم اول اصل شرکت در انتخابات و بالا بردن آماره و دوم هم موضوع تلاش برای رای نیاوردن احمدی نژاد و سوم عدم تخریب دو کاندیدای اصلاح طلب هست.
ضرورتی نداره ما انرژی و وقتمون برای اثبات برتری این دو به هم بگیم. آقای کروبی ادم با مرام و معرفتیه، همیشه هوای محذوفین رو داشته و کارآمد بوده، توی عرصه سیاسی ایران هم می مونه و بعد از انتخابات هم یه نیروی سیاسی در معادلات هست، در دفترش هم همیشه روی همه بازه و به علاوه روی خودش هم همیشه گشاده هست. شعارهای خوبی رو هم داره مطرح می کنه. بنابراین رایش می تونه معنا دار باشه.
اما به نظرم خیلی موضوع دموکراسی، موضوع انتخابات فعلی نیست، هر چند یه نیروی با پرنسیب سیاسی نمی تونه از آرمان های خودش عدول کنه، آقای کروبی شفافیت مالی کمتری هم داره و به نظرم خیلی انسجام نظری توی تیم سیاسی و اقتصادیش و مجموعه ی که جمع کرده نداره، البته من فقط از بیرون نگاه می کنم و هیچ چیزی را کاملا اعتماد ندارم
موسوی از صحبت هاش معلومه که توان مدیریتی و نگاه جزیی تری توی داستان دولت داره و تمایل به آرام کردن فضا داره، ظاهرا شانس بیشتری هم برای رای اوردن داره و تیم اقتصادیش رو من بیشتر می پسندم و به گمانم توان بهتری در اداره کشور داره و رقیب جدی تری می تونه باشه، اما مواضع سیاسیش و این نا توانی ستادش و ضعف تشکیلاتش واقعا بد جوری براش مشکل ساخته، هنوز خیلی حرفی از دموکراسی نزده و این طرفی ها رو خیلی ظاهرا تحویل نمی گیره، تقریبا همه شاکی اند.
به نظرم میر حسین بیشتر بدنبال رای راسته و استراتزیش اینه که رای این طرف اشکالی نداره بره طرف کروبی چون سبد اصلاح طلب ها بالا می ره و تلاش داره رای طرف راست رو بگیره. پس به نظرم باید صبر کرد تا ته داستان ببینیم چی می شه و اگه کسی هم به مصداق رسید تخطئه اش نکرد.
چند رو ز پیش تعدادی از دوستان خواستند که مطلبی رو در مورد نقد تحریم یا عدم شرکت در انتخابات بنویسم. و البته سر دستونه به قول ما یه چیزی نوشتم. معتقدم که باید در انتخابات ریاست جمهوری علیرغم اکراه شرکت کرد و به هر کدوم از کاندیداهای اصلاح طلب که البته برتری خاصی نسبت به هم ندارند رای داد. فعلا این مطلب رو داشته باشید تا بعد....
چرا تحريم نه!
خرداد هميشه سرنوشت ساز براي ما ايرانی ها، با دهمين انتخابات رياست جمهوري مقارن شده و تقريبا اجماعي عمومي براي شرکت در انتخابات در بين غالب نيروهاي سياسي و اجتماعي ایران شکل گرفته است. عليرغم حاد شدن شرايط سياسي ايران و افت اعتماد عمومي نسبت به انتخابات و آگاهي از تاثير محدود راي بر رفتار حاکميت و ساختار قدرت و همچنین نبود هیچ اميدی به آزادي و عدالت نسبي درانتخابات، هيچ عزمي براي تحريم فعال و يا عدم شرکت غير فعال در انتخابات رياست جمهوري ديده نمي شود و فارغ از تعيين مصداق، طيف گسترده اي از نيروهاي تحول خواه ايران، با پذيرش شرايط انتخابات به حضور در آن تن داده اند.
در حالي که در انتخابات گذشته رياست جمهوري، به دليل شکست پروژه اي اصلاحات، ضعف اصلاح طلبان، افزايش مطالبات طبقه متوسط و عدم برآورده شدن اين مطالبات، و هچنین ضرورت اصلاحات ساختاري براي بهبود دموکراسي و حقوق بشر، و بدليل تاثير ناچيز انتخابات بر رفتار قدرت ، بخشي از نيروهاي تحول خواه به قهر از عرصه انتخابات سوق داده شدند و جهت مشروعيت ستاني از انتخابات، و بازسازي جایگاه اجتماعی تحول خواهان و تاثير بر رفتار قدرت ، توصيه به عدم شرکت در انتخابات را مطرح نمودند. بنابراين انتخابات نهم با مشارکت حداکثر 45 درصدي مردم برگزار شد. اما در انتخابات دهم عليرغم حفظ همان شرايط سابق، هيچ گونه توصيه و خواستي براي تحريم انتخابات ديده نمي شود. اين عدم تمايل به تحريم عليرغم حفظ مطالبات گذشته از چه روست؟
در پاسخ مي توان گفت که اولا شرکت يا عدم شرکت در انتخابات هر يک ابزاري است در جهت تاثير بر رفتار قدرت، لذا در کنار شرکت موثر ، عدم شرکت موثر نيز مي تواند به همان اندازه به تغيير وضعيت موجود منجر شود، که بسته به شرايط ، هر کدام از اين گزيدارها مي تواند در دستور کار نيروهاي سياسي و اجتماعي قرار گيرد. ثانيا بسته به انتظار از نظام و نهاد انتخابات و تعريفي که از کارکرد آن در کشور وجود دارد، مي توان نگاه متفاوتی به انتخابات داشت. به نظر مي رسد که در انتخابات دهم رياست جمهوري هم امکان ايجاد يک تحريم موثر و پرقدرت وجود ندارد و هم آنکه تعريف و انتظار از انتخابات در ايران تغيير کرده است. امکان ايجاد يک تحريم موثر در شرايط حال بدليل شرايط تحريم و نتيجه تحريم وجود ندارد
· شرايط تحريم: تحريمي موثر خواهد بود که از شرايط مناسب براي تاثير گذاري و پرقدرتي برخوردار باشد از جمله بايد (1) تمامي جريانات مرجع بتوانند حول آن به اجماع برسند، يعني اجماع فراگير جريانات مرجع وجود داشته باشد و (2) زمينه ي پذيرش عمومي آن در بين مردم نيز وجود داشته باشد. بدين معني که جريانات مرجع توان بسيج کننده گي بالا در بين جامعه و اتفاق نظر با يکديگر داشته باشند و ايده ي عدم شرکت را عمومي کنند.(3) ابزار مناسب براي ارتباط با جامعه و همچنين اندازه گيري تعداد آراء اخذ شده وجود داشته باشد تا از يک سو بسيج عمومي حول عدم شرکت شکل گيرد و از سوي ديگر شفافيت در ميزان شرکت کننده گان و تعداد آراء اخذ شده، بتواند ميزان توفيق آنرا ارزيابي کند. تجربه انتخابات گذشته نشان داد که نه جريانات مرجع سياسي و اجتماعي از توان بسيج کننده گي بالا در جامعه برخورداند و نه ابزار ارتباطي مناسب و يا شفافيت براي اندازه گيري درست تعداد شرکت کننده گان وجود دارد و نه ايده ي عدم شرکت مورد اقبال عمومي قرار گرفته است. لذا امکان ايجاد يک تحريم موثر براي تاثير بر رفتار صاحبان قدرت وجود ندارد. نکته ديگر نتيجه عدم شرکت در انتخابات است.
· نتيجه تحريم: نتيجه انتخابات نهم مجوعه ي از اشتباهات شرکت کننده گان و تحريم کننده گان انتخابات و البته دست کاري در انتخابات و ... بود و نشان داد (1) بدليل آنکه تحريم فاقد نهاد پیگیر بود و مطالبات عدم شرکت کننده گان در انتخابات امکان طرح عمومي نيافت و قهر سازمان يافته و با برنامه ی منظم نبود، نه تنها زمينه ي براي تغيير ايجاد نکرد بلکه به افزايش برخورد با نيروهها نيز منجر شد و اختلافات دروني نيروهاي تحول خواه را افزايش داد، سوء تفاهم و بدبيني را بسط داد و کاهش همکاري ميان گروهي را پي داشت و هزينه ي بيشتري نسبت به منافع آن ايجاد کرد.(2) از سوي ديگر نتيجه انتخابات نشان داد که دولت اگر چه به ظاهر چيزي حدود 20 درصد از قدرت را در اختيار دارد، اما تفکر حاکم بر نهاد دولت بر کل ساختار قدرت در ايران تاثير گذار مي باشد. تصميات دولت در حوزه اقتصادي، سياسي و اجتماعي، تمامي شئون زندگي جمعي ايرانيان را متاثر از خويش مي سازد.(3) نتيجه ديگر انتخابات به نيروهاي سياسي و اجتماعي ايران نشان داد که تاکيد بيش از اندازه بر دموکراسي و حقوق بشر( اگر چه مهمترين و اصلي ترين عامل توسعه و تعالي کشور و نياز جامعه ايران است) بدون پيش زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي لازم، نه پايدار، نه موثر، و نه مورد توجه عمومي قرار خواهد گرفت. لذا در کنار شعار دموکراسي خواهي موضوعات ديگري همچون بهبود اقتصادي را نيز بايد مطرح می شد.(4) نتيجه انتخابات نهم شرايط اقتصادي و اجتماعي ايران را بشدت حاد نموده و بشدت توان طبقه متوسط براي پيگيري دموکراسي و حقوق بشر را تضعيف ساخته، منافع ملي ايران را در جهان با خطر مواجهه ساخته، عوارض ناگوار و بعضا غير قابل جبراني در حوزه اقتصادي و اجتماعي به بار آورده است. افت منزلت بين المللي و کاهش قدرت چانه زني کشور در روابط بين المللي، تحريم هاي اقتصادي و انزواي بيشتر ايران در جهان، ادعاهاي وقيحانه برخي از کشورهاي منطقه را براي ما در پي داشته است. و شرايط خطيري را براي منافع ملي ايران را بوجود آورده است.
بنابراين در انتخابات پيش رو هيچ نيروي تحول خواهي، موضوع تحريم را بدليل نبود بستر تاثير گذاري آن و نتيجه ي بدست آمده از آن دنبال نمي کند.
نکته دوم آنکه تفاوت انتخابات دهم از منظر تغيير نگاه به موضوع انتخابات و انتظار از آن است. اگر در انتخابات گذشته ، انتخابات ابزاري براي بسط دموکراسي و تعميق آن در ايران در نظر گرفته مي شد، و هدف اصلي و چشم انداز کلي بر دموکراتيک کردن ساخت قدرت و فرايندها تعلق گرفته بود، بدليل ناکامي از کارکرد دمرکراسي آفرين انتخابات در ايران و نااميدي از ايجاد يک دموکراسي پايدار به عنوان پيش نياز اساسي توسعه ، از حضور در انتخابات در دوره گذشته چشم پوشي شد. اما امروز انتخابات فرصتي براي بازگشت عقلانيت و کارآمدي به نهاد دولت است. بدين معني که مطالبه ي دموکراسي خواهي در شرايط کنوني به مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت تبديل شده است. در شرايط تغيير مطالبه، ابزار و رفتار ها نيز به تبع آن تغيير خواهد کرد. در شرايطي که عمدترين شکاف و تضاد در کشور تضاد آمريت _ مردم سالاري بود، انتخابات تاثیری بر آن نداشت و هژمونی مردم سالاری بر آمریت را به همراه نمی آورد ولی رفتار دولت نهم و شرايط کنوني کشور، تضاد کارآمدي_ ناکارآمدي يا شکاف عقلانيت_ناداني را فعال نموده است و در شرايط کنوني گريزي براي طرح مطالبه بازگشت عقلانيت به نهاد دولت باقي نمي گذارد و اين مطالبه نيز گريزي جز شرکت فعال در انتخابات ندارد. لذا با تغيير نگاه به کارکرد انتخابات مي توان انتظار شرکت در انتخابات را داشت .
این روزها دوباره داستان پالیزدار و دادگاه او موضوع بحث و جدل شده است. موضوعی که سعی شد در ابتدا برای از به در کردن رقبای درون جریانی، در داخل راست مورد استفاده قرار بگیرد و زنگ خطری برای افشای درون گروهی باشد و نمایی از تلاش دولت برای مبارزه با فساد، اما بدلیل انعکاس بسیار زیاد آن در داخل و خارج و تاثیری که بر اعتبار کل جریان راست گذاشت، تلاش شد تا صورت مساله نیز پاک شود و بجای بررسی صحت و سقم آن، گوینده به شدت مجازات شد.
داستان پالیزدار یک گل به خود برای جران راست بود، اما پاک کردن صورت مساله و برخورد با آن به شدت بی اعتباری اصولگرایان افزود. من کاری به درستی و یا نادرستی سخنان پالیزدار ندارم چرا که خود او محصول رانت و فساد سیاسی بود و یک معلول نمی تواند به علت ها بپردازد و علیه علت وجود خود ، قیام کند. اما پالیزدار نشان داد که در ایران بدون شفاف کردن رانت ها نمی توان کار سیاسی و یا اجتماعی کرد. بالاخره آقای که مدرسه ای دارد و باید ماهی 50 - 60 میلیون شهریه بدهد از کجا بیاورد؟ اگر بخواهد دامنه تاثیرش را حفظ کند از چه منابعی باید ارتزاق کند؟ در کشوری که همه ی درآمدش، تولیدش در سایه ی رانت است، رانت را نمی شود از بین برد بلکه باید توزیعش را عادلانه و شفاف کرد. مگر دولت می تواند از درآمد حاصل از تولید حقیقی منهای نفت بر سر کار بماند که دیگران چنین کنند؟ راه چاره همان است که گفتم، همه دنیا نیز آنرا پذیرفته اند.
باید هر کسی به اندازه تاثیرش و تلاشش از حمایت های مالی شفاف و قانونی بهره مند شود. حامی پروری، نه رشد به بار می آورد نه ترقی و نه اعتبار و نه دامنه نفوذ را پایدار می سازد، بلکه سرمایه اجتماعی را زایل و اعتماد عمومی را از بین خواهد برد و فساد ساختاری را گسترش خواهد بخشید.
اگر دولت صادق است در مبارزه با فساد کافی است اقدام کند و با عوامل ایجاد فساد ساختاری مقابله کند. اگر بر عدالت صادق است باید زمینه های آنرا ایجاد کند. حمایت شفاف و قانونی و مشخص، مدلی که در همه ی دنیا وجود دارد.
مطلبی با عنوان یارانه های سیاسی آزمونی برای مبارزه با فساد برای اعتماد ملی نوشته ام که در ادامه مطلب می آید. پیشتر نیز مطلبی در مورد یارانه های سیاسی و دموکراسی برای روزنامه کارگزاران نوشته بودم.
دیدن برخورد اردوغان نخست وزیر ترکیه با پرز، از تلویزیون فارسی بی بی سی لذت بخش بود. جالب اینجاست که اردوغان مورد حمایت بخشی از لابی یهودی در آمریکا و واسط مذاکرات سوریه و اسرائیل و یک هم پیمان و دوست برای اسرائیل محسوب می شود. چندین بار اردوغان به اسرائیل سفر کرده است. اما چرا این اعتراض اینقدر تاثیر گذار بود و برای اسرائیل هزینه در برداشت و این همه فریاد و فغان ایرانی ها بجای نرسید؟ به نظر می رسد که تلاش های ایران کمترین تاثیر برای کاهش فشار بر مردم فلسطین را در پی نداشت و حتی مورد استقبال مردم غزه هم واقع نشد. اگر عکس های ریس جمهور ایران رو مردم غزه یکبار به دست گرفته بودند قطعا ۴۰ هزار بار تلویزیون ایران اونها رو نشون می داد.
به نظرم این اتفاق توان تاثیر گذاری ایران بر تحولات منطقه رو نشون می دهد. در شرایط انزوای سیاسی ایران به نظر می رسد که دولت تلاش داره تا از طریق ابزارهای همچون حماس و بر هم زدن بازی کشورهای منطقه تاثیر خودش را بر اونها غالب کنه و در گمانش تونسته تاثیر قابل ملاحظه ای بر افکار عمومی منطقه هم بذاره. به نظر می رسه که ایران خیلی موفق نبوده علیرغم اینکه حزب الله و حماس از مناسبات منطقه ای حذف نشده اند اما بی اعتمادی به ایران در منطقه افزایش یافته است. بنابراین دولتی همچون ترکیه که توان اقتصادی بیشتر روابط گسترده تر بین المللی و مسئولیت بیشتر در مناسبات منطقه ای و مناسبات دموکراتیک تری دارد و هم از پایگاه داخلی قدرتمند و هم اقتصاد رو به رشد و هم روابط قوی در منطقه برخوردار است، می تواند هم بر فضای افکار عمومی منطقه و هم بر مناسبات بین المللی تاثیر بگذارد.

