

مراسم افتاحيه اين اجلاس با سخنراني ريئس مجلس و وزير امور خارجه کره جنوبي گشايش يافت. اين سخرانان با تاکيد بر ضرورت توجه دولت ها به تامين مالي احزاب سياسي، يارانه هاي سياسي را ابزاري موثر و شناخته شده جهت توسعه دموکراسي و مبارزه با فساد سياسي در جهان معرفي نمودند.
دکتر ابراهيم اميني عضو شوراي مرکزي و ريس کميته حقوقي ، قضايي خانه احزاب يکي از سخرانان اين اجلاس به بررسي موضوع يارانه احزاب در ايران پرداخت. ريس هيات ايراني حاضر در اين اجلاس با استناد به ماده 182 قانون برنامه سوم توسعه به کمک هاي نقدي دولت طي دوره 4 ساله به احزاب کشور اشاره نمود.
سخرانان اين اجلاس با ارائه مدل هاي موجود در جهان و يارانه هاي سياسي در کشور هاي خود پرداختند. مقامات حزبي حاضر در اين اجلاس، مستندات قانوني، چگونگي تامين مالي و منابع يارانه ها، نحوء تخصيص و ميزان آن و چگونگي شرايط احراز دريافت توسط احزاب در دنيا را مورد توجه قرار دادند.
لازم به ذکر است آقايان سيد ابراهيم اميني ريس کميته حقوقي و قضايي خانه احزاب و عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي، مهدي عليخاني رييس کميته مالي و پشتيباني خانه احزاب و دبير کل حزب جوانان و هادي کحال زاده عضو شوراي مرکزي خانه احزاب و سازمان ادوار تحکيم به عنوان نمايندگان ايران در اين اجلاس کاري حضور دارند.
دیروز درو دیوار اداره پر شده بود از دعوت برای حضور در نمازخانه و خواندن دو رکعت نماز شکر برای انرژی هسته ای با خودم گفتم چه جالب راستی چه دعایی در قنوت خواهند خواند و به نظرم رسید که از این به بعد تابلوی به تاسیاسات نطنز خواند زد که با وضو وارد شوید و چند تا مهتابی سبز هم از ، اونها که در هر امامزاده ای می زنند، خواهند زد که اینجا جز اماکن مقدسه است.
اما دعا به گمانم باید می خوانند الهم دوّر سانتریفیوزنا و اغنی اورانیومنا به اعلی وجهه و ثبت تاسیسات نطنز و اراک نا و عجل و اعون لی فی افتتح نیروگاه بوشهرنا. الهم افتضح مخالفت سیاست هسته ای نا و اهلک عدونا فی شوری امنیتنا و افترغ بینه فی موضه علی ایران و اهلک بوش و رایس و دیک چنی و هدانا تیم مذاکره سابقنا. الهم افتح علینا ابواب علوم اتمی فی کل عالم و اخرج ورقنا فی شوری امنیت و ارجع علی شوری حکام. الهم انصر احمدی نجاد و اهلک حسین موسویان و افتضح اپوزسیونا فی کل انتخاباه و فی کل معارک سیاسه. الهم استجب دعنا ! ( هذه متن من ثقه الاسلام ملا هادی کحال)
ترجمه: خدایا سانتریفوژ های ما را بچرخان اورانیوم ما را غنی بفرما به بالاترین شکل ممکن. و پابرجا ساز تاسیسات نطنز و اراک و بشتاب و کمک کن در بازگشایی نیروگاه بوشهر. خدایا مخالفان سیاست های هسته ای ما را مفتضح کن و دشمنان ما را در شورای امنیت بکش و فاصله بنداز بین آنها در مورد ایران و هلاک کن این بوش و رایس و دیک چنی را و هدایت کن تیم مذاکر کننده سابق ما را . خدایا باز کن درههای تمام دانش هسته ای که در عالم هست رو ما و خارج کن پرونده ما را از شورای امنیت و بازگردان به شورای حکام. خدایا احمی نژاد را پیروز گردان و حسین موسویان را هلاک کن و مفتضح کن این اپوزسیون ما را در تمام انتخابات ها و تمام عرصه های سیاسی. خدایا دعای ما را مستجاب گردان
یادم افتاد از چند سال پیش محرم. هیاتی داریم که معمولا برای جذب مردم در برنامه هایش از چهرهای شناخته شده در مراسمش استفاده می کند و البته در بالای منبر میاندار یا همان ناظم هیات در هنگام ذکر چند جمله هم حرف سیاسی می زند و البته تعمدی خودش را به سادگی می زند. چند سال پیش در هیات وسط سینه زنی می خواند پروتکل الحاقی حق مسلم ماست! در زمانی که همه می گفتند ما انرا امضا نمی کنیم و فلان.. که این زور است و درحال مذاکره بودند و مدام می گفتند انرژی هسته ای حق مسلم ماست این بنده خدا این دو تا را با هم غاطی کرد .و کنار هم گذاشت که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. همه اونهایی که می دونستند داستان چیه وسط هیات از خنده در رفتند و رفتند کنار و خود میاندار هم حال کرده بود که یه حرف تازه داره می زنه و همه هم سینه می زدند که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. خلاصه داستان مذهبی کردن انرذژی هسته ای هم جالبه!