می شه به دوستان گفت که این ره که می روید ره ترکستان است. نگاه به داخل تقویت شرایط معیشتی ، بهبود مناسبات دموکراتیک و مبارزه با فساد و افزایش کارایی در بورکراسی را لطفا در دستور کار خود قرار دهید، تا موثرتر شوید.
این روزهها بعضی از دوستان تماس می گیرند و می پرسند آقا داستان براندازی نرم چیست؟ و توصیه به مراقبت از رفتار ، که مواظب باشید مثل اینکه بچه سیاسی ها را با عنوان براندازی نرم می گیرند. من مانده ام سخت عجب، از دست واژه پردازنی که از این واژه ها می سازند و دکمه ی می یابند و کتی برایش می دوزند. من واقعا نمی دانم معنی براندازی نرم چیست؟ دامنه اش کجاست و اساسا بر چه اساسی چنین تلقلی ایجاد شده و مبتنی بر چه تم شناخته شده ای در سرنگونی تعریف می شود و حتی براندازی معنی اش چیست؟
آیا براندازی به معنی سرنگونی است و یا نه به معنی افزایش قدرت دموکراسی است؟ و یا افزایش نقش مردم در قدرت؟ مگر چنین چیزی امکان تحقق دارد؟ مگر سیستم امکان تغییر دارد و یا توانی معادل و متقارن دولت برای تغییرات را دارد. آیا اساسا اینقدر سیستم ما مشکل پذیر است که با قیام مسلحانه در دهه ۶۰ از هم نمی افتد ولی با یک برنامه مسافرت و یا کار پزشکی، بر می افتد. و یا حزبی و نهادی در این شرایطی بی اعتباری و ناتوانی نیروههای سیاسی توان براندازی دارد؟ حالا نرم و صفتش چه صیغه ای است و اساسا بر چه تم شناخته شده ای مبتنی است؟ خدا می داند. بنابراین من امیدوارم که تعریف این داستان را بیان کنند تا ما بفهمیم که داستان از چه قرار است.
اما چرا چنین حرف های مطرح می شود؟ به باورم تا مادامی که یک حکومت خود را دچار تهدید به سرنگونی ببیند و طرف مقابل خود را پیچیده و اولویتش حفظ خود و بقا باشد، به هر تحرکی به دیده تردید می نگرد و با توجه به تعریفش از امنیت، هر تحرکی در داخل کشور و خارج از آن را بشدت مراقبت کند. من امیدوارم تغییرات اخیر در جهان چنین دیدی را برطرف کند و اولویت و نگاه امنیتی هم تغییر کند. در شرایط امنیتی، دولت تهدیدهای واقعی خود را نمی بیند و مطالبات ملت را نادیده می گیرد و عملکرد خود را فراموش، شرایط را به همه سخت تر و چهره ی عبوس تر و پرخاشگرانه تری به خود می گیرد غافل از آنکه آنچه اندیشده و کرده خود به ضد خود بدل می شود.امیدوارم اوباما به ایران بگوید که بدنبال تغییر رژیم نیست و اساسا این کار ربطی به دیگران ندارد و در حوزه اراده ملت ایران است و سیاست اعتماد سازی را در پیش بگیرد.
به گمانم این داستان از سه حالت خارج نیست.(۱) یا براساس پیش زمینه ای که گفتم به دلیل نگرانی از تهدیدات بیرون، سیستم دچاار توهم شده و هر رفتاری را در راستی سرنگونی تعریف می کند و یا (۲) به دلیل ناتوانی از برخورد با تهدیدات واقعی مثل جریان ریگی و یا پژاک و گسترش ناامنی ها در کشور، یک ایده من درآوردی و یا ایضای تعرف می شود که وجود خارجی ندارد اما برای ارائه کارنامه کاری و اینکه ما قدرت امنیتی بالایی داریم، طرح می شود و یا (۳) یک داستان حساب شده برای سرکوی و سرکار گذاشتن ملت و ایجاد بحران مدیریت شده برای بستن فضای داخل و ایجد خود سانسوری در داخل است و یا (۴) علامتی به خارج کشور است برای افزایش هزینه ایالات متحده جهت سیاست تماس با مردم ایران، علامتی که من دست تو رو خوانده ام و من هیچ تحملی برای داشتن دوستان مشترک نخواهم داشت، کسانیکه با تو هستند و نمی توانند با من باشند. یک علامت برای برچیدن برنامه های احتمالی، به قدری هزینه دارد که هیچ کس در مخیله اش نگنجد که اگر احیانان امکانی برایش برای برنامه های خارجی پیش آمد و تماسی حتی در سطح نهادهای غیر دولتی ، از این امکان استفاده کند. یعنی بالا بردن هزینه تماس با خارج به هر نیتی و هر مکان و گروهی، حتی دیدارهای خانواده گی، که به نظرم از این چهار مورد خارج نیست که در هرچهار مورد به گمان تهدید جدی برای کشور و حاکمیت در پی خواهد داشت. فراموشی اقتصاد، بی اعتمادی به دولت و حاکمیت (=افت شدید سرمایه اجتماعی)، بی تحرکی در عرصه عمومی، افزایش شکاف با دولت و ناامیدی از آینده و افزایش مطالبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، همه و همه تهدایدات واقعی برای کیان یک کشور است. حالا در این شرایط یک مدیریت ناتوان + یک شرایط جهانی بحرانی را هم به معادله بیافزاید تا ببینید چه می شود.
دوش با من گفت کاردانی تیز هوش وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمانت سخت کوش
از آقای منتظری خوشم می آید و بسیار بهش احترام می گذارم. البته بعضی از دوستان به طعنه علاقه مندی منو به این مرجع مسخره می کنند و برخی دیگر از موضع درون نظام اون رو بد می دونند. چند شب پیش در جمعی از اقوام فشار برای افشاء مرجع تقلید خیلی دوام نیاورد و از علاقه به آقای منتظری گفتم. هر چند عصبانیت یه عده ی در پی داشت. به فرید خان مدرسی عزیز هم توصیه کردم مطلبی درباره آقای منتظری بنویسه و حتی اگه جای چاپ نشه!.

این عکس رو از وبلاگ مشیری عزیز دزدیدم و گفتم که بد نیست که این عکس و این مطلب رو هم به سایر مطالب بی ربط گذشته بیافزایم. دست های آقای منتظری لرزش اندکی داره و نشون از ضعف بدنی ایشون می ده، اما حافظه و شجاعت کار خودش رو می کنه. من هر وقت قم خدمت ایشون می رسم تازه و سرزنده می شم و ازش انرژی می گیرم. خدا به سلامت دارش
خیلی از مناسبات بین المللی در منطقه و دعواها و مناقشات داخلی در فلسطین و اساسا تاریخ این کشور به ریز و جزییات آگاه نیستم و البته هر وقت هم سئوالی دارم از دوست خوبم محمد عطایی یا زیدآبادی سئوال می کنم. و در میانه نظر این دو شناختی از موضوع فلسطین پیدا می کنم. تا پیش از سفر به لبنان و دیدار با سید حسن نصرالله در سال ۲۰۰۱ از حزب الله هم اصلا خوشم نمی آید و دقیقا حسم به حزب الله همانند سایر بچه ها بود. دوست بسیار خوبمان سید سراج الدین میردامادی نقدی بر تحولات اخیر نوشته اند، دوستان تحکیم هم بیانیه ی دادند که از قضا به بسته شدن کارگزاران منجر شد و کلی یقه من رو گرفتند که آقا چرا تحکیم اینها رو نوشته؟اینها را گفتم که از زمینه ذهنی اینچنین توضیحاتی در مورد تحولات اخیر در فلسطین بدهم.

اول آنکه حتما اسرائیل و اقداماتش محکوم است. و به علاوه حکومت های که به بنیاد گرایی و گسترش آن کمک می کنند. دوم آنکه حماس هم نمی توان مورد انتقاد قرار نداد و صرفا حماس را به یک جریان صدردرصد بدون خطا در نظر گرفت و من نیز قصد ندارم به سیاق جمهوری اسلامی و برای منافع حکومت چنین کاری بنمایم. اما حرف من این است که اسرائیل زبانی جز زور نمی فهمد. اگر متسامحانه سرزمین فلسطین را صرفا تا مرزهای ۱۹۶۷ بدانیم که البته چنین نیست و صرف خریدن و بدست گرفتن یک حکومت و برخورداری از حمایت جهانی برای تشکیل یک حکومت، مشروعیتی برای ایجاد یک کشور جدید نمی آورد اما اگر مرزهای این کشور را تا ۱۹۶۷ بدانیم، گریزی جز مقابله نظامی با اسرائل وجود ندارد. من به عنوان یک ایرانی نمی توانم بپذیریم که اگر بخشی از کشورم مورد هجوم دیگران قرار بگیرد و مصادره شود از آن چشم پوشی کنم.
اسرائل در این مدت طولانی نوار غزه را محاصره نموده و بارها به سرکوب و شکنجه و تحقیر و کشتن فلسطینیان پرداخته. اسرائیل سالهاست که به هیچ معاهده پایبندی ندارد و هیچ توافقی را بطور کامل اجرا نکرده است و اساسا یک حکومت ایدولوژیک مذهبی و غیر قابل اعتماد است. اگر عملیات استشهادی نمی بود جنوب لبنان آزاد نمی شد. من نمی فهمم چگونه ما برای رزمندگان جنگ ۸ ساله امان و شهدا آن احترام قائلیم اما رفتار حزب الله و حماس را تروریستی می خوانیم؟ اینکه این گروهها ابزار دست ایرانند و میلیون دلار درآمد نفتی ما توسط این گروهها مورد استفاده قرار می گیرد، مشکل آنها نیست و مشکل دولت است. بنابراین نمی توان بدلیل انتقادی که با حکومت وجود دارد به تخطئه کل داستان بپردازیم. اینکه فتح و حماس صادق نیستند و یا منابع نفتی ما را حزب الله و حماس مصرف می کنند دلیلی بر بی فایده بودن جنگ با اسرائیل نمی شود. به نظرم اسرائیل جز زبان زور زبانی را نمی فهمد و تا مادامی که در تهدید قرار نگیرد امتیاز نمی دهد.
اما قطعا دولت ایران بدلیل حمایت مالی و تحمیل نظرات خود به این گروهها و یا تغییر موازنه بر خلاف خواست مردم فلسطین محکوم است. ما حق تعیین راهکار برای آنان را نداریم و نباید اموال کشور را در این راه هزینه نماییم. اما فراموش هم نکنیم که حماس و هر جریان بنیاد گرایی، همچون پادزهری برای بنیادگرایی اسرائل است. من تعجب می کنم از کسانیکه دم از حقوق بشر می زنند ولی از ترس اختلاط مواضع از جمهوری اسلامی حاضر نیستند خط واقعی حقوق بشر را برای مردم ایران توضیح دهند. امروز یکی از بزرگترین جنایات بشری در حال وقوعه و البته حماس هم بی تقصیر نیست اما باید بدانیم که برای صلح و در اختیار گرفتن بخشی از سرزمین فلسطین، گریزی جز مقاومت نیست. من با حمله به اسرائيل مخالفم اما با مقاومت در برابر اون و دفاع از حق ملی یک سرزمین موافقم
در مازندران، پوستري که در آن دو عکس از احمدي نژاد در کنار هم به چاپ شده بود، در بين حضار پخش شد که نشان می دهد محاسن احمدي نژاد سفيد و صورت او نيز شکستهتر از قبل شده است. بدم نمی امد نامه ی برای احمدی نژاد می نوشتم و می گفتم که بابا جون مادرت بی خیال شو! حتما برایش می نوشتم که:
کارهای شما جالب و دیدنی و شگفتی برانگیز است. کت پاره و دوستان سرمایه دار و بورژوا، شعار مبارزه با فساد و کسب رتبه ۱۴۴ در فساد در دنیا و رسیدن از رتبه ۷۰ به ۱۴۰ طی دوره شما، مهروزی و شکنجه و محرومیت از تحصیل و زندان و بستن مطبوعات و خاموشی هر چراغ نازکی که برای آزادی است. شعار مرگ بر آمریکا نامه نگاری به بوش و اوباما و ... مبارزه با تبعیض و نابرابری و اسراف و هزینه کرد ۲۰۰ میلیارد دلار. آمدن برای نجات اقتصاد ایران و پدید آوردن بزرگترین بحران اقتصادی در ایرانُ، گفتن از آرامش و نادیدن و ناتجربه کردن آرامش در این دیار

مبارزه با دروغ و انتخاب آدم های دروغ گو و دروغ گویی در سفرهای استانی و خارجی، سخن گفتن از آزادی و انهدام نهادهای آزادی خواه ، سخن گفتن از رواج دینداری و شکستن حرمت مراجع و مذهبی ها و دهها حرف و سخن دیگر. انجمن های دانشجویی نیمه تعطیل، بچه های فعال ممنوع الورود و یا اخراج یا در مهاق، استادهای بازنسشته، اقتصاد ویران، انزوای بین المللی، فساد گسترده، بیکاری، تورم ،خشونت و تندی با مردم و...
نمی دانم... هر وقت یک سخنرانی می شود فارغ از خنده و مسخره بازی که ملت در می آورند باید منتظر یک داستان تازه ی بود. من واقعا از این همه اعتماد به نفستان شوکه شده ام. من واقعا به نمره های ریاضی که گرفته اید شک دارم و اساسا نمی دانم هر چند که انقلاب فرهنگی نعمت را در تخریب دانشگاه و نهاد علم به کمال رساند و خالی برای خالو وانگذاشت ، اما یک حداقلی از آگاهی در دوره ی دکترا بایستی وجود داشته باشد. نمی دانم چرا ملت را مچل فرض می کنید و از ناآگاهی ملت سوء استفاده ، واقعا ده سال دیگه نامه های خودتان را به دیگران بخوانید ، ببینید خودتان چه چیزی در مورد خود قضاوت خواهید کرد.
داستان انرژی اتمی ساختن دختر بچه و یا داستان هاله نور و یا اینکه ما وقت نداریم باید برویم زودتر مشکلات خودمان را به سرانجامی برسانیم که جهان منتظر ماست ، اینکه ما مدل راهبردی برای مدیریت جهان داریم و از این حرف ها، من نمی دانم این حرف ها را از کجا در می آورید. قطعا کسی که تا مقطع دکترا در علم و صنعت درس خوانده هرچند با رانت و با پارتی بازی ، یک حداقل های دارد. این حداقل ها مانع از زدن خیلی از حرف های خارج دستگاه می شود. من مانده ام.
آقای دکتر، به حوزه و دانشگاه برای ارائه مدلی برای جهان جهت خروج از بحران نامه نوشتید ، می دانید سهم ما از تولید جهانی چقدر است؟کجا ایستاده ایم که هستیم؟ ۰.۷ درصد یعنی کمتر از یک درصد. کشوری که یک درصد جمعیت جهان را دارد، کمتر از یک درصد از تولید جهان را دارد. آقای دکتر می خواهید مدل بسازید شما اگر مدل ساز بودید که خاک این مملکت به سر نمی شد الان بعد از سه سال و در ثانی برای که ؟ برای آمریکا که ۲۵ درصد تولید جهان و اقتصاد جهان را دارد؟ برای شهروندانی که ۱۵ برابر ما درآمد سرانه ملی شان است؟ برای کشوری که بیش از ۱۰ درصد انرژی جهان را تولید می کند و بیش از ۲۵ درصد انرژی جهان را مصرف می کند؟ برای کشوری که ۵۰ درصد مصارف نظامی جهان را در اختیار دارد؟ برای که؟برای کشوری که سهم عمده تولید دانش جهان متعلق به اوست؟ آسان ترین کشور در یافتن شغل است و نرخ بیکاری اش یک سوم و شاید کمتر از ماست؟ می دانستید ۷ کشور صنعتی نزدیک به ۷۰ درصد اقتصاد جهان را در اختیار دارند و مابقی ۱۹۳ کشور فقط خاک بازی می کنند؟
اگر بیل زن داریم باید برویم باغچه ی خودمان را بیل بزنیم . اگر نفت نمی بود همین ۳۲۰ میلیارد دلار GDPهم نمی بود. دنیا پیش کش! به یمن مدیریت مشعشع دوستان همه چیز تقریبا سه برابر و یا بیشتر شده است. آقای ریس جمهور جون مادرتون بی خیال شوید و دیگر کاندیدا نشوید! کافی است، ملت نماینده حزب الله رو هم دیدند و جریان افراطی راست یک فرصت تاریخی برای در اختیار قرار گرفتن دولت داشت و دیدیم که چه شد! کافی است
پیش تر قول داده بودم که دو موزه از جنگ میان کره و میان ایران و عراق را با تصاویر توضیح دهم. هر چند هنوز عکس های خرمشهر رو توی وسائلم پیدا نکرده ام اما دست به نقد موزه جنگ در کره شمالی را به تصویر می کشیم.
جنگ کره: در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۵۰ نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی کیم ایل سونگ در منطقه شمالی شبه جزیره کره تهاجم خود را برای تصرف منطقه جنوبی آغاز کردند . امریکا در همان روز از طریق شورای امنیت قطعنامه ای را به تصویب رساند که بر اساس آن ، نیروهای سازمان ملل با ارتش کره شمالی وارد جنگ شدند . از آنجا که بخش عمده نیروهای سازمان ملل را سربازان آمریکایی تشکیل می دادن ، جنگ کره به جنگ آمریکا علیه کمونیست ها در شرق آسیا تبدیل شد . تا نوامبر سال ۱۹۵۰ نظامیان آمریکایی کمونیست ها را تا مرز چین عقب راندند . اما با ورود ارتش چین به جنگ ، عقب نشینی آمریکایی ها تا مدار ۳۸ درجه عرض جغرافیایی ادامه یافت . ۳ سال جنگ بی حاصل میان آمریکا و کمونیست ها سرانجام به تقسیم شبه جزیره کره در مدار ۳۸ درجه و تشکیل دو کشور کره شمالی و کره جنوبی منجر شد.
جنگی بی حاصل بر سر قدرت خواهی و فرصت طلبی و زور گویی، یک ملت رو سالهاست که از هم دور و غریب کرده و میان شمال و جنوب هایلی از کینه و نفرت آفریده و بدبختی و فلاکت در شمال و تمایز و فاصله میان شمال و جنوب برقرار ساخته است. موزه جنگ در پیونگ یانگ بیشتر برای مردم فریبی و دروغ و ذکر این نکته که جنگ را آمریکا آغاز کرد و قصد تصرف شمال را داشت و همواره دشمن ما آمریکا قصد تصرف خاک ما را دارد و ما همواره باید آماده مقابله با تهاجم دشمن باشیم ساخته شده است. سالن های بزرگ و مجلل، با ادوات نظامی و اسناد تاریخی که تلاش می کند اول بگوید ما پیروز شدیم و جنگ پیروزی و سعادت شمال را در پی داشت و دوم بگویید که متجاوز امریکاییان و جنوبی ها بودند.
گزارش تصویری در ادامه مطلب می آید.
یکسالی است که بدنبال بهانه ی می گردم تا مقایسه بین دو نمایشگاه جنگ داشته باشم. نمایشگاهی در خرمشهر و دیگری درپیونگ یانگ که هر بار فرصت از دست می رود. انشاء الله در پست بعدی این دو نمایشگاه را با تصاویر برایتان مقایسه خواهم کرد. نمایشگاه و یا موزه جنگ در پیونگ یانگ به گفته کره ای ها ۱۲ هکتار زیربنا دارد که البته اقراء آمیز است اما می تونم بگم حداقل ۴ تا ۵ برابر استادیوم آزادی و شاید نهایتا ۱ تا ۲ هکتار زیر بنا و محوطه دارد. اما برای یک جنگی که مدت زیادی هم طول نکشیده موزه ای با عظمت درست کرده اند. اول کشتی را برده اند و بعد دور آن سالن ساخته اند و کلی تشریفات و کلاس ، اما خرمشهر یک خونه و یا مدرسه واری را با هزار بدبختی و مکافات برداشته اند با کلی گرد خاک و بدون امکانات ، مثل اینکه با پیت، آجر و تفنگ و پوتین و زیر پوش و شورت و آرپیچی قاطی کنی و بریزی روی همدیگر .... انشاء الله در پست بعدی برایش بیشتر می نویسم
اما هزینه های جنگ در جهان چقدر است؟

این نشون می ده که کل هزینه های نظامی در جهان بالغ بر ۱۲۰۵ میلیارد دلار است . مسئول ۸۰ درصد رشد این هزینه های جنگ در جهان در سال ۲۰۰۵ ، آمریکا بوده است. چرا که ۴۶درصد هزینه های جنگ در جهان مربوط به این کشور است. اما نکته جالب آنجاست که ۸۵ درصد از بودجه نظامی جهان متعلق به ۱۵ کشور است که انگلیس فرانسه و چین و ژاپن در رده های عمده آن پس از آمریکا قرار دارند.