من عضو میز احزاب و عضو کمیته نظارت بر انتخابات بودم و ترجیح دادم چند ماه مانده به انتخابات خصوصا اوج فعالیت های انتخابات، دورو برو میز و کمیته پیدام نشه. روز انتخابات هم تا ۴ عصر خوابیدم . یه روز خدمت علمای میز عرض کردم که اگر میخواهید بر موضع حق بیاستید بروید و به فکر میز نباشید و اگر نمی خواهید و صرفا می خواهید میزی بگیرد و حقی ایجاد کنید و ظرفیتی، دیگر از کنفراس مطبوعاتی و حال اینچنین و آنچنان به وزارت کشور دادن خبری نباشد . اما ما هم چوب رو خوردیم و هم پیاز و هم پول را دادیم. میز هیچ خاصیتی برای دفاع از حق نداشت و فقط ویترینی از آزادی انتخابات ایجاد کرد و هر کاری هم وزارت کشور خواست در همه جایی کشور کرد. بگذریم داستان انتخابات اصلاح طلبان هم همین است. به نظرم به جز جریان آقای کروبی که هیچ پرستیژی برایش وجود ندارد و به جز مجمع روحانیون و نهاد باران، مشارکت و سازمان مجاهدین نباید د ر انتخابات شرکت می کردند و حتی المقدور می گفتند ما لیستی نداریم. اما متاسفانه بزرگان اصلاحات خواست خودشان رو تحمیل کردند تا اپوزسیون نشوند تا در انتخابات ریاست جمهوری بتوانند شرکت کنند تا حاشیه امنیتی داشته باشند تا شاید یکی دو نماینده در پارلمان داشته باشند حالا چه بلای بر سر جریان خودشان می اید مهم نیست. به دوستان کاشانیم می گفتم ای کاش در انتخابات شرکت نمی کردید چرا چون وزن کشی نابرابری است. (در شهر ما کاندیدای اصلاحات ۷ هزار رای آورده یعنی ۲۵ درصد کاندیدای سپاه!) به نظرم هنوز هم در بدترین شرایط اصلاحات، اصلاح طلبان از مشروعیت بیشتری برخوردارند و اگر یارانه شورای نگهباران و رایانه وزارت کشور احمدی نژاد نباشد حتما پیروز انتخاباتند اما چه فایده که نمی گذارند و اینها در یک وزن کشی نا برابر باید شرکت کنند. و هر چه خروجی داشت به ناحق وزن اصلاح طلبان می شود.
از ۲۰۰ حوزه که چشم بپوشیم تنها ۱۰۰ حوزه آنهم آدم های که ۷٪ شان میانه و اهل مماشاتند. در ۴۰ حوزه نهایتا از کل ۳۰۰ حوزه پیروزی بدست می آید. حالا من نمی دانم با ۴۰ صندلی قرار است چگونه جلو دولت را بگیرند چگونه فعال باشند.۷۰ صندلیشان به ۴۰ تا ۵۰ می رسد در خوشبیانه ترین حالت بریا چه نمی دانم. اجازه می دادند کروبی کارش را بکند بهتر بود ۵ صندلی بدست می آورد. ولی چه می شود گفت!