آمریکا با ۷۱۱ میلیارد دلار ۴۸٪ مصارف نظامی جهان و در رتبه اول است. چین با ۱۲۲ میلیارد دلار و روسیه ۷۰ میلیارد دلار در مقام های بعدی هستند.
در منطقه خاورمیانه عربستان ۹ جهان و ۲۹.۵ میلیارد دلار، یعنی ۲٪ مصارف جهان مقام اول را دارد. ترکیه ۱۶ جهان با ۱۱.۵ میلیارد و اسرائل ۱۷ جهان با ۱۱ میلیارد دلار و ایران با ۷.۲ میلیارد دلار در مقام ۲۲ جهان ایستاده است.
امسال افطاری و احد مطالعات دانشکده اقتصاد علامه هم انجام شد.اولین نهادی که در چهارمین روز ورودم به دانشکده به عضویتش درآمدم و هر سال این فرصت تجدید خاطرات برایم در افطاری واحد مهیا میشود. دانشکده ی که در آن درس نخواندم اما متولد شدم و زندگی دوباره یافتم. همه آن بچه های که یا معلمم شدند و یا مخالفم و یا منتقدم، اما همه اشان برایم معلمینی مهربان و پر نکته بودند. نام ها زیاد است و ذهنم یارای تداعی همه ی آنها را ندارد. جواد رحیم پور، سهیل مهروزی نوشین نوع پرست علی حق علی اصغر صادقی حسن وکیلیان، حمید افتخاری ، جعفر خالدی مهدی باقری عزیز و دهها نام و دوست عزیز که تولدی دوباره برایم افریدند. شاگرد ستاریفر نبودم اما همواره از او اموختم. شاگردی شاکری و مومنی و شرکاء و دهها نام بزرگ که البته برای شاگردی درس نخوان و شلوغ و پر حاشیه ، جز مساله و مشکل چیزی نبودند.

هر روز چیز تازه ی می دیدم و نکته ی تازه می اموختم و رابطه ی تازه و دنیای تازه، زندگی تازه ی برایم رقم زدند. خوب بیاد دارم زمانیکه رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه ازاد کاشان قبول شدم تمایلی به رفتنش نداشتم و هوای تازه تر از شهرم جستجو می کردم که دانشکده اقتصاد برایم ایجاد کرد. تا انجا که ۵ سال زندگی و سپس ازدواج با یکی از بچه های دانشکده رابطه ای یک دهه ی مرا با دانشکده حفظ کرده و هر روز حسم را به دانشکده فضایش و روزها و معلم ها و کلاس هایش بیشتر می کند. بگذریم
خبر دردناکی در پایان افطاری شنیدم خبری که منتظرش بودم. خبر بازنشستگی تعدادی از استاید در پایان افطاری روانم را به هم ریخت و اعصابم رو خورد کرد.
دکتر ختایی مرد شریف و عزیزی که از سرمایه های ملی ایران بود و آه نهفته و درد و رنجی عمیق از روزگار دهه ۶۰ در سینه داشت. از دانشکده بازنشسته شد. بی شک او از افتخارات اقتصاد ایران است همانگونه که دکتر زنوز و دکتر بهکیش چنینند. مردانی مودب متواضع و زحمتکش و پرتلاش که فضایی حداقلی ولی علمی و اکادامیک با پرنسیب دانشگاهی برای دانشکده به همراه داشتند. چند سال اخیر هم به همت و پیگیری دکتر شاکری آقای میدری و مالجو و چندتن از اقتصاددانان جوان و پرانگیزه به دانشکده امده بودند و امیدی برای بهتر شدن فضای علمی ایجاد شده بود. که این امیدها به یاس تبدیل شد.واقعا حیف شد که بچه ها از وجد چنین استادانی محروم شدند.دکتر صادقی تهرانی مرد شجاع و با عزت نفسی بود که خطابه ها تندش علیه وضع موجود همه را شیفته خود می کرد. بیاد دارم سال ۸۲ در بازجویی وزارت اطلاعات ساعتی را به پاسخ گویی درمورد او گذراندم و دکتر حبیبی از حساسیت بزرگان کشور نسبت به او برایم نقل قول می کرد.
گویی خروجی های امام صادق بیکارند و مدیریت دانشگاهی جمهوری اسلامی باید به کار بیایند و امروز رو.ز مبادای است. انقلاب فرهنگی دومی است که ارام و خزنده همان کارها و همان سیاست ها را اعمال می کند. جایگزینی اساتید و پاک کردن و تصفیه دانشگاه از انسانهای وارسته حلقه ی از پروژه تصفیه نظام اموزشی است که باید به کار بیاد.
اگر روزی که دانشجویان ستاره دار شدند کلاس ها تعطیل می شد و اساتید فعال برخود می کردند و اعتراض می کردند بی شک امروز چنین حادثه های تلخ رخ نمی داد.معلمی که سالها در حوزه اقتصاد مطالعه داشته خصوصا ختایی، بهکیش و زنوز و از دردها و مصائب اقتصاد ایران آگاه است. مردی همچون میدری که از امیدهای آینده اقتصاد ایران است و دانش و تجربه ی ارزنده از اقتصاد دارد، سرمایه ی است بی حد که باید مکرم باشد و امکان استفاده از او برای همه مهیا، اما مهروزی و عدالت گستره خام ذهنان و احمق ها مانع از استفاده درست از آنان می شود. اگر اساتید دانشکده کلاس ها را تعطیل می کردند و ارزنی حق صنفی برای خود و شان علمی برای دانشگاه قائل می شدند. اگر حمایتی از دانشجویان ستاره دار و محروم می کردند و اگر نگران اینده خودشان بودند می توانستند مانع از چنین جفای به دانشکده شوند.
ناب ترین عنصر جوانی که حسرت همگان رو برمی انگیزد امید و ارزو و نشاط است. گوهری که در میان نسل ما نایاب است و ما بدان خلع سلاح ایم. یعنی خیلی امید به آینده نداریم و نشاطی هم بخاطر نبود این امید وجود ندارد. اگر بر همین ویژگی به رصد شرایط بپردازیم که ظاهرا واقعیت هم چیزی جز آن نیست، این نا امیدی تشدید می شود.
انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است. در شرایط طبیعی نظارت شورای نگهبان که تکلیفش مشخص است. وزیر محترم کشور هم که نظرات مشعشع خودشان رو درمورد رای ملت فرموده اند و به حمدالله در اضاله رای ملت هم مشکلی ندارند و احتمالا زود کلاه سرشان می رود و متقلبین رو بعد از فرار می شناسند. کامپیوترهای وزارت کشور هم ضریب های ۱ به بالا و ۱ به پایین رو آماده کرده اند. مثلا به کاندیدای الف ۰.۷۵ و به کاندیدای ب ۱.۹۵ می دهد . خروجی هم معلوم است از هر یک میلیون رای کاندیدای اول ۷۵۰ هزار رای خوانده می شود و از هر رای کاندیدای ب ۱۹۵۰۰۰۰ رای خوانده می شود. بعد هم ایشان اگر فشار بیاد نامه می نویسد و می گوید این آی تی فلان فلان شده وزارت خانه کلاه سرم گذاشت.
الحمدالله اصلاح طلب ها که روزی می خواستند به زور از حاکمیت بروند حالا مونده اند که چه جوری برگردند بی آنکه توضیح دهند این کار درست است یا اولی و چرا؟ بی برنامه بی هدف بی نقد از خود بی انگیزه بی انسجام بی اعتماد و بی حال . نقدی تصویری و چهره ای از ۸ سال کارشان وجود ندارد. و مدام می گویند درست می گویید. ولی کاچی به از هیچی است.
دوستان دیگر هم هستند که بدنبال ایجاد جنبش اجتماعی هستند گویی جنبشی هست و آماده دنبال سر می گردد . به قولی بزرگی در ایران ریس قبیله زیاد است ولی سرخ پوست کم. همه الحمدالله سر خود خوانده این جنبش خیالند. به گان شکل گیری فضای از شعارها و مطالبات و انتظارات از حاکمیت، فقط مانده مردی که بیاد و این حرف ها رو بزند که جا نزند و محکم بیستاد. حکایت راه چاری بود که موش ها برای استخلاص از دست گربه به ذهنشان رسیده بود و آن هم زنگوله انداختن به گردن گربه بود تا از سر ناغافلی به دامش نیافتند. اما مانده بود که زنگوله را چه گسی به گردن گربه بیاندازد که الحمدالله آن هم پیدا شده. من نمی دونم چه جنبشی و چه موضوع ملی وجود دارد که بر سر آن جنبش به اتحاد برسد و شکل گیرد. چه اعتمادی به روشنفکران مانده و چه توان در نخبگان برای بسیج آن جنبش مانده که بخواهد تحرک در آن را ایجاد کند. موتورهای کوچکی نیز نماده اند که با روشن شدنشان موتور بزرگ را به راه بیاندازند.
یک جنبش اجتماعی یک موضوع ملی می خواهد. موضوع ملی ما چیست؟ دموکراسی یا توسعه، اقتصاد پر رونق یا نیروی نظامی قوی یا توسعه سیاسی و آزادی های فردی ؟ مشکلات اجتماعی اقتصادی و سیاسی و بحران ها از کجا باید حل شود موضوع مورد اتفاق همه چه خواهد بود؟ کسی می داند؟؟ استراتژی رسیدن به آن کدام است؟ توافقی برای اتخاذ این استراتژی صورت پذیرفته صلاحیتی برای اجرای و پیگیری وجود دارد؟ اعتماد عمومی اعتبار ملی و برد موثری برای سیاسیون و نخبگان مانده؟ حس و حالی برای پیگیری هست؟ نمی دانم همه چیزمان آماده نبود که مانده باشیم به سر داستان ، همه موضوعات حل شده نبود که موضوع رهبری مانده باشد. هر جنبش اجتماعی برای شکل گیری و برای رهبری و راهبردی نیازمند یک سرمایه اجتماعی و جوهر اصلی هر سرمایه اجتماعی اعتماد و اطمینان است. توافق و اجماع و اطمینان از پای بندی به توافقات. این حداقل ها وجود دارد؟ نمی دانم
شاید هست و من از دریچه بد بینی و نا امیدی به فضای موجود نگاه می کنم
در ایران کسی بدرستی نمی داند که احزاب کوچک و بزرگ و متوسط ، در ماه چقدر هزینه دارند. اساسا آیا فعالیت های سیاسی نظامیان و گروههای شبه نظامی را نیز می توان به پای فعالیت های مدنی و سیاسی گذاشت. انتخابات ریاست جمهوری از کجا و چقدر تامین مالی می شود؟ براستی چرا پدیده پالیزدار اینقدر از جذابیت برخوردار است؟پاسخ روشن است، عدم شفافیت و نبود مکانیزم روشن تامین مالی. در چنین شرایطی کسی نمی تواند به فلان روحانی بلند پایه و یا فلان حزب سیاسی در قدرت و یا فلان شخص خرده بگیرد که چرا فلان کارخانه دولتی را به ثمن بخس خریده ای؟ و یا فلان انحصار را داری و یا فلان مقدار ماهیانه را از فلان نهاد دریافت می کنی؟ چرا که هر نوع فعالیتی چه مستقل از قدرت و چه وابسته به قدرت نیازمند تامین منابع مالی است.
فساد هم از پس این عدم شفافیت ها بروز می کند. در همه دنیا برای مقابله با آن راهکارهایی مشخص وجود دارد. انتخابات ایالات متحده نمونه ای جالب از این شفافیت است. در امریکا کاندیداها صرفا برای بدست آوردن رای بیشتر مبارزه نمی کنند بلکه برای بدست آوردن منابع بیشتر نیز در حال رقابتند. شاید گفته شود که جذب پول بیشتر در گرو تعامل با سرمایه داران است و لازمه آن تمکین از گروههای بزرگ سرمایه دارا و تامین منافع آنان ، پس این امر متناقض با خیر عمومی است. آری اما دموکراسی، رقابت و تمایل به ماندن در قدرت در گرو تامین رضایت عمومی نیز هست و این مانع از انحصار مطلق سرمایه داری خواهد شد. بنابراین در حد فاصله ای از تمکین سرمایه داری و تامین رضایت عمومی، امور به سامان می رسد.

نمونه بارزی از این شفافیت، گزارشات کمیسیون انتخابات فدارال آمریکا از میزان جذب منابع مالی برای هر یک از کاندیداها و برای هر یک از ایالت ها کاملا شفاف و مشخص است. بطور مثال حسابدار مک کین طی گزارشی به کمیسیون انتخابات، میزان منابع مالی جذب شده توسط مک کین را به اطلاع کمیسیون رسانده و کمیسیون نیز تایید می کند که مک کین ۱۶۸.۷ میلیون دلار از ۷۶۳ حساب از ۲۴ ایالت جذب نموده است(آخرین گزارش- آگوست)
چنانکه پیشتر نوشته بودم خزانه دارای آمریکا یک کمک ۲۰ میلیون دلاری برای برگزاری کنوانسیون های ملی انتخاباتی به هر یک از کاندیداها می دهد و می توان نتیجه گرفت که مک کین از ۱۷۱ میلیون دلار جذب شده اش ۱۶۸ میلیون آنرا از ایالت های مختلف جذب نموده و با برگزاری کنوانسیون باید جذب منابعش تاکنون ۱۹۱ میلیون دلار شده باشد.
گزارش اوباما و جزیات تامین مالی از روز ورود به انتخابات تاکنون، ایالت های تامین کننده نیز جالب است. گزارشی دیگر وضعیت رقابت همه کاندیداها را نشان می دهد. اوباما از ۳۵۰ میلیون دلاری که تا آن مقطع جذب نموده حتی ۱ سنت هم از خود نگذاشته، ۳۳۶ میلیون دلار کمک های افراد و ۱.۵ میلیون دلار کمک های شرکت های بزرگ است. در حالیکه مک کین از ۱۳۰میلیون جذب شده در ژولای ۱۰ میلیون را توسط کمپانی ها جذب نموده و ۱۲۰ میلیون را توسط مردم، این توزیع میزان وابستگی کاندیداها را بخوبی مشخص می کند و می توان رفتارهای و تمایلات و پایگاه کاندیداهای آمریکا را مشخص نمود.


ویا چسلا و مولوتف وزیر خارجه روسیه بعد از جنگ جهانی دوم در نامه ای به وزیر خارجه انگلستان می گوید:اشکال انتخابات آزاد در اين است که هرگز نمی توان از نتيجه آن و اينکه چه کسی پيروز خواهد شد، مطمئن بود. او ناخودآگاه انگشت بر آن ويژگی از نظام های حکومتی دمکراتيک گذاشته بود که اين حکومتها را جالبتر می کند. عاملی که ایران آنرا حل کرده و دموکراسی دارد که از ژیش خروجی آن مشخص است.
این روزها آتش دو انتخابات در پیرامون ما داغ است ، آتشی که می تواند گرمابخش زندگیمان و یا ویران کننده کاشانه مان شود. مقصودم از این نوشته ستایش ایالات متحده نیست تا بهانه ای برای لعن و نفرینم شود، نه بدون شک سیاست های ایالات متحده از شیوه های و متدهای بکارگرفته در امر حکومت داری و اداره جامعه اش جداست ولی می توان مدل های دموکراتیک را ستود. چرا که اگر تمام و کمال نیستند اما آزموده ترین شیوه برای رفاه و تعالیند.

نمونه ای بسیار بارز این شیوه حکومت داری آمریکایی را می توان در برگزاری انتخابات و رفتار حزبی آنان جستجو کرد. شفافیت مالی و مشخص بودن شیوه های تامین مالی و منابع مالی آن یافت. در این چند روزه که کنوانسیون های دو حزب بزرگ دموکرات و جمهوری خواه برگزار شده است، شفافیت مالی انتخابات و شور و هیجان انتخاباتی و رقابت تنگاتنگ و نقد بی پروا، فضای تحسین برانگیزی را ایجاد نموده است.