معمولا دو سه ماه مانده به انتخابات هر وقت مصاحبه ی و یا صحبتی در مورد انتتخابات می شه می گیم" البته حالا زوده در این مورد نظر قطعی بدهیم و باید دید شورای نگهبان تا چه اندازه امکان یک انتخابات رقابتی را مهیا می کنه" بلافاصله هم توی دلمون می گیم اره جون ننت شورای نگهبان هم حتما مهیا می کنه. همه می دونن و یا حداقل آدم های واقع بین می دونن که از این امام زاده انتظار شفا بیجاست و این امام زاده کور می کنه که شفا نمی ده. اما واقعش هم اینه که حالا گیریم که شورای نگهبان هم لطفی بکنه و بی خیال بشه، بعدش چی ؟ چقدر امکان تحقق خواست های ملی و مردمی در ساخت قدرت وجود داره. حالا گیرم که همه نمایندگان هم دموکرات ترین آدم ها باشند ته داستان انتظار زیادی نباید برای تحقق دموکراسی داشت و صرفا باید از این صد در صد نمایندگان دموکرات ما بطور فرض، انتظار حفظ وضعیت موجود رو داشت و نهایتا خیلی اگه بتونن زحمت بکشن که نمی تونن شرایط را به نقطه صفر برسونن صفر یعنی تابستان سال ۸۳ از نظر اقتصادی سیاسی و امنیتی، که تازه یادمون نرفته اوضاع و احوال چی بود و همه بریده بودن. داستان شرکت یا عدم شرکت توی انتخابات این قدرها هم ناموسی و حیثیتی نیست البته من نمی گم که ما نمی تونیم تغییری توی اوضاعمون ایجاد کنیم. نه ما می تونیم اما هی چسبیدن پشت داستان انتخابات ها خیلی نمی تونه موثر باشه.
ساخت قدرت یعنی واقعیتی که وجود داره از جمهوری اسلامی دهه ۸۰، قانون اساسی یعنی حقیقت نوشته شده ای که از ۵۸ تاکنون هست و ۶۸ هم محکم تر شده و بضاعت اعتباری نیروهای تحول خواه یعنی اون ابرو و کریدیتی که نیروها در حال حاضر بین مردم دارند و توانایی و ماهیت نیرهای اصلاح طلب یعنی کشش و پایمردیشون توی ایستادن در برابر ظلم و درست و عقلایی عمل کردنشون و نه مصلحتی و بده بستون کاریشون. خروجی جز وضعیت موجود نداره. زیاد نباید سخت گرفت
توی این انتخابات هم تحریم ناموسی و بی ناموسی نیست یعنی زیاد اهمیتی نداره چون یه بخشی هیچ وقت حاضر نیستند تحریم کنند و یه بخشی هم بی دلیل عادت به ایده آلیستی دیدن دارند و اجماعی نمی شه ایجاد کرد و اینقدر اصلاح طلب ها هزینه تحریم رو بردند بالا که حد نداره و سوما اصلا بضاعت ملی تحریم رو کسی نداره که بگیره و موثر باشه بنابراین هر کی خواست می تونه تحریم کنه چون اهمیتی نداره و کاری از پیش نمی بره شرکت هم که قربونش برم معلومه! به نظرم باید یه جوری از کنارش گذشت ! الا اینکه همه ی توانها حاضر بشن توی یه طرح ملی برای دموکراسی محکم وایسن که چنین عزمی فعلا وجود نداره
بگذریم خیلی پراکنده گفتم. اگر انتتظارت ما از انتخابات معلوم بشه یعنی فرضا بیام اعلام کنیم که بابا ما انتظار دموکزاسی نداریم ما فقط می خواهیم با رایمون بگیم این احمدی نژاد کارش فایده ای نداره، بگیم آقا ما اینقدر بدنه اجتماعی داریم، بگیم آقا ما اینقدر توان ملی داریم و باید بمونیم ، بگیم ما مخالف وضع موجودیم، یعنی به قول علما هدف محدود و عکل نامحدود و همه رو هم متقاعد کنیم بیان پشت این طرح خوبه ولی شعار ایران برا همه ایرانیان و اوضاع خوب و ایجاد دموکراسی سره کاریه و نشدنی بنابراین انتاظار باید معلوم بشه و اگر مشروع بود و نیروها روش توافق داشتند می شه از فرصت انتخابات استفاده کرد. و الا زیاد مهم نیست چون دست ما نیست که بتونیم کاریش بکنیم
توی این خماری روزگار و ایام انتخابات پرشور و رقابتی هشتم که نمونه ی نمی توان در تاریخ برایش جست بدنبال مصداق اصلح و انتخاب اصلح از صالح می گشتم که یادم از " فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه " افتاد. دیدم مصداق بارزش این آقای حداد است. آدم بی ازاری که یه هوی سر از مقامات ارشد درآورد و حق علیرضا رجایی را خورد و بجایش به مجلس رفت تا به تکلیفش عمل کند. بگذریم. دیدیم چه ادم جالبی است و چه سه رییس قوا بهم می ایند و چه مدافعانی برای انقلاب ۵۷ هستند. (رییس جمهور پس از انقلاب انقلابی شد و عضو انجمن اسلامی شد و به جنگ نرفت و ریس قوه قضاییه هم در عراق و حزب الدعوه روابط حسنه ی با امام، رهبر انقلاب ۵۷ نداشت و ریس پارلمان هم کمی از آن دو بزرگوار نداشت) بخاطر این همه سوابق به او رای می دهم. چون هم خیر دنیا را دارد و هم خیر آخرت را حتما!
در روزگار پیش از انقلاب مرید سید حسین نصر بود و شنیده ام (و البته شنیده ام ) که بخاطر شعری که برای فرح خوانده بود از دست او جایزه گرفته بود.(البته فرح را فرد قابل احترامی می دانم اما نسبتش را با انقلاب تعریف می کنم) روابط نزدیک با نصر همان و رفت و آمد در بنیاد آن بانو همان. شنیده ام و باز شنیده ام که پیش از انقلاب کلاسی را برای مبارزه تعطیل نکرد و از مخالفان انقلاب بود و شنیده ام وقتی دانشجو بود در اعتراض به بیانیه ی که انجمن شیراز علیه حضور ریس جمهور آمریکا در ایران داده بود ، استعفا نامه ی نوشت به تاریخ ده روز قبل تر از آن اطلاعیه و از انجمن اسلامی و شورای مرکزیش استعفا داد و استغفار کرد.
در هیچ مبارزه و مخالفتی سهمی نداشت و شاید در دل صرفا مخالف سر سخت رژیم منحوس بود و مثل ما کاشونی ها بغضش در دل بود و تقیه اش شدید. در تمام دوران دبیرستان از کتاب های معارفی که نوشته بود حظ می بردیم و قران های که او انتتخاب آیه کرده بود می خواندیم. ۵ سال همسایه دیوار به دیوار دانشکده مان بود که هر از چندی به تصادف در درب فرهنگستان زیارتش می کردیم و الان که ریاست انقلابی ترین و اصول گرا ترین مجلس را عهده دار است. نه در این دوران و نه در آن دوران کسی را از خود نیازرد و با توجه به زحمتی که در هدایت جوانان به دین اسلام کشیده حتما مصداق فی الدنیا حسنه و ف الاخره حسنه شد. پس حتما بهش رای می دهم. این هم مشی خوبی است آدم همه رو داشته باشد و درگیر با دیگران خصوصا حکومت های جائر نباشد.