گزارش سی ان ان در مورد وضعیت مالی کاندیداها کاملا شرایط انتخابات را مشخص می کند. کل پول دریافتی توسط اوباما ۴۰۱ میلیون دلار و مک کین ۱۷۱ میلیون دلار است. اوباما از این مقدار ۳۳۵ میلیون دلار را خرج نموده و مک کین با تجربه ۱۴۸.۵ میلیون دلار خرج کرده است. این گزارش می گوید تا july 2008 ، ۷۹۲ میلیون دلار پول جذب شده که ۵۸۶ میلیون دلارش هزینه شده است. این در حالی است که در انتخابات پیشین ریاست جمهوری ۹۸۷ میلیون دلار ( به قیمت سال ۲۰۰۸) منابع مالی جذب شده بود.
این انتخابات هم داستانی شده کسل آور و نامشخص. دوستی چند روز پیش برای مصاحبه مشورت می کرد تا موضعی بگیرد توصیه کردم حرف نزن و نگاه کن. دعوای اصلاح طلبان ، مناقشه اصولگرایان ، نقش رهبری، نیروهای نظامی ، مردم و احزاب. سناریوهای هزارگونه از انتخابات می سازد که چنانچه تاثیر انتخابات آمریکا و تحولات منطقه ای را هم به آن بیافزیم. مدلی پر ملات از متغییرهای مختلف برون زا که نمی شود به نتیجه روشن و پیش بینی دقیقی دست یافت. اگه این عامل اینجوری باشد نتیجه فلان جور می شود و اگر آن فلان شود نتیجه فلان!
دوست هم نداریم مثل رانندگان تاکسی یا عوام پای مان توی یک کفش کنیم و بگیم حتما اینجوری می شود ، چرا اساسا ایران کشوری است غیر قابل پیش بینی، نمی شود و نمی توان پیش بینی کرد. اما دیتاهای حداقلی از شرایط وجود دارد که پایه تحلیلمان رو می سازد اما تناقضش دردآور و قضاوت در موردش دشوار است.
انتظار از انتخابات چیست؟ اگر دموکراسی و تحقق آزادی و حقوق بشر و یا توسعه منهای دموکراسی مدل شرق آسیا باشد باید بگویم شرمنده انتخابات در ایران توسعه متوازن نمی آورد. فضای توسعه فعلان موجود نیست و انتظار برای دموکراسی از انتخابات بیهوده است چراکه انتخابات صرفا تغییرات محدود در بروکراسی ایجاد می کند. تغییرات ساختاری لازمه دموکراسی است و البته توسعه
اگر بگویم کم کردن فشار روی مردم ؟ می مانم که چگونه فشارها کم می شود ، شاید از این باب که ( اصلاح طلبان) خراب کاری جدیدی نمی آفریند و راست ها گند بیشتر می زنن توصیه به شرکت دارم. اما بازهم به خود پاسخ می دهم که هر نیروی اصلاح طلبی به فرض محال هم که وارد خیابان پاستور شود بقدری حاشیه برایش می سازند و بحران می آفرینند که معلوم نیست روزگار ملت بهتر شود
اگر بگویم احمدی نژاد نباشد هر کس دیگر باشد بهتر است، نمی دانیم که اساسا یک نیروی سیاسی می تواند انتظار نازلی این چنینی داشته باشد که حاضر شود به هر کس دیگری رای دهد و سلبی ببیند.
اصلا اگر خاتمی یا کروبی یا هر فرد دیگری امد مگر می تواند گندهای دولت رو جمع کند. با برق و گاز و انرژی و سوخت و نقدینگی و تورم و بیکاری و بحران های اجتماعی و تحریم که همه اش در دایره اختیارتی محدود است چه کند چگونه انتظارات ملت را پاسخ دهد.
بسته به اینکه بروکرات و ار بنگریم یا روشنفکرانه یا نه عوام گونه نگاه کنیم و یا متعهدانه به قول شریعتی روشنفکر متعهد، داستان فرق می کند. نمی دانم اگر شرکت کردیم داستان تقلب در انتخابات چه می شود و یا دوباره ضریبی در مقابل نام افراد به کامپیوترهای وزارت کشور داده می شود. یا نه کار به انجا نمی کشد و همه رد صلاحیت می شوند و یا نه می ایند و شرایط بدتر می شود. اساسا جنبش اجتماعی جدیدی شکل می گیرد؟ به گمانم نه
چرا آشفتگی ؟ به گمانم در شرایطی که استراتژی مشخص سیاسی برای تحول وجود ندارد. در شرایط که نیروهای حامل دموکراسی و توسعه تمایلی به هزینه دادن ندارند و یا از انسجام داخلی برخوردار نیستند. در شرایطی که تلقی واحدی از شرایط بین المللی در داخل وجود ندارد و یا اعتبار و کردیت مناسبی برای جریان های مرجع نیست، یعنی همین، یعنی ضعف مطلق و خمودگی تمام! آشفتگی
بعد از مدتی امشب سرکی به وبلاگ ها زدم. خبر اعدام مهرنهاد در سیستان، خبر تایید حکم فرزاد کمانگر و دهها خبر از این دست یادوری و زنده کردن خاطراتی است از مرداد ۶۷ و سالهای پیش از آن . اینکه آیا این تمایل هنوز هم در حاکمیت برای اعدام مخالفان سیاسیش وجود دارد و اینکه آستانه تحمل حاکمیت تا کجاست؟ آیا برخورداری از حقوق انسانی ابتدایی برای مخالفان سیاسی روزگاری در این حکومت میسر خواهد شد؟ آیا این ظرفیت وجود دارد و یا هژمونی با دیو صفتانی است که آن مرداد خونین را آفریدند؟ پرسش های نگران کننده و آزار دهنده ای است.
اینکه حاکمیت در سال ۸۳ تمایل به بازگشت به ساخت سیاسی سال ۶۰ را داشت . اینکه آمدن احمدی نژاد در پی خاتمی نشانه ای از بازگشت رجایی از پس بنی صدر بود اینکه واگرایی و تفکیک قوا به انسجام و مستحیل شدن انان در هم در دوره جدید نشانه ای از رجوع به گذشته و تمایل به بازگشت همان حاکمیت اقتدار گرای قشری گر دهه ۶۰ بود و آنکه تسویه دهه ۸۰ نشانی از تسویه دهه ۶۰ بود و همسانی و وام گیری از آن دوران وجود داشت. نشانه های باشد برای آمدن همان سالهای که ما ندیده ایم ولی شنیده ایم؟

نمی دانم هنوز هم تمایلی برای افزودن به این عکس ها هست یا نه؟ هنوز خاک ما تشنه این خونها هست یا نه؟ آیا کفایت خون نمی کند؟ نمی دانم.
من یعقوب مهرنهاد را نمی شناسم. من فرزاد کمانگر را هم نمی شناسم. اما سئوالم اینجاست که کدام ادم کش قلم به دست می گیرد. چریک ها پناه به کوهها می براند. مردانی که زندگی می کنند و برای زنده ماندن می جگنند و زندگی می سازنند. نشانی از مرگ ندارند. سئوالم اینجاست که حتی سمپات یک جریانی چریکی عقوبت مرگ را در پی دارد؟ مرز مردن و ماندن کجاست. دوستانم ۲ سال است که در این مرداد نفرین شده به زندان رفته اند برای امری عبث و بیهوده و مانده اند و هیچکسی هم پاسخگوی این ظلم نیست. نمی دانم مرز تحمل کجاست؟؟
این روزها سالگرد ۲+۱۰۰ سالگی مشروطه در ایران است. فارغ از تفاسیر غیر واقعی و چرندیات رسانه ملی در مورد مشروطه ، مشروطه به عنوان یکی از بزرگترین انقلاب های آرام ، تولد دوباره ای برای ایران بود بی توجه به مشروطه و نتایج و دلایل عدم توفیقش ، داستان ایجاد نهادهای تازه سیاسی، نوسازی یا مدرنیزاسیون و مدرنیته که استارتش در مشزوطه زده شد داستان غم انگیزی است.
از ابتدای مشروطه تا بهمن ۵۷ عمر متوسط هر دولت در ایران ۶ ماه بیشتر نبوده است که چنانچه ۱۳ سال هویدا را فاکتور می گرفتیم عمر دولت ها به بیش از ۳ ماه در ایران می رسید. این بی ثباتی و تعلیق و نبود یک دولت مدرن و توسعه یافته همچنان باقی است.
سه سال از حضور دولت نهم می گذرد با معرفی این سه نفر بطور متوسط هر سه ماه یک تغییر در کابینه رخ داده است این تغییر در کابینه تغییرات فروانی را در سازمانهای عمومی ایجاد کرده است و کافی است که هر تغییر چند ماه قبل و چند ماه بعد از خود نیز تعلیق و سردرگمی به همراه داشته است.
معرفی وزرا و یا برکناری آنها بی کلاسی بی پرنسیبی محض دولت را نشان می دهد فارغ از ادبیات غیر زیبای ریس جمهور و حرف های که گه گداری برق از کله همه می پراند و شاید در دهه ۶۰ نیز هیچکدام از مقامات رسمی چنین ادبیاتی را بکار نمی گرفتند . فارغ از منش دیپلماتیک و ادا و اصول های که در می آورد و واقعا بی سابقه بوده ، شیوه معرفی وزرا کاملا نشان بحران زدگی دولت دارد. مشخص نیست معیار معرفی ها چیست و افراد معرفی شده کاملا بی استراتژی بودن و بی برنامه گی دولت را نشان می دهد. واقعا دوستاان راست تا سالها نباید سر بلند کنند با این دولت!
۱۸ تیر ۷۸: شب جمعه ی بود و مهندس عبدالعلی بازرگان تازه از امریکا اومده بود. و توی جلسه دعای کمیل نهضت واقع در خیابان ژسیان جلسه توضیحی سفر ایشون و کارهای سیاسی و قرآنی ایرانی ها بود. ساعت ۱۲ یا ۱ بود که از پشت خوابگاه توی بزرگاه چمران ـ همت اومدم خوابگاه و دیدم که بچه ها به رفت و امودهای مشکوک و غیر متعارفی که به سمت پایین می شه حساس شده اند. خوابگاه ما اگرچه جزیی از کوی بود اما بالای امیرآباد واقع شده بود از فردا مینی بوس ها هم قطع شدند و بچه های که عصر به کوی رفته بودند با کله بسته شده برای کمک به بالا اومدن اینجوری بود که من جمعه ۱۹ تیر فهمیدند این تحصن های که همیشه آروم بود و برای تخلیه انرژی ظاهرا این سری جدی شده و اوضاع خراب و اینجوری شد که شاهد یکی از بزرگترین حرکت های دانشجویی تاریخ دانشگاه شدم.
۱۸ تیر ۱۳۸۶:صبح که بیدار شدم اس ام اس صبح زودی که معمولا نشون دهنده اهمیت موضوع است رو خوندم و اون دستگیری شورای مرکزی تحکیم بود. و با خودم گفتم ای بابا کارمون دراومد باید دوباره کلی برنامه بذاریم و کلی مشکل!. ساعت ۹.۳۰-۱۰ بود که با بهرام توی ادوار صحبت می کردم کارمند ادوار گفته بود که دورور ادوار خیلی شلوغه و اوضاع خرابه اما بهرام جزیات بیشتری می گفت. البته من هم اطمینان داشتم که خبری نمی شه با عبدالله هم صحبت کردم به شوخی به عبدالله گفتم برادر بوی شهادت می دهی و اون هم به شوخی گفت ظاهرا بله و این شد. با بهرام صحبت کردم و گفتم کدوم مردی پیدا می شه که بیاد ادوار و اون گفت منه بیچاره اونجام که ناگهان صدای شکلیک تیر ها اومد و تهاجم وحشیانه ، ضرب و شتم و دستگیری و غارت ادوار و داستان های که ما می دونیم. دل هرایی هراس و نگرانی و....
۱۸ تیر ۱۳۸۷: مهدی دیشب خیلی ناراحت بود حق هم داشت دوستان دیگر هم ناراحت بودند امروز ۱۸ تیر و باید یه بار دیگه عکس های پارسال رو بذاریم روبرومون و بیاد بیاریم ۱۸ تیر و ۱۶ آذر و دانشگاه و تاریخ و آرمان و مبارزه و....

فقط برای یادآوری پارسال تا یادمون نره امروز ۱۸ تیره و یادمون نره همه مون.......
چند تا لینک هم از 18 تیر پارسال و از دستگیری بچه ها و رفقا و روزهای سخت
۱۸ تیر سال دیگه: من تا حالا زندان نبودم حجم بازجویی هم ۶ تا ۷ ساعت تجاوز نکرده و اونهم خیلی محترمانه، خیلی هم هزینه ندادم و خیلی هم مدعی نیستم و نمی دونم آستانه تحملم چقدره و نمی تونم زحمت و مرارات ها و بفهمم. اخراج نشدم خانواده ام اذیت نشدند و همیشه با مشکل کمی فعاالیت کردم ولی به همه بخاطر زحمت شون بخاطر صداقتشون و مبارزاتشون احترام می ذارم و سر تعظیم فرود می اورم به همه هم نسلی هام هم که بیشتر از من زحمت کشیدند و خون جگر خوردن و زندان رفتن سر تعظیم فرود می اورم و برای همه نسل های شجاع حال و آینده هم که تلاش می کنند
مراسم افتاحيه اين اجلاس با سخنراني ريئس مجلس و وزير امور خارجه کره جنوبي گشايش يافت. اين سخرانان با تاکيد بر ضرورت توجه دولت ها به تامين مالي احزاب سياسي، يارانه هاي سياسي را ابزاري موثر و شناخته شده جهت توسعه دموکراسي و مبارزه با فساد سياسي در جهان معرفي نمودند.
دکتر ابراهيم اميني عضو شوراي مرکزي و ريس کميته حقوقي ، قضايي خانه احزاب يکي از سخرانان اين اجلاس به بررسي موضوع يارانه احزاب در ايران پرداخت. ريس هيات ايراني حاضر در اين اجلاس با استناد به ماده 182 قانون برنامه سوم توسعه به کمک هاي نقدي دولت طي دوره 4 ساله به احزاب کشور اشاره نمود.
سخرانان اين اجلاس با ارائه مدل هاي موجود در جهان و يارانه هاي سياسي در کشور هاي خود پرداختند. مقامات حزبي حاضر در اين اجلاس، مستندات قانوني، چگونگي تامين مالي و منابع يارانه ها، نحوء تخصيص و ميزان آن و چگونگي شرايط احراز دريافت توسط احزاب در دنيا را مورد توجه قرار دادند.
لازم به ذکر است آقايان سيد ابراهيم اميني ريس کميته حقوقي و قضايي خانه احزاب و عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي، مهدي عليخاني رييس کميته مالي و پشتيباني خانه احزاب و دبير کل حزب جوانان و هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي خانه احزاب و سازمان ادوار تحکيم به عنوان نمايندگان ايران در اين اجلاس کاري حضور دارند.
دیروز درو دیوار اداره پر شده بود از دعوت برای حضور در نمازخانه و خواندن دو رکعت نماز شکر برای انرژی هسته ای با خودم گفتم چه جالب راستی چه دعایی در قنوت خواهند خواند و به نظرم رسید که از این به بعد تابلوی به تاسیاسات نطنز خواند زد که با وضو وارد شوید و چند تا مهتابی سبز هم از ، اونها که در هر امامزاده ای می زنند، خواهند زد که اینجا جز اماکن مقدسه است.
اما دعا به گمانم باید می خوانند الهم دوّر سانتریفیوزنا و اغنی اورانیومنا به اعلی وجهه و ثبت تاسیسات نطنز و اراک نا و عجل و اعون لی فی افتتح نیروگاه بوشهرنا. الهم افتضح مخالفت سیاست هسته ای نا و اهلک عدونا فی شوری امنیتنا و افترغ بینه فی موضه علی ایران و اهلک بوش و رایس و دیک چنی و هدانا تیم مذاکره سابقنا. الهم افتح علینا ابواب علوم اتمی فی کل عالم و اخرج ورقنا فی شوری امنیت و ارجع علی شوری حکام. الهم انصر احمدی نجاد و اهلک حسین موسویان و افتضح اپوزسیونا فی کل انتخاباه و فی کل معارک سیاسه. الهم استجب دعنا ! ( هذه متن من ثقه الاسلام ملا هادی کحال)
ترجمه: خدایا سانتریفوژ های ما را بچرخان اورانیوم ما را غنی بفرما به بالاترین شکل ممکن. و پابرجا ساز تاسیسات نطنز و اراک و بشتاب و کمک کن در بازگشایی نیروگاه بوشهر. خدایا مخالفان سیاست های هسته ای ما را مفتضح کن و دشمنان ما را در شورای امنیت بکش و فاصله بنداز بین آنها در مورد ایران و هلاک کن این بوش و رایس و دیک چنی را و هدایت کن تیم مذاکر کننده سابق ما را . خدایا باز کن درههای تمام دانش هسته ای که در عالم هست رو ما و خارج کن پرونده ما را از شورای امنیت و بازگردان به شورای حکام. خدایا احمی نژاد را پیروز گردان و حسین موسویان را هلاک کن و مفتضح کن این اپوزسیون ما را در تمام انتخابات ها و تمام عرصه های سیاسی. خدایا دعای ما را مستجاب گردان
یادم افتاد از چند سال پیش محرم. هیاتی داریم که معمولا برای جذب مردم در برنامه هایش از چهرهای شناخته شده در مراسمش استفاده می کند و البته در بالای منبر میاندار یا همان ناظم هیات در هنگام ذکر چند جمله هم حرف سیاسی می زند و البته تعمدی خودش را به سادگی می زند. چند سال پیش در هیات وسط سینه زنی می خواند پروتکل الحاقی حق مسلم ماست! در زمانی که همه می گفتند ما انرا امضا نمی کنیم و فلان.. که این زور است و درحال مذاکره بودند و مدام می گفتند انرژی هسته ای حق مسلم ماست این بنده خدا این دو تا را با هم غاطی کرد .و کنار هم گذاشت که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. همه اونهایی که می دونستند داستان چیه وسط هیات از خنده در رفتند و رفتند کنار و خود میاندار هم حال کرده بود که یه حرف تازه داره می زنه و همه هم سینه می زدند که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. خلاصه داستان مذهبی کردن انرذژی هسته ای هم جالبه!

من عضو میز احزاب و عضو کمیته نظارت بر انتخابات بودم و ترجیح دادم چند ماه مانده به انتخابات خصوصا اوج فعالیت های انتخابات، دورو برو میز و کمیته پیدام نشه. روز انتخابات هم تا ۴ عصر خوابیدم . یه روز خدمت علمای میز عرض کردم که اگر میخواهید بر موضع حق بیاستید بروید و به فکر میز نباشید و اگر نمی خواهید و صرفا می خواهید میزی بگیرد و حقی ایجاد کنید و ظرفیتی، دیگر از کنفراس مطبوعاتی و حال اینچنین و آنچنان به وزارت کشور دادن خبری نباشد . اما ما هم چوب رو خوردیم و هم پیاز و هم پول را دادیم. میز هیچ خاصیتی برای دفاع از حق نداشت و فقط ویترینی از آزادی انتخابات ایجاد کرد و هر کاری هم وزارت کشور خواست در همه جایی کشور کرد. بگذریم داستان انتخابات اصلاح طلبان هم همین است. به نظرم به جز جریان آقای کروبی که هیچ پرستیژی برایش وجود ندارد و به جز مجمع روحانیون و نهاد باران، مشارکت و سازمان مجاهدین نباید د ر انتخابات شرکت می کردند و حتی المقدور می گفتند ما لیستی نداریم. اما متاسفانه بزرگان اصلاحات خواست خودشان رو تحمیل کردند تا اپوزسیون نشوند تا در انتخابات ریاست جمهوری بتوانند شرکت کنند تا حاشیه امنیتی داشته باشند تا شاید یکی دو نماینده در پارلمان داشته باشند حالا چه بلای بر سر جریان خودشان می اید مهم نیست. به دوستان کاشانیم می گفتم ای کاش در انتخابات شرکت نمی کردید چرا چون وزن کشی نابرابری است. (در شهر ما کاندیدای اصلاحات ۷ هزار رای آورده یعنی ۲۵ درصد کاندیدای سپاه!) به نظرم هنوز هم در بدترین شرایط اصلاحات، اصلاح طلبان از مشروعیت بیشتری برخوردارند و اگر یارانه شورای نگهباران و رایانه وزارت کشور احمدی نژاد نباشد حتما پیروز انتخاباتند اما چه فایده که نمی گذارند و اینها در یک وزن کشی نا برابر باید شرکت کنند. و هر چه خروجی داشت به ناحق وزن اصلاح طلبان می شود.
از ۲۰۰ حوزه که چشم بپوشیم تنها ۱۰۰ حوزه آنهم آدم های که ۷٪ شان میانه و اهل مماشاتند. در ۴۰ حوزه نهایتا از کل ۳۰۰ حوزه پیروزی بدست می آید. حالا من نمی دانم با ۴۰ صندلی قرار است چگونه جلو دولت را بگیرند چگونه فعال باشند.۷۰ صندلیشان به ۴۰ تا ۵۰ می رسد در خوشبیانه ترین حالت بریا چه نمی دانم. اجازه می دادند کروبی کارش را بکند بهتر بود ۵ صندلی بدست می آورد. ولی چه می شود گفت!
معمولا دو سه ماه مانده به انتخابات هر وقت مصاحبه ی و یا صحبتی در مورد انتتخابات می شه می گیم" البته حالا زوده در این مورد نظر قطعی بدهیم و باید دید شورای نگهبان تا چه اندازه امکان یک انتخابات رقابتی را مهیا می کنه" بلافاصله هم توی دلمون می گیم اره جون ننت شورای نگهبان هم حتما مهیا می کنه. همه می دونن و یا حداقل آدم های واقع بین می دونن که از این امام زاده انتظار شفا بیجاست و این امام زاده کور می کنه که شفا نمی ده. اما واقعش هم اینه که حالا گیریم که شورای نگهبان هم لطفی بکنه و بی خیال بشه، بعدش چی ؟ چقدر امکان تحقق خواست های ملی و مردمی در ساخت قدرت وجود داره. حالا گیرم که همه نمایندگان هم دموکرات ترین آدم ها باشند ته داستان انتظار زیادی نباید برای تحقق دموکراسی داشت و صرفا باید از این صد در صد نمایندگان دموکرات ما بطور فرض، انتظار حفظ وضعیت موجود رو داشت و نهایتا خیلی اگه بتونن زحمت بکشن که نمی تونن شرایط را به نقطه صفر برسونن صفر یعنی تابستان سال ۸۳ از نظر اقتصادی سیاسی و امنیتی، که تازه یادمون نرفته اوضاع و احوال چی بود و همه بریده بودن. داستان شرکت یا عدم شرکت توی انتخابات این قدرها هم ناموسی و حیثیتی نیست البته من نمی گم که ما نمی تونیم تغییری توی اوضاعمون ایجاد کنیم. نه ما می تونیم اما هی چسبیدن پشت داستان انتخابات ها خیلی نمی تونه موثر باشه.
ساخت قدرت یعنی واقعیتی که وجود داره از جمهوری اسلامی دهه ۸۰، قانون اساسی یعنی حقیقت نوشته شده ای که از ۵۸ تاکنون هست و ۶۸ هم محکم تر شده و بضاعت اعتباری نیروهای تحول خواه یعنی اون ابرو و کریدیتی که نیروها در حال حاضر بین مردم دارند و توانایی و ماهیت نیرهای اصلاح طلب یعنی کشش و پایمردیشون توی ایستادن در برابر ظلم و درست و عقلایی عمل کردنشون و نه مصلحتی و بده بستون کاریشون. خروجی جز وضعیت موجود نداره. زیاد نباید سخت گرفت
توی این انتخابات هم تحریم ناموسی و بی ناموسی نیست یعنی زیاد اهمیتی نداره چون یه بخشی هیچ وقت حاضر نیستند تحریم کنند و یه بخشی هم بی دلیل عادت به ایده آلیستی دیدن دارند و اجماعی نمی شه ایجاد کرد و اینقدر اصلاح طلب ها هزینه تحریم رو بردند بالا که حد نداره و سوما اصلا بضاعت ملی تحریم رو کسی نداره که بگیره و موثر باشه بنابراین هر کی خواست می تونه تحریم کنه چون اهمیتی نداره و کاری از پیش نمی بره شرکت هم که قربونش برم معلومه! به نظرم باید یه جوری از کنارش گذشت ! الا اینکه همه ی توانها حاضر بشن توی یه طرح ملی برای دموکراسی محکم وایسن که چنین عزمی فعلا وجود نداره
بگذریم خیلی پراکنده گفتم. اگر انتتظارت ما از انتخابات معلوم بشه یعنی فرضا بیام اعلام کنیم که بابا ما انتظار دموکزاسی نداریم ما فقط می خواهیم با رایمون بگیم این احمدی نژاد کارش فایده ای نداره، بگیم آقا ما اینقدر بدنه اجتماعی داریم، بگیم آقا ما اینقدر توان ملی داریم و باید بمونیم ، بگیم ما مخالف وضع موجودیم، یعنی به قول علما هدف محدود و عکل نامحدود و همه رو هم متقاعد کنیم بیان پشت این طرح خوبه ولی شعار ایران برا همه ایرانیان و اوضاع خوب و ایجاد دموکراسی سره کاریه و نشدنی بنابراین انتاظار باید معلوم بشه و اگر مشروع بود و نیروها روش توافق داشتند می شه از فرصت انتخابات استفاده کرد. و الا زیاد مهم نیست چون دست ما نیست که بتونیم کاریش بکنیم
توی این خماری روزگار و ایام انتخابات پرشور و رقابتی هشتم که نمونه ی نمی توان در تاریخ برایش جست بدنبال مصداق اصلح و انتخاب اصلح از صالح می گشتم که یادم از " فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه " افتاد. دیدم مصداق بارزش این آقای حداد است. آدم بی ازاری که یه هوی سر از مقامات ارشد درآورد و حق علیرضا رجایی را خورد و بجایش به مجلس رفت تا به تکلیفش عمل کند. بگذریم. دیدیم چه ادم جالبی است و چه سه رییس قوا بهم می ایند و چه مدافعانی برای انقلاب ۵۷ هستند. (رییس جمهور پس از انقلاب انقلابی شد و عضو انجمن اسلامی شد و به جنگ نرفت و ریس قوه قضاییه هم در عراق و حزب الدعوه روابط حسنه ی با امام، رهبر انقلاب ۵۷ نداشت و ریس پارلمان هم کمی از آن دو بزرگوار نداشت) بخاطر این همه سوابق به او رای می دهم. چون هم خیر دنیا را دارد و هم خیر آخرت را حتما!
در روزگار پیش از انقلاب مرید سید حسین نصر بود و شنیده ام (و البته شنیده ام ) که بخاطر شعری که برای فرح خوانده بود از دست او جایزه گرفته بود.(البته فرح را فرد قابل احترامی می دانم اما نسبتش را با انقلاب تعریف می کنم) روابط نزدیک با نصر همان و رفت و آمد در بنیاد آن بانو همان. شنیده ام و باز شنیده ام که پیش از انقلاب کلاسی را برای مبارزه تعطیل نکرد و از مخالفان انقلاب بود و شنیده ام وقتی دانشجو بود در اعتراض به بیانیه ی که انجمن شیراز علیه حضور ریس جمهور آمریکا در ایران داده بود ، استعفا نامه ی نوشت به تاریخ ده روز قبل تر از آن اطلاعیه و از انجمن اسلامی و شورای مرکزیش استعفا داد و استغفار کرد.
در هیچ مبارزه و مخالفتی سهمی نداشت و شاید در دل صرفا مخالف سر سخت رژیم منحوس بود و مثل ما کاشونی ها بغضش در دل بود و تقیه اش شدید. در تمام دوران دبیرستان از کتاب های معارفی که نوشته بود حظ می بردیم و قران های که او انتتخاب آیه کرده بود می خواندیم. ۵ سال همسایه دیوار به دیوار دانشکده مان بود که هر از چندی به تصادف در درب فرهنگستان زیارتش می کردیم و الان که ریاست انقلابی ترین و اصول گرا ترین مجلس را عهده دار است. نه در این دوران و نه در آن دوران کسی را از خود نیازرد و با توجه به زحمتی که در هدایت جوانان به دین اسلام کشیده حتما مصداق فی الدنیا حسنه و ف الاخره حسنه شد. پس حتما بهش رای می دهم. این هم مشی خوبی است آدم همه رو داشته باشد و درگیر با دیگران خصوصا حکومت های جائر نباشد.
چند وقت پیش کتاب منتشر نشده آقای صابر به نام سه هم پپمان عشق رو می خوندم سر گذشت زیبای زندگی سه عاشق و هم پیمان که همه وجودشان رو وقف خدا کرده اند و همه چیزشان و همه فکرشانُ، عمل صالحه زمانه است. این کتاب بخشی داره با عنوان مشی بومی به همراه صبوری که توضیحات بسیار ارزشمندی در مورد منش و روش سیاسی مرحوم شهید حنیف نژاد داره. بسیار زیبا و خواندنی و بسیار آموزنده و تکان دهنده است. می شود نشست و از دل این بحث ها یک روش نقد از خود و نقد دیگر جریانات سیاسی را درآورد . انگار حنیف زنده است و برای مساله ای به او رجوع کرده ایم و از او راهنمایی می خواهیم که محمد آقا سازمان ما اینچنین و آنچنان است ، چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم و محمد آقا می گویید..، بنابراین این بخش فوق العاده زیباست. بخش دیگری دارد با عنوان محمد آقا و بزرگان که روش برخورد بچه های اولیه سازمان را با بزرگترها نشان می دهد. اینکه حنیف کسی رو نمی شست و کنار نمی گذاشت و نگاه ابزاری به دیگران نداشت و به همه احترام می گذاشت. داستان مراجعه احمد رضایی به آقای مهدوی کنی و ارائه کتاب " راه حسین" برای خواندن و نقد کردن و اینکه احمد به ایشون می گوید:آقای مهدوی ما شاگرد شما هستیم بخوانید و ما رو نقد کنیم" و اینکه چگونه بچه های سازمان بین همه بزرگترها از عزت و احترام و آبرو برخوردار بودند. داستان عجیبی است و همه اش برای من و نسل من که هم سن رهبران سازمان مجاهدین بوده ایم درس است و عبرت.
همه رو گفتم تا شما حتما بخوانید. از محمد آقا می شود بیشتر هم آموخت. برایم جالب بود وقتی آقای موسوی تبریزی هم اسم حنیف می آمد می گفت شهید محمد آقا، گویی همه او رو دوست دارند و به مقام شامخ و بلندش احترام می گذارند. بگذریم
دوباره خواندم آن همه اوج رو و آن همه بزرگی و اعجاب را که مکتب طالقانی کرده و نتیجه داده و خواندم مصاحبه های ۳۰ خراد ۶۰ نشریه چشم انداز آقالطفی را، از مسعود و روش و منشش.( البته به عنوان نسل سوم بعد از انقلاب نگاه تندی به همه بانیان ۳۰ خرداد ۶۰ دارم چه آنانکه در این ور خط بودند و چه آنان که در آن ور خط و به همه خونهای پاک دو طرف ادای احترام می کنم چه آنکه به ناحق در این سوی برخاک افتادند و چه آنانکه در مظلومیت و تنهایی رفتند). اما مسعود برایم جالب است. فردی با هوش و تیز هوش و خوش سخن که تند و تیز و حرفه ای است اما اسیر دیو خودخواهی و خودبینی و تکبر است و جز به پدر معنوی شدن و مقدس شدن نمی اندیشد و از هر شیوه کثیف و پلید برای ماندن و شدن بهره می گیرد و چه ترسیدم از خوی مسعودی وجودم و وجودمان که چه بسیارند کسانی که بدین شیوه جز به بزرگی و شهرت به هر وسیله و روشی نمی اندیشیند.
سازمان مسعود که فرقه ای بیش نیست و جنازه ای خسته و مجروح و فریز شده در دهه ۶۰ ، مهجور و متهم و مقصر در خونهای نا به حق ریخته شده ،کجا و نام بلند حنیف و مردان بززرگش که "انهم فتیه امنوا به ربهم فزدنهم هدی" بودند کجا. این کجا و آن کجا. کاش سازمان محمد عاقبت به خیر می شد کاش محمد آقا می ماند و سازمانی برای مبارزه با منیت ها و خودخواهی و تکبر سیاسی ها و مبارزین می ساخت . نمی دانم محمد آقا از آن همه تجربه تاریخ ایران به خودمداری و خودخواهی ایرانی رسیده بود و در این مهندسی مبارزه به آن فکر کرده بود. می دانست اگه رهبری و کادری منیت داشت چه کند . نمی دانم کاش می دانست آن ور یک سازمان بسته هم منیت فردی است و کاش نسخه ای داشت برای همه ما ایرانی ها ، توصیه ای برای همه سیاسی ها، کاش جای خودخواهی و خودمحوری سیاسیون را در تاریخ معاصر درآورده بود و می دانست که یکی از دلایل عمده شکست ها ،خودخواهی ها و منیت هاست.کاش محمد آقا نسخه ای برای مسعود ها داشت! و کاش همه مان وجه محمدیمان را تقویت و سایه شوم مسعودیمان را تردد می کردیم کاش کاش کاش!
سلام و درود خدا بر حنیف و بدیع و شریف و همه حقیقت جویان عالم
گزارش احمدی نژاد از وضعیت اقتصاد و مشخص کردن مقصر در شرایط اقتصادی مثل اون مدیری می مونه که سه مرحله در ابتدا و میانه و آخر کارش در مورد توضیح و توجیح عملکردش داره. مرحله اول همه چیز تقصیر قدیمی هاست و مرحله دوم قدیمی ها و شرایط و مرحله سوم ...
حالا میانه راهه و باید قدیمی ها و همراهان در شرایط پیش آمده توامان مقصر وضع پیش اومده باشند. مجلس مزد همراهی، سکوت و هواداری متعصبانه اش از دولت را باید پرداخت کنه . انتخابات و شرایط حضور در مجلس هفتم، کمک در کم کردن و از بین بردن شفافیت و برخورد با منتقدین و نداشتن برنامه، مزدی بیشتر از این هم نخواهد داشت. از طرف دیگه احمدی نژاد حضور آقایون در مجلس را بواسطه برد خودش در شوراها می دونه و مجلس را نه قبول داره و نه می پذیره و اون رو طفیلی خودش می دونه. رفتارش با نمایندگان و برخوردهای آمرانه اش با مجلس هفتم نشات گرفته از همین دیده. مجلسی که چراغ ها را خاموش می کنه تا در تاریکی به کار خودش بپردازه مجلسی که انتخاباتش هیچ اعتبار دموکراتیک نداره و حضورش با رد صلاحیت و استفاده از نهادهای نظامیه ، بیشتر از این حق اظهار نظر نداره. داستان وزار احمدی نژاد، داستان بودجه های سالانه و داستان بنزین و همه و همه سطح برخورد با مجلس از طرف دولت معلوم کرده. بنابراین زیاد نباید نگران بود و دل برای پارلمان سوزند.
هر چند به نظر می رسه که پارلمان بعدی هم دست کمی از این نخواهد داشت و عملا از انتخابات در ایران بوی بهبود ز اوضاع جهان نباید شنید! هر چند حکمی نمی شه در مورد مجلس بعدی به قطع داد اما به نظر نمی رسه که اصلاح طلبان هم بتونند کاری بکنند و تاثیری بر شرایط داشته باشند. بنابراین انتظار اصلاحات و جلو دولت وایسادن انتظار ی که سرانجام نداره و زور زیادی زدن برای فتح مجلس زوری که چیزی و نتیجه ای ازش بیرون نمی اید.
دیروز توی بی حالی و بی حوصله گی به دعوت یکی از دوستان به حزب جوانان رفتم . آقای دکتر تکمیل همایون و دکتر مشیری و من در موضوع دانشگاه صحبت کردیم . ترجیح دادم بجای بحث در مورد حوادث این روزها و خدمات شایسته دولت محترم در تعطیلی و سرکوئب دانشگاه ، موضوع رابطه احزاب و دانشگاه را توضیح دهم. ذکر این نکته که نزدیکی دانشگاه با بیرون همیشه تحول و رشد و تعالی آورد و در این شرایط لازم و ضروری است و اینکه پیش نیاز این رابطه و آشتی، پذیرش استقلال و تکثر و اعتماد سازی اس تا دانشگاه نگاه خود را با بیرون بازسازی کند. کوشیدم رفتار نیروهای سیاسی با دانشگاه را طی یک دهه گذشته نقد کنم .
حزب جوانان ایران اسلامی( +) - ایسنا هم که همیشه زحمت خراب کردن اخبار رو می کشد(+)
واقعا بوی بهبود ز اوضاع جهان می آید؟ وزیر بعدی آقای احمدی نژاد هم توی کوزه افتاد ۵-۶ وزیر رای نیاورد ۵-۶ تغییر هم در کابینه، کلی هم فاصله و فحش و فضیحت بزرگان راست به همدیگر، نتیجه عملکرد دولت حزب الله در ایرانه. تعجبی ندارد همچان باید نشست و آخر فیلم رو دید.

خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم و به خیر بگردونه . واقعا این بنده خدا اعتماد به نفس بالایی داره.
تقریبا توی دو تا مناسبت ، یکی تاسوا و عاشورا و عید فطر می شه تموم کاشونی ها از هر خط فکری و منصب سیاسی از اپوزسیون تا پوزسیون توی کاشون پیدا کرد.از بچه های سپاه گرفته تا وزارت اطلاعات و جبهه ملی و نهضت آزادی و نهضت سواد آموزی. کافی دهنه بازار بزرگ روز عاشورا یک ساعتی وایسی تا همه رو ببینی که اونجا موضعش یادشون می ره و با هم سلام علیک می کنند. از جمله این آقای موسویان همشهری ما که برادر شهیده و خونه پدریش در همسایگی ماست . از خانواده بازاری و بشدت مذهبی و سنتی کاشونه و خانواده ثروتمندی داره. امسال روز عاشورا بازار بود و بدون کت و شلوار و خیلی غیر رسمی با دوستاش شوخی می کرد تو بازار و تویهیات محله اشون چای می خورد.