چند وقت پیش کتاب منتشر نشده آقای صابر به نام سه هم پپمان عشق رو می خوندم سر گذشت زیبای زندگی سه عاشق و هم پیمان که همه وجودشان رو وقف خدا کرده اند و همه چیزشان و همه فکرشانُ، عمل صالحه زمانه است. این کتاب بخشی داره با عنوان مشی بومی به همراه صبوری که توضیحات بسیار ارزشمندی در مورد منش و روش سیاسی مرحوم شهید حنیف نژاد داره. بسیار زیبا و خواندنی و بسیار آموزنده و تکان دهنده است. می شود نشست و از دل این بحث ها یک روش نقد از خود و نقد دیگر جریانات سیاسی را درآورد . انگار حنیف زنده است و برای مساله ای به او رجوع کرده ایم و از او راهنمایی می خواهیم که محمد آقا سازمان ما اینچنین و آنچنان است ، چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم و محمد آقا می گویید..، بنابراین این بخش فوق العاده زیباست. بخش دیگری دارد با عنوان محمد آقا و بزرگان که روش برخورد بچه های اولیه سازمان را با بزرگترها نشان می دهد. اینکه حنیف کسی رو نمی شست و کنار نمی گذاشت و نگاه ابزاری به دیگران نداشت و به همه احترام می گذاشت. داستان مراجعه احمد رضایی به آقای مهدوی کنی و ارائه کتاب " راه حسین" برای خواندن و نقد کردن و اینکه احمد به ایشون می گوید:آقای مهدوی ما شاگرد شما هستیم بخوانید و ما رو نقد کنیم" و اینکه چگونه بچه های سازمان بین همه بزرگترها از عزت و احترام و آبرو برخوردار بودند. داستان عجیبی است و همه اش برای من و نسل من که هم سن رهبران سازمان مجاهدین بوده ایم درس است و عبرت.
همه رو گفتم تا شما حتما بخوانید. از محمد آقا می شود بیشتر هم آموخت. برایم جالب بود وقتی آقای موسوی تبریزی هم اسم حنیف می آمد می گفت شهید محمد آقا، گویی همه او رو دوست دارند و به مقام شامخ و بلندش احترام می گذارند. بگذریم
دوباره خواندم آن همه اوج رو و آن همه بزرگی و اعجاب را که مکتب طالقانی کرده و نتیجه داده و خواندم مصاحبه های ۳۰ خراد ۶۰ نشریه چشم انداز آقالطفی را، از مسعود و روش و منشش.( البته به عنوان نسل سوم بعد از انقلاب نگاه تندی به همه بانیان ۳۰ خرداد ۶۰ دارم چه آنانکه در این ور خط بودند و چه آنان که در آن ور خط و به همه خونهای پاک دو طرف ادای احترام می کنم چه آنکه به ناحق در این سوی برخاک افتادند و چه آنانکه در مظلومیت و تنهایی رفتند). اما مسعود برایم جالب است. فردی با هوش و تیز هوش و خوش سخن که تند و تیز و حرفه ای است اما اسیر دیو خودخواهی و خودبینی و تکبر است و جز به پدر معنوی شدن و مقدس شدن نمی اندیشد و از هر شیوه کثیف و پلید برای ماندن و شدن بهره می گیرد و چه ترسیدم از خوی مسعودی وجودم و وجودمان که چه بسیارند کسانی که بدین شیوه جز به بزرگی و شهرت به هر وسیله و روشی نمی اندیشیند.
سازمان مسعود که فرقه ای بیش نیست و جنازه ای خسته و مجروح و فریز شده در دهه ۶۰ ، مهجور و متهم و مقصر در خونهای نا به حق ریخته شده ،کجا و نام بلند حنیف و مردان بززرگش که "انهم فتیه امنوا به ربهم فزدنهم هدی" بودند کجا. این کجا و آن کجا. کاش سازمان محمد عاقبت به خیر می شد کاش محمد آقا می ماند و سازمانی برای مبارزه با منیت ها و خودخواهی و تکبر سیاسی ها و مبارزین می ساخت . نمی دانم محمد آقا از آن همه تجربه تاریخ ایران به خودمداری و خودخواهی ایرانی رسیده بود و در این مهندسی مبارزه به آن فکر کرده بود. می دانست اگه رهبری و کادری منیت داشت چه کند . نمی دانم کاش می دانست آن ور یک سازمان بسته هم منیت فردی است و کاش نسخه ای داشت برای همه ما ایرانی ها ، توصیه ای برای همه سیاسی ها، کاش جای خودخواهی و خودمحوری سیاسیون را در تاریخ معاصر درآورده بود و می دانست که یکی از دلایل عمده شکست ها ،خودخواهی ها و منیت هاست.کاش محمد آقا نسخه ای برای مسعود ها داشت! و کاش همه مان وجه محمدیمان را تقویت و سایه شوم مسعودیمان را تردد می کردیم کاش کاش کاش!