خبر دستگیری موسویان رو توی چین و توی سفارت ایران شنیدم. جایی که سفیرش هم از دوستان و همشهریان موسویانه. بحث جاسوسی هسته ای و درگیری و پیگیری دولت نهم منو یاد داستانی انداخت. حساب و کتابی که آقای هاشمی ثمره با ایشون از زمان سفارتش تو آلمان داشت و باید پاک می کرد اما داستان از چه قرار بود.
ظاهرا این باجناق آقای احمدی نژآد یعنی آقای ثمره، مدتی مسئول گزینش یا حراست وزارت امورخارجه بوده و می گشته تا آتوی از سفرا و کارمندان عالی رتبه وزارت خونه در خارج پیدا کنه. دست دادن و یا خوش برخوردی با خانم ها و یا هزینه کردن و یا جایی رفتن و از این نوع گیرهای گزینشی و بعد اونها رو صدا می کرده و تحقیر می کرده. ظاهرا بسیاری از دیپلمات های باسابقه از وزارت امورخارجه بخاطر برخورد ایشون و تحقیرهای و موضع بالایی ایشون با یک دعوا از وزارت خونه می اومدند بیرون. تا اینکه آقای ثمره خبر داره می شه که موسویان هزینه هاس سفر روحانی رو که اون وقع نایب ریس مجلس بود رو از وزارت امور خارجه می ده و ایشون با ساپورت و تشریفات سفارت ایران در آلمان تردد زیادی به این کشور می کنه. آقای موسویان رو صدا می کنه و با پرخاش ازش می پرسه که چرا از پول دولت برا فلانی هزینه می کنی. البته ظاهرا نقل به مضمون . ایشون هم با رفتاری تحقیر آمیز با ثمره برخورد می کنه و از آقای ولایتی می خواهد که اونو عوض کنن و ظاهرا سمبه موسویان پر زوره و برادر هاشمی ثمره از وزارت امور خارجه عذرش خواسته می شه. حالا اینکه کار کدومشون درست بوده، نتیجه اخلاقی حساب کتاب پاک نکرده ای مونده بود که حالا بایستی پاک بشه.بنابراین حیثیت دولت فخیمه و مقاومت قوه قضاییه دیدنی شده
نکته اینکه من اولا این داستان رو من شنیدم و صدرصد نمی دونم چقدرش درسته اما کلیت ماجرا رو اطمینان دارم بنابراین از من نشنیده بگیرید ! اگر هم خواستید جایی نقل قول کنید نگید از کی شنیدید و بگید اونها هم نگن دوم اینکه اصلا به ما کاشونی ها می اد که جاسوس باشیم خدا وکیلی و سوم اینکه من خودم رو دارم آماده می کنم که یه زمانی پاورقی بنویس کیهان بشم البته نه توی این کیهان توی اون کیهان! چهارم اینکه خدا وکیلی جدی نگیرد خصوصا دوستان امنیتی و پنجم اونکه با کاشونی ها به از این باشید که با خلق جهانید!
چهارشنبه فرصتی پیش آمد تا در نطق پیش از دستور شورای مرکزی خانه احزاب نکاتی را در مورد شورا بگوییم. اگرچه مواضع ما بیشتر انتقادی است اما تلاش می کنم همیشه جانب انصاف را رعایت کنم . آقای رنانی اگر اشتباه نکنم جمله جالبی داشت نقل به مضمون "که امور اجرایی را نباید به منتقدین داد" بعضی ها جایگاه انتقادیشان موثرترند.
هر جلسه شورای مرکزی خانه احزاب دو نفر فرصت ۵ دقیقه ای پیدا می کنند تا مطالب و موضوعات خودشان را طرح کنند. گزارش برنامه ها یا موضوع احزاب، موضوع معلمان و من هم موضوع ادوار را در فرصتی طرح کردم و برای بار دوم موضوع نقد خانه احزاب را آوردم. در ادامه مطلب می توانید بخوانید. آرزو بر جوانان عیب نیست!
نگاهي به خود[1]
.......
به اعتقاد نويسنده تامل براين پرسش که "چه بايد کرد و چه مي توان کرد" و پاسخ بر آن مي تواند مهمترين موضوع گفتگوها را در خانه احزاب شکل دهد. در اقتصاد، خواستن و توانستن مترادف با تقاضا تعريف مي شود. اينکه ما چه مي خواهيم و چه مي توانيم که بخواهيم، توضيح دهنده تقاضاي ماست.بنابراين تبيين تقاضا و انتظار از خانه احزاب از درون مي تواند به موثر کردن و نتيجه بخش نمودن اين شورا منجر شده، به انتظارات از اين نهاد هم پاسخ دهد.
خانه احزاب ايران به عنوان يک نهاد صنفي غير دولتي، در افق جامعه مدني ايران با هدف گسترش فرهنگ تحزب ، افزايش امنيت فعاليت هاي حزبي، توجه به آموزش و کيفيت نيروهاي حزبي و تعميق تحمل و رواداري نيروهاي سياسي بنا شد و اين همه به عنوان اهداف شکل گيري، مبنايي براي حدوث و وجودآن گرديد.
اين نهاد در سطح جامعه مدني ايران در معرض رابطه متقابل با سه گانه حاکميت، احزاب و ديگر نهادهاي مدني قرار دارد بي آنکه نسبت کارکردي خود را با اين سه تبين نمايد. از سوي ديگر تمايلي در درون براي تعامل با احزاب منطقه اي و آسيايي، نهادهاي بين المللي شکل گرفت و رابطه چهارمي حول ارتباط با جهان پيرامون بوجود آمد.
هر از چند گاهی به قم می ریم و تنها خونه ای که سعی می کنیم بریم و اختصاصی باشه منزل آقای منتظری است. هر چند که پیشتر دوباری در مورد آقای منتظری نوشتم ولی نمی تونم ارادتم رو به ایشون مخفی کنم و دوباره ننویسم. اهمیتی هم برام نداره که تکرار مکررات کنم. آقای منتظری معمولا همه اخبار رو می خونه و غالب تحلیل ها رو می بینه. معمولا روی میزشون پر از پرینت اخبار و گزارشات سایت ها و خبرگزاری هاست. دفعه پیش یادادشت احمد زید رو که قبل از اومدن به قم به بیبی سی داده بود و اونها هم گذاشته بودند . خونده بود و وقتی زید رو دید کف زید برید از این به روز بودن. آقای منتظری بشدت از تعریف و تمجید بدش می اید و اگه کسی تعریفش بکنه یا اخم می کنه یا برخورد

هر وقت می خواهیم بریم قم یا بدلیل دستگیری یا برخورد با بچه ها و یا شرایط خاص کشوره و دیدار با ایشون همیشه روحیه بخشه. من به دوستان می گم خوب آقای منتظری الان دستور می ده همه مشکلات ماها حل بشه. جالبه ما بجای اینکه برعکس حرکت کنیم می ریم و گلایه خودمون رو پیش یکی از کسانی که خودش بیشترین نقض حقوق بشر در موردش صورت گرفته می بریم! همیشه توی این شرایط دیدنش روحیه بخش می شه و اعتماد به نفس همه بالا می ره. یکساعت دیدار با ایشون تا مدتها انرژی بخشه.
این روزها دهمین سالگرد بیست سوم آبان آغاز حصر ۵ ساله اشونه . جمعه ای پرسیدم شما چقدر حبس کشیدید گفتند ۵ سال و اندی زندان و چند سال تبعید و ۵ سال هم که حصر. به نظرم اگر خاتمی حرف های اقای منتظری رو جدی می گرفت و محکم می ایستاد نه داستان قتل ها پیش می امد و نه بسیاری از چیزهای دیگر. همه به ایشون توهین کردند و گفتند این چه حرفی است. تحکیم بیانیه داد همه گروهای دوم خردادی جلو ایشون صف بندی کردند ولی تاریخ صدق ادعای او رو ثابت کرد. همچنان تخریب ها و هتاکی ها ادامه داره و شاید در سالگرد ۲۳ آبان تشدید هم بشود. اما مهم حجیت رفتار این مرجع برای همه است. به نظرم آقای منتظری یکی از ماندگار ترین مراجع آزاد اندیش ایران خواهد بود و همواره به خوش نامی از او یاد خواهد شد هر چند بینانگذار نظریه ولایت فقیه شد اما منش و شخصیتش و تلاش هاش برای ازادی و ازادی خواهی اون رو ماندگار خواهد کرد.
توی این اوضاع و احوال، یه چیزی که به نظرم کم داریم و کلی حال می ده داشتن یه آقای آهنگرانه! تادر رثای اوین شعر بخواند و شوری بیافریند . که "اوین منتظر ماست بیا تا برویم" یا "ای اوین ای اوین ما داریم می اییم" و .... فقط اگه بود کلی حال می داد. درب اوین همچنان بازه و ملت شریف در حال تردد.بچه های علامه، امیر کبیر تا اکراد و اقوام، تا بچه های آقای منتظری و اقمار مشارکت و زنان و دانشجویان و روزنامه نگاران و ... دیروز با جهاندار صحبت می کردم. می گفت عادت کردیم به زندان و حبس می کشیم.از غذای بد زندان می گفت. تصورش هم برام دشواره که سالها پس از ترک غذای بد دانشگاه و خوابگاه ، حال دوباره مجبور بشیم غذایی بدتر از ائن رو تو زندان تجربه کنیم! اما چون می گذرد غمی نیست
امروز خبر دلارام علی رو خوندم. شیرین عبادی از شاهرودی خواسته تا مانع از اجرای حکم بشه و دلارام عزیز به زندان نره. واقعا متاسف شدم. به گمان دلارام قربانی جسارتش و کینه توزی دشمنانش شده، ذهنم مدام مشغوله که نکنه حکم اجرا بشه و دلارام بخاطر پافشاری روی موضع حقش و برای ضرب شست نشان دادن به دیگران دو سال و نیم حبس را متحمل بشه. دلارام دختر خوب و مهربون و اکتیو دانشگاه ما که همیشه پر از انرژی و نشاطه و تازگی ها ازدواج کرده. و دوستان جز خیر و دوستی چیزی از او سراغ ندارند. امیدوارم که فقط معروف و مشهور باشه، تنش ساز و دلش خوش و زندگیش پر نشاط، از زندان و بلا دور باشه و خنده اش مستدام!
دیشب بخش کوتاهی از یک برنامه در مورد انقلاب های رنگین در تلویزیون خاطرم را جلب کرد. برنامه بسوی دموکراسی دو ماه پیش همزمان با پلمپ ادوار و دستگیری دوستان ، در گفتگوهای من با برخی از اعضا کمیسیون ماده ده علیه ادوار اتهام علاقمندی ادوار به انقلاب مخلمین طرح شد، اتهامی که به نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی نیز زده می شود. اتهامی که سایت بازتاب نیز علیه ما آنرا طرح کرد و بهانه ای است که دستگاه امنیتی برای برخورد سیاسی خود با ادوار انرا در مجامع داخلی خود طرح می کند. اما داستان از چه قرار است؟
تقریبا از فرودین دو سال گذشته که داستان انقلاب های رنگین در مورد ایران هم طرح شده، بسیاری در مورد انقلاب مخملین و و اینکه گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و تغییرات مسالمت آمیز در قدرت چگونه ممکن است و آیا در شکل انقلابی رنگین چنین اتفاقی قابل وقوع هست یا نه؟ سوالاتی را برخی دوستان طرح و دشمنان امنیتی ما را به تعقیب آن بدون آنکه فاکتی و مثالی بیاورند متهم می کنند . به جز یک بیانیه از نهضت و دو جوابیه مبهم از ادوار به سایت بازتاب ، مقاله از باقی و یک ترجمه از تلاش برخی ایرانیان در خارج در سایت ایران در جهان ، من نکته و سخن جدی در این زمینه ندیدم که داستان را توضیح دهد
بعد از وقوع پیروزی مخالفان در گرجستان و اوکراین و شکست همزمان اصلاحات در ایران و در گیر دار مهاجرت عده ای از فعالان سیاسی از ایران، مدل اوکراین مورد مطالعه بسیاری از این افراد قرار گرفت و اساسا در داخل نیز مورد توجه قرار گرفت. مدلی که نه خشونتی داشت نه هزینه ای و با حداکثری از مشارکت محقق می شد و می توانست خواست اکثریت را تحقق دهد. این دوره دقیقا بعد از جنگ عراق و شکست برخورد ایالات متحده در عراق بود و تغییر نگاه جهان به ایران که به هر شیوه و خس و خاشی برای تغییر شرایط متوسل می شد. ظاهرا عده ای این پیشنهاد را در امریکا دنبال می کردند و به دنبال برگزاری کلاس ها و آموزش های بودند که پیش از این در مراکز دانشگاهی غرب در مورد مبارزات آزادیخواهانه جهان بدون خشونت انجام شده بود بودند. عده ای پروپزالی جهت دریافت کمک مالی از امریکا طراحی و اجرا می کنند. کلاسی در دبی برگزار می شود و عده ای از ایران بدون اطلاع در این کلاس ها شرکت می کنند. افراد شرکت کننده بعد از فهمیدن موضوع و بدون اینکه واقعا نسبت به حساسیت سیستم های امنیتی ایران آگاهی داشته باشند، کلاس را بهم می ریزند و از آنجا خارج و موضوع را علنی می کنند. بگذریم که بندگان خدا چقدر هزینه دادند و چقدر بابت متوجه کردند سیستم های امنیتی ایران توسط خود آنها اذیت شدند. کلاس های در آلمان نیز برگزار شد و در مدت علنی شدن این تلاش ها بحث هایی نیز در این زمینه صورت پذیرفت فارغ از حمایت ایالات متحده از این طرح که خود می تواند ذهنیت منفی نیروهای ملی را به همراه داشته باشد . اما به انتزاع از آن داستان انقلاب مخملین در ایران نه تنها تحققی نیست بلکه تنها به نفع نهاهای امنیتی و ایرانیانی شد که پولی از اجرایی آن در غرب به جیب زده بودند.
اول آنکه در ایران اساسا هیچ جریان مرجعی وجود ندارد که توان بسیج کنندگی بالایی داشته باشد و بتواند و بخواهد که از طریق یک فراخوان ملی مطالبه حق کند. نهادهای مدنی ضعیف و یا ماکت گونه بدون امکانات و اعتبار اجتماعی و عرصه عمومی ضعیف که محصول عملکرد سه دهه جمهوری اسلامی در حذف مخالفان و جریان های مستقل بوده مهمترین عامل هر گونه امکان تحقق چنین مدلی است. جمهوری اسلامی عملا هر گونه آلترناتیو و یا هر گونه نهادی که بالقوه امکان تبدیل شدن به جایگزین را داشته از بین برده و به علاوه امکان حیات نیم بند نهادهای موثر مستقل را مطلقا نداده است. شرایط حیات رسمی نهاد وابستگی و بی خاصیتی بوده است. بنابراین جامعه مدنی قدرتمندی که خواست خود را به حاکمیت تحمیل کند نداشته ایم. در ثانی انقلاب های مخلمین در کشورهای توفیق یافته که انتخابات از میزانی آزادی برخوردار بوده و طیف متقلب مورد سرزنش قرار گرفته است حال اینکه چنین اتفاقی در ایران محال است که فردی مستقل بتواند در گردونه انتخابات وارد شود. ثالثا در این کشور ها قوه قضایه و ارتش مستقل بوده و هر گز نیروی حاکم امکان و اجازه استفاده از نیروی نظامی و قضای برای سرکوب را نیافته است. حال آنکه در ایران اصولا چنین چیزی غیر ممکن است و نیروهای امنتی به کار نکرده پدر ملت را در می آ؛ورند و رابعا که انقلابات رنگین هیچ گاه به تغییر در ماهیت و ساختار سیاسی کشورها و رژیم سیاسی آنها منجر نشده بلکه تغییرات افراد را بدنبال داشته است. ایت تغییر افراد بدلیل وجود آزادی های نیم بند خود به تغییررات از طریق قوانین منجر شده و شورای نگهبانی وجود نداشته که خواست این افراد را با مانع روبرو کند در حالیکه چنانچه انقلاب مخملینی در ایران رخ می داد و فرضا آقای کروبی تجمعی در کشور جهت اعاده حیثیت و ممانعت از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری برپا می کرد و پیروز هم می شد عملا او امکان اجرا بسیاری از کارها را نمی داشت بنابراین مدل آسیای میانه تحقق نمی یافت
بنابراین باید گفت که داستان انقلاب مخملین در ایران نه شدنی و ممکن و نه مفید و نه برآورد کننده مطالبات مردم در ایران و نه تعمیق دهنده دموکراسی خواهد بود. داستانی است که یک سر آن در وزارت اطلاعات و سر دیگرش در واشنگتن بر سر کسیه کردن آمریکاهها طرح ریزی می شود و هم نیروی امنیتی ما به عنوان یک کشف بزرگ و قهرمامانه و یک مدل خطرناک برای توجیه سرکوب داخلی و ارائه یک کارنامه پرتلاش و موفق در داخل حاکمیت مورد بهره برداری قرار می دهد و هر از چندی عده ای را سرکوب و با پرو پاگاندا کردن آن ناکارمدی خود در برخورد با اشرار شرق و غرب کشور را می پوشاند. از طرف دیگر افرادی که در غرب بای دریافت پول و بهره مندی از بودجه ۷۵ میلیون دلاری از خوان پر نعمت امریکا بدین واسطه استفاده می کنند. طرحی خنده دار که منتزع از شرایط داخلی و بین المللی در مورد کشور ریخته شده و موجبات زحمت نیروی ملی و راحتی دستگاهها امنیتی و اپوپوزسیون بخش بی حال خارج شده. مردم بی نوا هم نمی فهمند که این حرف ها و فیلم ها چیست و فقط از توضحات طرحی مدرن و شیک که توسط دشمنان طرح ریزی شده است را متوجه می شوند بی آنکه اعباری برای آن قائل شوند و جایی در ذهنشان به آن بپردازند
حال آقای باقی و چند تن از دوستان به این اتهام در زندانند. همه جا سازمان ما رو مبلغ و خواهان اجرایی این طرح معرفی می کنند و ما و نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی و بعضا مشارکت را مدافع و پیرو این ماجرا می دانند خود هم به دروغ بودن ادعاشان آگاهند
دوست مطلعی که در خارج کشور مشغول تحصیل و تدریس است چند شب پیش از عید فطر در تماسی کوتاه بشدت پریشان و نگران بود. از جنگ و حمله نظامی می گفت و تعجب می کرد که ما چگونه در بی خبری هستیم. از رسانه ها و تلاش های غرب برای توجیه افکار عمومی جهان برای جنگی دیگر حرف می زد و مضطرب بود. مدام می گفت بروید از تریبونی و جایی اعلام کنید استدعا کنید که رهبران کشور مانع این آتش افروزی شوند. نمی دانستم باید چه بگوییم و در برابر این همه هیجانش چه واکنشی داشته باشم. بخندم که ای آقا ! اگر تاثیری بود و کلامی نافذی الان گرفتار و بی حال نبودیم و اساسا تا کنون کی سخنان اینچنین و حرف های دانشگاهیان و دانشجویان اجر و قربی داشته که حال دومینش باشد.دایره تصمیم تنگ تر از انست که امثالی چون هاشمی نیز موثر باشند .
سه سالی است که بحث بر سر جنگ با ایران جدی است گاهی گزینه جنگ جدی می شود ، گاهی گفتگو و گاهی تحریم، گاهی بحث بر سر انرژی هسته ای است و گاه مناقشه بر سر حقوق بشر است و زمانی دعوا بر سر عراق و سپاه است. آن دوست و دیگرانی می گفتند که امروز سپاه نشانه گرفته شده و با این بهانه که سپاه در عراق مداخله می کند به مردم آمریکا گفته می شود که سپاه با ما در حال جنگ است و فرزندان شما را در عراق، سپاه می کشد. تب جنگ در میان نخبگان جدی است. اما نگرانیشان و اضطرابشان تاثیری بر جایی ندارد
چند شب پیش خواب می دیدم که تهران مورد حمله هوایی قرار گرفته و من بدنبال مفرری و پناهی بودم گویی هیچ مفری پیدا نمی شد و پریشان و درمانده بودم.من جنگ ا از نزدیک ندیده ام اما زمان عملیات مرصاد در کرمانشاه گرفتار بودم. به چشم خود در عراق ساختمان های منهدم شده را دیدم و در مهران مردان و زنانی که هنوز داغ آتش جنگ، جگرهاشان را می سوزاند. اینها تصاویر و حس های موهمی از جنگ را در ذهنم شکل داده اند .رویای جنگ هم پریشانی دارد. نمی دانم چه می شود جنگ ، یا تسلیم و یا رفتاری عقلایی ؟ عراق و افغانستان تکرار می شود یا لیبی و یا شوروی، اما امیدوارم مدلی و عاقبتی خیر و روزگاری به سامان در انتظار ایران باشد
این روزها،شنیدن خبر دستگیری ادم ها ، مثل شنیدن خبر مرگ توی بم توی روزهای زلزله است. همه کرخت و نوعی آرام هستند . تا خبری از آزادی فردی می شه و یا از دستگیری دوستی صحبت می شه فقط یک جمله می شنویم، "ای پس فلانی هم دستگیر شد". جالبه نه التهابی نه رمقی نه فغانی و نه نگرانی ، خیلی زور بزنیم توی وبلاگمون یه مطلب می نویسیم و یا خیلی نزدیک باشیم با جایی مصاحبه می کنیم. توی وبلاگمون خاطره ای از او می نویسیم و در رثا و ستایشش چه جمله ها که نمی اوریم.