سلام و درود خدا بر حنیف و بدیع و شریف و همه حقیقت جویان عالم
گزارش احمدی نژاد از وضعیت اقتصاد و مشخص کردن مقصر در شرایط اقتصادی مثل اون مدیری می مونه که سه مرحله در ابتدا و میانه و آخر کارش در مورد توضیح و توجیح عملکردش داره. مرحله اول همه چیز تقصیر قدیمی هاست و مرحله دوم قدیمی ها و شرایط و مرحله سوم ...
حالا میانه راهه و باید قدیمی ها و همراهان در شرایط پیش آمده توامان مقصر وضع پیش اومده باشند. مجلس مزد همراهی، سکوت و هواداری متعصبانه اش از دولت را باید پرداخت کنه . انتخابات و شرایط حضور در مجلس هفتم، کمک در کم کردن و از بین بردن شفافیت و برخورد با منتقدین و نداشتن برنامه، مزدی بیشتر از این هم نخواهد داشت. از طرف دیگه احمدی نژاد حضور آقایون در مجلس را بواسطه برد خودش در شوراها می دونه و مجلس را نه قبول داره و نه می پذیره و اون رو طفیلی خودش می دونه. رفتارش با نمایندگان و برخوردهای آمرانه اش با مجلس هفتم نشات گرفته از همین دیده. مجلسی که چراغ ها را خاموش می کنه تا در تاریکی به کار خودش بپردازه مجلسی که انتخاباتش هیچ اعتبار دموکراتیک نداره و حضورش با رد صلاحیت و استفاده از نهادهای نظامیه ، بیشتر از این حق اظهار نظر نداره. داستان وزار احمدی نژاد، داستان بودجه های سالانه و داستان بنزین و همه و همه سطح برخورد با مجلس از طرف دولت معلوم کرده. بنابراین زیاد نباید نگران بود و دل برای پارلمان سوزند.
هر چند به نظر می رسه که پارلمان بعدی هم دست کمی از این نخواهد داشت و عملا از انتخابات در ایران بوی بهبود ز اوضاع جهان نباید شنید! هر چند حکمی نمی شه در مورد مجلس بعدی به قطع داد اما به نظر نمی رسه که اصلاح طلبان هم بتونند کاری بکنند و تاثیری بر شرایط داشته باشند. بنابراین انتظار اصلاحات و جلو دولت وایسادن انتظار ی که سرانجام نداره و زور زیادی زدن برای فتح مجلس زوری که چیزی و نتیجه ای ازش بیرون نمی اید.
دیروز توی بی حالی و بی حوصله گی به دعوت یکی از دوستان به حزب جوانان رفتم . آقای دکتر تکمیل همایون و دکتر مشیری و من در موضوع دانشگاه صحبت کردیم . ترجیح دادم بجای بحث در مورد حوادث این روزها و خدمات شایسته دولت محترم در تعطیلی و سرکوئب دانشگاه ، موضوع رابطه احزاب و دانشگاه را توضیح دهم. ذکر این نکته که نزدیکی دانشگاه با بیرون همیشه تحول و رشد و تعالی آورد و در این شرایط لازم و ضروری است و اینکه پیش نیاز این رابطه و آشتی، پذیرش استقلال و تکثر و اعتماد سازی اس تا دانشگاه نگاه خود را با بیرون بازسازی کند. کوشیدم رفتار نیروهای سیاسی با دانشگاه را طی یک دهه گذشته نقد کنم .