من نه از باقی و نه از قابل خاطره ای فردی ندارم جز سلام و علیکی و لطفی که باقی داشت، چیزی در موردش نمی تونم بگم جز اینکه صفاتی که در ابتدا گفتم و نوشتم توصیفی که از شرایط روزگارمان خواندم، و از فراگیریش شکوه کردم در عماد باقی نبود و او استثنا بود. او بو می کشید و افراد را پیدا می کرد خانواده اش را کمک می کرد و اگر نیاز به کمکی داشتند یاریشان می داد. چند نفری در ایران این ور خط زندان ها را ساپورت می کنند مهندس موسوی، باقی و وکلای شجاعی چون شریف و سلطانی و مالجا ملت این چند نفرند. هر چند باقی با گفتگو و از زبان قانون و کلامی لین استفاده می کرد و تلاش داشت از کانال لابی مسائل را حل کنه نه سر و صدا راه بندازه، هدفش را حل مشکلات زندانها و بهبود شرایط زیستی و سلامت زندانها و آرامش خانواده های اونها قرار داده بود.هر چند همیشه هم باقی متهم به سازشکاری می شد اما مهم نتیجه عمل و صداقتش بود که نباید از یاد برد. در زمان دستگیری مهندس موسوی فرصت مناسبی برای آشنایی و دوستی بیشتر با ایشان مهیا شد.
امید وارم باقی به زودی آزاد شود ، جمله که همه ما آن را بارها تکرار میکنیم. امید وارم دعایی دیگری جای این جمله را بگیرد و ان خوشکیدن درخت ظلم و زور و جور برای همیشه در این دیار باشد
چند شب پیش توی حسینیه ارشاد دوستی آمد و گفت که مطالب کره شمالی تو را خواندم ، چقدر از این مطالب واقعی است و تو از کجا این مطالب را آوردی به گمانت کسانی نیستند که بخواهند بخاطر غرض ورزی با کره چنین مطالبی را منتشر کنند. به ایشان گفتم من خود شاهد بودم ، بخش های از انرا از گفته های کارمندان سفارت و بخش های دیگر را از کتابی که پیش از سفر خواندم گرفتم و مشاهداتم آنها را تایید می کرد. بدو گفتم من اردوگاههای کار اجباری و یا موظف بودن همه شهروندان به استفاده از عکس های کیم ایل سونگ را نگفتم. از ممنوعیت تلفن همراه ننوشتم ، من از مخالفت رهبر کره با دست دادن سخن نگفتم که دست دادن رو نوعی سنت خارجی و غیر کره ای می داند. من نگفتم که مسافرت در شهرهای و بین شهرهای کره شمالی ممنوع است که همه این موارد هست و من نخواستم توضیحی بیشتری بدهم. برایتان نگفتم که پیک نیک رفتن مردم بی نوا هم باید با دستور دولت باشد . توضیح ندادم چگونه داشتن هر نوع مراسم مذهبی ممنوع است و چرا دولت کره اینقدر با ادیان توحیدی مخالف است و دهها ناگفته ای دیگر از این سفر که توصیه می کنم حتما کتاب آکواریوم پیونگ یانگ نوشته چون هوان کانگ که توسط آقای بیژن اشتری ترجمه شده و توسط نشر الث منتشر گردیده است را بخوانید. من ترسیدم و به توصیه دوستان در عدم همراه داشتن این کتاب عمل کردم. به دوستان سفارت هم توصیه کردم که بخوانند و آنها هم شنیده بودند از کتاب و تایید کردند که کار خوبی کردم من این کتاب را همراه نداشتم

از خواهر خوبم که امکان آشنایی من را با این کتاب فراهم کرد و کتاب خود را بصورت امانت ابتدا به من داد و سپس از پس بدقولیم آنرا بخشید سپاسگذارم.
اما نکته دوم مهربانی و محبت و عاطفی بودن مردم کره بود. اگه بخواهم به حجب و فروتنی زنان کره ای آنگونه که در سریال جواهری در قصر هم قابل مشاهده است ، نکته ای اضافه کنم مهربانی مردمان کره شمالی و اصرار در حفظ اداب و سنن کشور خودشان است. دبیر اول سفارت ما که فرزندش را در کره بدنیا آورده و توانسته از رهبر کره عنوان سفیر دوستی دو کشور را برای او بگیرد. از لطف و محبت پزشکان و پرستاران و مردم کره در دوره ای که همسرش در بیمارستان بود و پس از آن بسیار می گفت. بنابراین علیرغم ان همه خشونت دولت در مجموع سفر کره شمالی سفر پر بها و گرانقدر و جذاب بود و ما نیز به عنوان میهمانان آنها مورد توجه خاصی در این سفر قرار گرفتیم
نکته سوم قسمی است که میخواهم بخورم و وعهدی است که می خواهم در اینجا بکنم و آن عدم نوشتن مطلبی در مورد افراد و حتی تا حد ممکن گروههاست. اگر چه عنوان وبلاگ ، نه چندان جدی! است اما متاسفانه همه نوشته های اینجا اگر چه نه از نظمی برخوردار بوده و دارای غلط های تایپی فراوان بوده و دهها مشکل دیگه و کمتر مطلبی هست که مورد توجه قرار بگیرد. اما باز متاسفانه جدی قلمداد می شود و مشکل ساز شده. بنابراین از همه کسانیکه مطلبی و نکته ای در موردشان به خوب یا بد نوشتم عذر خواهی می کنم و عهد می کنم که دیگر هیچ چیزی در مورد افراد ننویسم
اگر شنیدید که در دانشگاه تهران بزرگداشت مقام شامخ مائو و محمود احمدی نژاد را به عنوان رهبران رفرم خواه و انقلابی قرن اخیر برگزار کردند و یا هفته دیگر، برای شفای فیدل کاسترو دعای کمیلی توسط بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار شد و یا نامه ای به کاسترو توسط احمدی نژاد نوشته شد که آقا ما می دانیم شما از موضع توحیدی بدنبال جامعه بی طبقه می گردید و می روید و بیاید شیعه شوید و جهموری اسلامی در کوبا راه بیاندازید و ما هم حمایت می کنیم. تعجب نکنید. چ مثل چمران شروع شد.
بزرگداشت مبارزان جهانوطنی «چ، مثل چمران» عصر روز سهشنبه با حضور مهدی چمران، فرزندان چه گوارا و حاج سعید قاسمی در تالار فنی دانشگاه تهران از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشكی تهران، مركز فرهنگی میثاق و خانه آمریكای لاتین برگزار شد. دختر چه هم روسری بر سر آمده بود تا از بزرگی پدرش بگوید و برادر چمران هم عرفان دکتر را به عدالت جویی چه گورا پیوند بزند. جای احسان طبری و کیانوری بیچاره هم خالی بود که ببینند برنامه افطاری سیمای جمهوری اسلامی به خاطرات دختر چه گورا از پدرش مختص شده است . نیستند که بفهمند بی جهت نادم شدند و بر گناه مرام اشتراکیشان توبه داشتند. آقای احمدی نژاد خود عازم آمریکای لاتین بود و میهمانانش از آنجا به تهران آمده بودند . یک خط هوایی هفته ای یکبار از تهران به پایتخت ونزوئلا در پرواز است و کلی صندلی خالی می رود و می آید تا پیوند انقلاب سوسیالیستی آمریکای لاتین را با راست ترین و سنتی ترین دولت تاریخ ایران محکم کند. عجب طنز جالبی!
نمی دانم چرا اینقدر احمدی نژاد اینقدر اصرار دارد که هم رنگی و نزدیکی با چه و فیدل و چاورز و دیگر رهبران چپ آمریکایی لاتین از خود نشان دهد. نمی دانم چه نسبتی میان مصطفی چمران نوگرای دینی عضو نهضت آزادی و شاگرد و شیفته بازرگان با اخویشان و آقای احمدی نژاد وجود دارد. اصلا کدام رابطه منطقی میان چپ ترین جریان های روشنفکری دنیا با محمود احمدی نژاد که راست ترین و افراطی ترین و سنتی ترین دولت تاریخ معاصر است وجود دارد. چرا اینقدر هزینه و اصرار برای شبیه سازی ایشان با آنان، نمی دانم. مگر اسطوره شدن و اسطوره ماندن به همین راحتی است. مگر می شود با چند حرف بی حساب و کتاب و غیر دیپلماتیک و به مخاطره انداختن سرنوشت کشور ، اسطوره شد. مگر عکس گرفتن با چپ ها و به سیاق آنان حمله به آمریکا و رسانه ای شدن و پروپا گاندا کردن مواضع و حرف های عجیب و غریب زدن، مطرح شدن در کشورهای منطقه ، آدم را اسطوره می کند . مگر نمی دانیم که باد آورده را باد می برد .ضرب المثلی داریم ما کاشانی ها که می گوید: شنیده اند که زن حامله گل می خورد نمی داند چه گلی!
در ثانی مگر ما خودمان کم اسطوره داریم از محمد حنیف گرفته تا احمد شاه مسعود و بسیاری دیگر. چمران منتظری و بازرگان، طالقانی و حتی حاج داوود کریمی ها همه می تواند اسطوره باشند . اسطوره های وطنی همه شان استقلال و مبارزه با استبداد را در کنار مبارزه با استثمار و حق طلبی دنبال داشته اند. اصلا مگر سرنوشت کوبا و کره شمالی و شوروی و بسیاری از کشورهای کمونیستی جایی برای الگو شدن آنان واگذاشته ، که حالا جامعه بی طبقه و یا استبداد کارگران برایمان زیبا و دوست داشتنی باشد. مگر اقتصاد ویران مان که بیش از هر چیز محتاج بورژوازی ملی و تولید کننده داخلی است محلی برای آموزه های لنین و استالین واگذاشته است. مگر نه اینکه مدل لنین و استالین در اداره کشورها و اولویت دهی به مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری بجای حقوق بشر و دموکراسی چیزی برای اسطوره ماندن آنان جا نگذاشته که هیچ فقر و نکبت و بدبختی را برایشان به همراه داشته است. چه گورا منشاّ همواره اسطوره است اما ایده و روشش چند دهه ای است که کارآمد و کار گشا نیست. او قابل احترام و تقدیر هست اما مدلش برای آینده کشور خطاست و دست آخر اینکه تزویر و سوء استفاده و توهم اسطوره شدن ، بدنبال کاریزما شدن و توهم یگانه بودن و قهرمان شدن نه به درد می خورد و نه خریداری دارد و نه توجهی جلب می کند و نه سرانجامی دارد. عاقبت بلند پروازی و تخیل مشخص و معلوم است
جایی آقای رمضان زاده گفته بود بدنبال ژاپن اسلامی بودند و الان به کره شمالی اسلامی می خواهند برسند.سفر چند روزه ما و آشنای با ساختار سیاسی و نظامی کره شمالی ، اگر چه محدود و کم بود به خرسندی و سجده شکر بجا آوردن و امید ما منتهی نشد.نه خوشحال شدیم که ایدولوژی جمهوری اسلامی همچون ایدولوژی کره سخت و سفت نیست و نه راضی شدیم به زندانهای ایران و فعالیت های سیاسی ، نه قانع شدیم به فاصله زمین تا آسمانی آزادی های فردی ایران و کره و نه امیدوار به اقتصاد و رفاه ایران، هر چند بنایم به ناشکری نیست. اما تجربه این سفر تنها به نگرانیم افزود.

ساخت سیاسی کره شمالی، اسطوره ای اقتدار گرایان
کره شمالی: جمهوری دموکراتیک خلق کره در نیمه شمالی شبه جزیره کره در شمال شرق آسیا واقع شده است. از سمت غرب با دریای زرد، از جنوب با کره جنوبی ، از شمال با روسیه و چین و از سمت شرق دریای ژاپن هم مرز است. مساحت آن 120.538 کیلومتر مربع می باشد. کره شمالی منطقهای کوهستانی با درههای عمیق است. تنها یک پنجم سطح آن (حدود 24 هزار کیلومتر مربع) هموار است. این مقدار عمدتاً در غرب کشور واقع شده است.
شکل گیری شمال: در سال ۱۹۲۵ کیم ایل سونگ گروه مسلحانه کوچکی بر علیه ژاپن را سامان می دهد و تا ۱۹۴۵ مبارزه گروه او که هم بزرگتر شده و هم توانسته هژمونی خود را بر سایر گروههای مبارز حفظ کند ادامه می یابد. مائده آسمانی برای او یعنی بمب اتمی آمریکا، امپراطوری ژاپن رو متلاشی می کند. بمب های امپریالیسم آمریکا امپراطوری ژاپن را متلاشی و ژاپن سیطره خود را بر شبه جزیره کره از دست می دهد رفقای کیم ایل سونگ از شمال و دشمنانش از جنوب به شبه جزیره کره پای می نهند. در سایه کمک های شوروی و حمایت های بی دریغ استالین، کیم ایل سونگ در شمال جمهوری خلق کره را پایه گذاری می کند که با مخالفت ایالات متحده مواجه می شود و در جنوب دولتی نه چندان قدرتمند شکل می گیرد. منازعه این دو دولت تا کنون ادامه یافته و کره بعد از جنگ میان شمال و جنوب و دخالت چین ، شوروی و آمریکا و سازمان ملل به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود.
اما ساختار سیاسی کره: در ظاهر حزب کارگر و شورای مرکزی گرداننده اصلی کشورند. حزب علی ظاهر توسط یک مجمع عمومی ،اعضای شورای مرکزی را انتخاب می کند و شورای مرکزی و دفتر سیاسی حکم کابینه کشور را دارد. دبیر کل رهبری کشور را عهده دار و همچنین رییس جمهور است. هر چند بعد از فوت کیم ایل سونگ ، وی به عنوان رییس جمهور مادام العمر کره شمالی انتخاب شد. اما دبیر اجرایی حزب به نوعی نقش ریس جمهور را ایفا می کند و بالاترین مقام اجرایی است.

اما نکته جالب کجاست؟ از سال ۱۹۸۰ تا کنون مجمع عمومی حزب تشکیل نشده است. مجلس و پارلمان هم فقط سالی یک روز یا سالی یک هفته تشکیل می شود.آقای کیم ایل سونگ از همان زمان شورای عالی دفاع ملی را تشکیل داده است.
اگر حزب کارگر را رو بنای ادراه و نماد قدرت سیاسی حاکم کشور بدانیم در حقیقت شورای عالی دفاع زیر بنای اداره و قدرت حقیقی و تعیین کننده کشور است.شورای مرکزی نماد سیاسی و سیاست ورزان کشور و آن چیزی است که به عنوان مسئول اداره کشور معرفی می شود. دخالت در امور معمولی و زندگی شخصی و ریز امور به خواست نظامین ،دایره بسته ای از دوستان کیم ایل سونگ که از ۱۹۸۰ تاکنون ، ورودی نداشته و فقط خروجی، آنهم با فوت اعضا،بوده است.۲۸ سال نه انتخاباتی و نه تغییری، همان ترکیب مانده است . شورای عالی دفاع نماد نظامی کشور و محل حضور نظامیان است که صرفا برای دفاع از کشور تشکیل جلسه می دهند. تبلیغ می شود که هر دو نهاد در یک سطح هستند اما واقعیت چیز دیگری است. کیم ایل سونگ از ۱۹۸۰ به بعد با تبلیغ اینکه ارتش اولویت اول ماست عملا با سیاست ورزان کره ای خداحافظی کرد و نقش برتر را در اداره کشور به نظامیان سپرد و اجازه داد تا کشور توسط آنان و مطابق خواست آنان اداره شود با فوتش عملا کیم ایل جونگ ، فرزندی که نه از اقتدار و نه از درایت و نه از کاریزمایی و نه از سوابق مبارزاتی پدر، از هیچ کدامشان بهره مند نبود جانشین او شد تا عملا زیر دستی در اجرای خواسته ها و مطامع فرماندهان ارشد نظامی و ژنرال های مستبد ارتش باشد. در حقیقت شورای عالی دفاع این بار مافوق رهبری و مافوق تر شورای مرکزی حزب کارگر ، اقتدار و رهبری بلا منازع کره شمالی را در دست دارد و سالهاست که بر گرده کشور عده ای نظامی سوارند. نه ازحزب پیشرو کارگر و دیکتاتوری پروتالیا و نه از ایدولوژی پیشرو جوچه خبری است و نه از حکومت خلق ها و کارگران.کنار نهادن سیاست ورزان کره ای به خواست کیم ایل سونگ و منتج از اولویت دهی به ارتش و در راس امور قرار دادن ارتش بود.
به نظر می رسد برای نظامیانی ایرانی آگاه به ساختار کره شمالی، اجرای چنین طرحی و الگو برداری از چنین ساختاری، مطلوب و رضایت بخش باشد اما شاید قانون اساسی و شرایط سیاسی کشور مانع اجرای کامل چنین نظامی در ایران باشد اما در عوض با در اختیار قرار گرفتن دولت و مجلس و تلاش برای مصادره کامل آن در دوره هشتم مجلس، نظامیان همچون اسب تروایی به ساختار سیاسی و نهادهای سیاسی ایران وارد و تزریق شدند و توانستند اراده و نگاه خودشون رو تا حدی حاکم کنند. نظامیان نهادهای سیاسی ایران را بی آنکه نه سابقه ای در مبارزات سیاسی داشته باشند و نه در احزاب کشور پیشینه و تجربه ای اندوخته، صرفا با خواست نهادهای بالا سری قانون اساسی و با دوپینگ به مصادره قدرت پرداختند. دو تفاوت اما در ایران و کره مانع تحقق صد در صدی چنین اتفاقی است نهادی همچون شورای عالی دفاع ملی همچون کره شمالی وجود ندارد که حضور سیاسی و علنی نظامیان را مشروع کند و به شکل نهادی کشور در اختیار نیروهای نظامی قرار دهد و دوم آنکه ایدولوژی ولایت فقیه مبتنی بر امتیازات ویژه برای روحانیت است و نظامیان خود منبع مستقل تفکری و عامل مشروعیت بخش دیگری جز روحانیت ندارند. بنابراین نظامیان در کوتاه مدت امکان حضور مستقیم در فرا دست روحانیون رو ندارند اما در عوض نظامیان لباس کارگزاران اقتصادی و سیاسی را بخود پوشیدند. و لباس سیاسی با تفکر نظامی را انتخاب کردند هر چند که این لباس محدودیت ها و مشکلات خاص مدیریتی خودش را به همراه دارد و بر ان تفکر قطعا موثر خواهد بود. به نظر می رسد حضور چهره های شناخته شده نظظامی که هیچ سابقه ای جز سابقه نظامی در کارنامه شان وجود ندارد و بحران اقتدار را مهمترین مشکل ساختاری کشور می دانند با حضور و مسئولیت پذیری بیشتر و آشنایی با مشکلات اداره کشور علاوه بر تحمیل هزینه ای جبران ناپذیر ، خویی نرم تر از گذشته خواهند یافت که البته این خوی و خلق صرفا به درد خودشان خواهد خورد و نه کشور . اگر کره شمالی توانست در مدت چند سال توسعه شگرفی را در دهه ۶۰ و ۷۰ طی کند با اوج گیری حضور نظامیان در راس قدرت، فلاکت و بدبختی و رنج جایگزین آن رشد شد. اگر چه امروز کره شمالی بواسطه برخورداری از یک ارتش بزرگ ، از ژاپن و کره جنوبی و حتی ایالات متحده اخاذی می کند و آنها را به تمکین از خود وادشته، اگرچه موشک ها و تسلیهات کره ای مهم ترین منبع تامین مالی این کشور محسوب می شود و قدرت نظامی آن حتی فکر حمله نظامی ایالات متحده را به آن کشور را به مخیله نئوکان های متوحش آمریکا جاری نمی سازد. اما نه از اقتصاد و نه از رفاه و نه از امنیت روانی و اجتماعی و نه از امید به آینده و آتیه درخشان خبری نیست که نیست. نگاه امنیتی و صلب و سخت نظامی به همه امور، و تند خویی و ناشکیبایی با مردم، روزگار سیاهی را برای مردمان آن دیار به ارمغان آورده است. امید که سیه روزی دیگران آیینه عبرت ما شود و کانون های موثر قدرت مانع از تحقق چنین آرزویی در ساختار سیاسی ایران شوند.
در مورد روابط کشورمان با کره شمالی دو جور می شه صحبت کرد. اول روابط سیاسی و دوم تاثیر گذاری مناسبات و ساختار سیاسی کره شمالی بر کشور مان، در این پست بخش اول رو توضح می دهم.
قبل از شروع ، نمی تونم تلاش و زحمات و خلوص و مهربانی دو کارمند وزارت امورخارجه در سفارت رو مخفی کنم. دبیر اول و سفیر محترم که حقا و انصافا خیلی خصوصا آقای سفیر زحمت کشیدند. ظاهرا کره شمالی جزء اولین کشورهای بوده که انقلاب اسلامی رو به رسمیت شناخته است و از ابتدا متناسب با روابط ایران شوروی با ما رابطه دیپلماتیک برقرار کرده است. کیم ایل سونگ هیچ گاه به ایران سفر نکرد اما آقای خامنهای در زمان ریاست جمهوری به چین و کره شمالی سفر کرده اند. سفارت ایران تعداد کارمند بسیار کمی دارد که تعدادش رو متعمدا ذکر نمی کنم اما بخش نظامی سفارت کارمندان بیشتری دارد. سفارت ساختمان خیلی بزرگی ندارد و در مقایسه با سفارت چین که نزدیک به ۱۵۰ تا ۱۶۰ کارمند و سفارت روسیه که ۱۰۰ کارمند دارد خیلی کم رونق است. ما از کره تقریبا ۳۰۰ میلیون دلار بابت فروش نفت طلب کاریم و دولت کره سالهاست که دادن چنین بدهی امتناع می کند و این خود به مهمترین چالش در رابطه ایران و کره شمالی منجر شده به علاوه کره کشوری منزوی است و بسیار بسته و هدف استراتژیکی در آن منطقه لحاظ نمی شود تنها در رابطه خرید تسایهات نظامی ، کره صادارات زیادی به کشور ما داشته است.

کره در دوران سخت جنگ ، به ایران کمک های زیادی کرده است و بخش قابل توجهی از بار تحریم ها علیه ایران رو جبران کرده بود. ایده خودکفایی و سازندگی نظامی هم ایده ای است که کیم ایل سونگ به رهبران نظامی ایران پیشنهاد می کند و شاید ساخت و پیشرفت در صنایع موشکی ایران هم به نوعی متاثر و مدیون این توصیه و تجربه بوده است.
از موزه و کاخ هدایای رهبران کره هم دیدن کردیم بیش از ۲۰۰ تالار بزرگ و مجلل که مختص هدایای رهبران و میهمانان خارجی به دو رهبر کیم ایل سونگ و کیم ایل جونگ است به گمانم نزدیک به ۲۰ هدیه از ایران است که نسبت به سایر هدایا از سطح متوسط به پانی برخوردار است. از اسلحه یوزی تا سماور نقره و قالیچه، از این تعداد ۷۰ درصدش هدایای مقامات نظامی کشور به آنها بود که این خود بیانگر نوع رفت و آمدها و دیدار ها و مناسبات ایران و کره است. کره ایها به دارو ، سیمان و سوخت ایران بشدت محتاجند و تلاش دارند روابط اقتصادی خود را با ما افزایش دهند مشکل هنوز ۳۰۰ میلیون دلار است که نه تمایلی به پرداخت دارند و نه توان آنرا دارند.
من نمی دونم چرا هر وقت صحبت از روابط فردی و اسامی اشخاص می اید اینجا بازدیدکنندش بالا می ره. واقعا من سعی کردم کمتر در مورد ادم ها و مسائل فردی و حوزه خصوصی و خانوادگی شون فکر کنم. یه مطلبی نوشتم در مورد ستایش دروغ و نقدی داشتم به رفتار بعضی از سیاسیون و غصه خوردم از اینکه برخی از الگوهای ما اینچنین راحت دروغ می گویند و یا شاید دچار فراموشی می شوند. اون مطلب در اوج عصبانیت من بود و اصلا کار خوبی نبود و البته از حاشیه وبلاگ نویسی و شفافیت هم محسوب می شد دیگه! اون مطلب رو سریع برداشتم.یه باری دیگه هم این عادت بد رو تکرار کردم و اون توی یه جلسه خصوصی بود و در جمع اصلاح طلبان کاشان ، اونجا هم وقتی نقل قولی از یکی کردم و خواستم بدون برنامه ریزی قبلی صادقانه فضای ذهنی ام رو و نتجه گیری خودم رو بواسطه اون خاطره بگم و تجربه دیگران رو توضیح بدم کلی مشکل درست شد . حالا هم این مطلب آقای جنتی با این استقبالی که ازش توی وبلاگ شد من تعجب کردم و شگفت زده شدم اما چند تا نکته:
اول اینکه این خصلت خیلی بدی که من دارم و اون رفتن و توضیح دادن در مورد دیگران و افراد بجای توضیح تفکرات و یا نقد نهادهای اونهاست. یه مطلبی ناجوانمردانه ای آقای الپر نوشته بود در مورد افشاری و مسائل خصوصیش که خیلی بد بود و واقعا مصداق تهمت و افترا بود که دیدم خودش که البته پسر بسیار خوب و با شخصیتی است شجاعت کرده و خودش را نقد کرده بود. اون مطلب هم کلی بازدید کننده داشت . بنابراین این سنت خیلی بدیه که همه ما داریم یعنی همش دنبال بخش پشت پرده خصوصی ادم ها هستیم.
دوم اینکه من در مورد مسائل حوزه خصوصی آقای جنتی ننوشته بودم در مورد تنوع سیاسی خانواده ایشون نوشتم که البته شاید اگه نمی نوشتم بهتر بود. گفتم علی جنتی نزدیک به طیف سنتی کارگزارن بوده و هست.حسین جنتی و همسرش از اعضای ارشد مجاهدین خلق و محسن نوه ایشون هم نزدیک به آقای پدر بزرگ. حقیقتا قصدی جز توضیح طیف بندی سیاسی خانواده گی ایشون نداشتم
سوم اینکه در مورد علت فوت نوه ایشون که من قبلا تصادف با موتور شنیده بودم . قول معروفی رو هم شنیده بودم که در قائله ۲۳ آبان که به حریم مرجعیت و شخصیت آقای منتظری توهین شد اون اتفاق افتاده بود. من تمام تلاشم را داشتم تا کلمه ظاهرا را بیاورم. بنابراین بنا به سنت عالیه ملت قهرمان کاشان در محافظه کاری و حقیقتا بنا به تلاش برای نگهداری جانب انصاف هم انجا گفتم "ظاهرا" و هم اینجا می نویسم من دو تا قول شنیدم که منبع قول دوم یعنی برق گرفتگی را خیلی موثق تر می دانم. انشاء الله خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر بگرداند
و من الناس من یشری نفسه ابتغا مرضات الله و الله رئوف بالعباد. هر وقت که به مناسبتی این آیه بیاد می آید صدای آقای طالقانی در کاخ سعد آباد در اواخر سال ۵۷ در گوشم طنین انداز می شود ، با چه صلابتی ، با چه صداقت و سلامتی، بلند فریاد می کشید و از استبداد و آزادی و اینکه استبداد آبادی ها را از بین می برد و فلان و فلان می کند صحبت می کند. به گمانم این آیه که بسیاری شان نزولش را حضرت امیر می دانند در شرح حال خود آقای طالقانی هم هست. طالقانی خودش را موقوفه اسلام و ایران کرده بود. آن کسانیکه که می فروشند خودشان ، خودشان را وقف تمام می کنند در راه رضای خدا، مصادقش طالقانی هم می تواند باشد. به راستی خودش را فروخته بود نفسش و وجودش را همه در وقف آزادی و ایمان جامعه کرده بود. علاقمند به مردم بود همچو پیامبری که ملتش را دوست دارد. خودش را وقف مردمی کرده بود که از اعماق وجود دوستشان می داشت. به گمانم یکی از زیباترین تعاریف از طالقانی را مرحوم آقای خمینی آورده که او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود زبانش همچون شمشیر برنده بود و عمرش کوتاه و با برکت.

به گمانم چهره های مثل طالقانی و منتظری، حجت های اعلایی برای مذهبیون و سیاست مندان دینی کشورمان هستند. اگرچه تفاوت های میان طالقانی شاگردانش و منتظری شاگردانش وجود دارد و هر کدام راه دیگری نسبت به هم رفتند اما نمایندگان و حجت های اعلایی برای مایند.
افسوس که زود رفت و نماند و ندید که چگونه فرزندان مکتبی و مجاهدش بعد از ۳۰ خردا ۶۰ به جان هم افتاند و هم را دریدیند تا پیشرو باشند و در تنازعی خونین صالح برای حکومت و شایسته برای قدرت و هدایت خلق ها مشخص شود. رقابت و ستیزی خشونت بار برای اعلام صلاحیت در جامعه علم کردند یکی بر ارتجاع می کوفت و دیگی بر نفاق.بزرگی می گفت اواخر عمر آقای طالقانی بود که شبی به دیدارش رفتم.آقا عصبانی بود و بغض کره و یا گریه می کرد ظاهرا پیش پای من مسعود رجوی هم انجا بود و مدام راه می رفت و می گفت من به این مسعود احمق می گویم عمامه من بلدوزور ست تو توان ایستادن در برابر آن را نداری و او نمی فهمد.
پدر مهربان خلق های مبارز مجاهد نستوه و مقاوم و اسوه رواداری و رحمت چه زود از میان رفت . درود و سلام خدا بر او. راهش پاینده و پر رهرو و یادش جاودانه باد
این چند روزه بسیاری در مورد انتخابات هیات ریسه خبرگان رهبری نوشتند و در مورد نتایج و تاثیرات رقابت آقای هاشمی و آقای جنتی گفتند. اینکه بالاخره خبرگان به فرایندی دموکراتیک هم تن داد و آقای جنتی خود را به انتخاب گذارد. اینکه حضور هاشمی چه تغییراتی در عرصه قدرت ایجاد خواهد کرد و یا خبرگان از حالت تشریفاتی خارج خواهد شد و عملگرایی بیشتری را تجربه خواهد کرد و یا احتمال برکناری هاشمی از مجمع تشخیص تا چه اندازه جدی خواهد بود و یا نظارت بر رهبری و ارکان آن تا چه اندازه تغییر خواهد کرد و رقابت هاشمی و جنتی به نمایندگی ازدو دیدگاه متفاوت و شهامت چند نفر که بی خیال رد صلاحیت دوره بعدی خود شدند و بسیاری مطالب دیگه .... اما فارغ از این حرف ها داستان آقای جنتی است.یکی از دوستان شواری مرکزی خانه احزاب که جانباز است از دیدار هفته گذشته ایشون به عنوان نماینده خانه احزاب با آقای جنتی می گفت و پرسش های ایشون در مورد خانه احزاب و اینکه ایشون به احترام این جانباز چند بار از دین خود به جانبازها گفت و چقدر او را تکریم کرد. تو دلم گفتم آقای جنتی بسیاری از جانبازان رو رد صلاحیت کرد. تکریم ایشون هم در حد زبانی است نه عملی
ظاهرا ایشون اهل اصفهانند و در دهه ۸۰ عمرشون یکی از موثرترین عوامل و یا بهتر بگویم موانع دموکراسی در ایران شناخته می شوند. ایشون پسر و عروسی داشتند که از چهره های شناخته شده سازمان مجاهدین خلق بوده اند که در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی به عنوان کاندیدای اختصاصی سازمان از اصفهان در انتخابات شرکت می کند و در درگیری بهمن ۶۰ در خانه معروف زعفرانیه به همراه موسی خیابانی و اشرف همسر مسعود رجوی در درگیری کشته شدند . ظاهرا در این درگیری تنها پسر این دو نفر که نوه اقای جنتی است به همراه پسر مسعود رجوی در حمام خانه می مانند تا در درگیری آسیبی نبینند و بعد به پدربزرگشان تحویل داده می شوند.

جالب اینجاست که ظاهرا این نوه در درگیری ۱۳ آبان و حمله به بیت آقای منتظری به عنوان یکی از فرماندهان انصار حزب الله در حالی که در بالای حسینیه بوده اند دچار حادثه برق گرفتگی می شوند و فوت می کنند. آقای جنتی به این نوه بسیار علاقه داشتند و فوت ناگهانی او تاثیر خیلی بدی روی ایشون می گذارد. جالب اینجاست که آقا زاده دیگر ایشون هم از علاقه مندان به آقای هاشمی بودند و مدتی که در معاونت وزارت کشور بودند به دلیل این تمایل آشکار با دستور رییس جمهور برکنار می شود.
آقای جنتی از چهره های ویژه جمهوری اسلامی است که نقش تعیین کننده در هدایت کشور و تعیین سرنوشت قوانین و مجلس دارند.اما به نظر فرد صادق و رک گویی است که ابایی از ابراز مواضع صریح خودش ندارد
هفته ای پیش جای همه خالی، شام منزل یکی از دوستان و بزرگواران بودیم . دانشمند فاضل ما آقای زید آبادی و تقریبا همه دوستان شورای مرکزی تحکیم و ادوار هم بودند و در مورد طرح قهر سیاسی صحبت شد. فارغ از اینکه آقای زید آدم خیلی دوست داشتنی و خوش مشرب و متواضع و خوش فکری است اما غالب دوستان حاضر با طرح ایشان که البته توسط آقای عبدی حاشیه ای هم خورده مخالفت کردند.
طرح زید و عبدی کاملا مشخصه ، حالا که اوضاع خرابه و نیروهای سیاسی هر چه می گویند طرف نه تنها پندی نمی گیرد بلکه مدام می گیرد و می بندد و هر چه خرابی هست بر سر این نیروها می گذارد و عاملی هم برای اتحاد کاذب درونی نیروهایش یافته، پس بیایم انتقاد علنی رو سه ماه کنار بگذاریم. گفتند به یکی که از این آب نخور عقلت زایل می شه گفت ببخشید عقل چی چیه گفتند هی چی بخور. این پیشنهاد هم به نظرم ناظر بر همین مساله است.
به حمدالله همه جا تعطیله و نیازی به قهر نیست، نیروهای سیاسی در حضیض اعتبارند و نه تریبونی و نه اعتباری نه وزنی و نه تحرکی و نه حسی و نه ضرورتی برای حرکت. بنابراین لزومی ندارد که روغن ریخته نذر امامزاده بشه حالا اگه کروبی یا خاتمی که دارای وجاهتی در قدرت هستند قهر کنند و بروند و یا مثلا از هاشمی ناطق نوری گرفته تا خاتمی و کروبی و بزرگان راست میانه و اصلاح طلب قهر کنند شاید سئوالی در جامعه و تحرکی در قدرت ایجاد شود که به گمانم با روحیه دولت خدمتگذار آب از آب هم تکان نمی خورد و حال هم می کند. اما برای این اپوزسیون بی نوا که نه ارتباطی با مردم دارد و مردم زیاد ازش حرف شنوی دارد و نه توان ایجاد بسیج کنندگی بالفعل دارد و نه هیچ ! برود و نیاد هم خبری نمی شود. نکته که هست به نظر می رسد در دوران فتنه به قول ائمه باید مثل شتر در کناری ایستاد نه گردن فراشت و نه خوابید نه دوشیده شد و نه دوشید و نه سواری گرفت و نه سوار شد.
وضعیت روابط بین الملل و تغییرات در عرصه قدرت جهانی شرایط اقتصادی جهان و شرایط اقتصادی داخلی ، بر هم ریختگی ناتوانی و گسستگی در بروکراسی ایران، بی اعتمادی به سیاست ورزان و قدرتمندان از سوی مردم، به صفر رسیدن بسیاری از گروهای منزلتی و مرجعتی کشور ، گرانی ، افت تولید حقیقی کشور، افت سرمایه گذاری ، گسترش ناامیدی به آتیه و رشد بیکاری و تورم توام و بحران های اجتماعی، روابط ایران و جایگاه او در روابط منتطقه و جهان و صدها مساله دیگر ، آش شول و قلمکاری درست کرده که نه می توان غصه خورد که به قول ما کاشی ها دلمون جای این همه غصه نیست و از ظرفیت ما خیلی بالاتر است و نه می شود خندید که این همه مصیبت دردناک است تنها می توان شوکه شد و مثل زلزله که آمده و نمی شود کاری کرد بر خرابه اش لحظه ایستاد و آهی کشید و نشست اول فکری کرد و امیدوار به اینده و طالع ملت شد