حزب جوانان ایران اسلامی( +) - ایسنا هم که همیشه زحمت خراب کردن اخبار رو می کشد(+)
واقعا بوی بهبود ز اوضاع جهان می آید؟ وزیر بعدی آقای احمدی نژاد هم توی کوزه افتاد ۵-۶ وزیر رای نیاورد ۵-۶ تغییر هم در کابینه، کلی هم فاصله و فحش و فضیحت بزرگان راست به همدیگر، نتیجه عملکرد دولت حزب الله در ایرانه. تعجبی ندارد همچان باید نشست و آخر فیلم رو دید.

خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم و به خیر بگردونه . واقعا این بنده خدا اعتماد به نفس بالایی داره.
تقریبا توی دو تا مناسبت ، یکی تاسوا و عاشورا و عید فطر می شه تموم کاشونی ها از هر خط فکری و منصب سیاسی از اپوزسیون تا پوزسیون توی کاشون پیدا کرد.از بچه های سپاه گرفته تا وزارت اطلاعات و جبهه ملی و نهضت آزادی و نهضت سواد آموزی. کافی دهنه بازار بزرگ روز عاشورا یک ساعتی وایسی تا همه رو ببینی که اونجا موضعش یادشون می ره و با هم سلام علیک می کنند. از جمله این آقای موسویان همشهری ما که برادر شهیده و خونه پدریش در همسایگی ماست . از خانواده بازاری و بشدت مذهبی و سنتی کاشونه و خانواده ثروتمندی داره. امسال روز عاشورا بازار بود و بدون کت و شلوار و خیلی غیر رسمی با دوستاش شوخی می کرد تو بازار و تویهیات محله اشون چای می خورد.

خبر دستگیری موسویان رو توی چین و توی سفارت ایران شنیدم. جایی که سفیرش هم از دوستان و همشهریان موسویانه. بحث جاسوسی هسته ای و درگیری و پیگیری دولت نهم منو یاد داستانی انداخت. حساب و کتابی که آقای هاشمی ثمره با ایشون از زمان سفارتش تو آلمان داشت و باید پاک می کرد اما داستان از چه قرار بود.
ظاهرا این باجناق آقای احمدی نژآد یعنی آقای ثمره، مدتی مسئول گزینش یا حراست وزارت امورخارجه بوده و می گشته تا آتوی از سفرا و کارمندان عالی رتبه وزارت خونه در خارج پیدا کنه. دست دادن و یا خوش برخوردی با خانم ها و یا هزینه کردن و یا جایی رفتن و از این نوع گیرهای گزینشی و بعد اونها رو صدا می کرده و تحقیر می کرده. ظاهرا بسیاری از دیپلمات های باسابقه از وزارت امورخارجه بخاطر برخورد ایشون و تحقیرهای و موضع بالایی ایشون با یک دعوا از وزارت خونه می اومدند بیرون. تا اینکه آقای ثمره خبر داره می شه که موسویان هزینه هاس سفر روحانی رو که اون وقع نایب ریس مجلس بود رو از وزارت امور خارجه می ده و ایشون با ساپورت و تشریفات سفارت ایران در آلمان تردد زیادی به این کشور می کنه. آقای موسویان رو صدا می کنه و با پرخاش ازش می پرسه که چرا از پول دولت برا فلانی هزینه می کنی. البته ظاهرا نقل به مضمون . ایشون هم با رفتاری تحقیر آمیز با ثمره برخورد می کنه و از آقای ولایتی می خواهد که اونو عوض کنن و ظاهرا سمبه موسویان پر زوره و برادر هاشمی ثمره از وزارت امور خارجه عذرش خواسته می شه. حالا اینکه کار کدومشون درست بوده، نتیجه اخلاقی حساب کتاب پاک نکرده ای مونده بود که حالا بایستی پاک بشه.بنابراین حیثیت دولت فخیمه و مقاومت قوه قضاییه دیدنی شده
نکته اینکه من اولا این داستان رو من شنیدم و صدرصد نمی دونم چقدرش درسته اما کلیت ماجرا رو اطمینان دارم بنابراین از من نشنیده بگیرید ! اگر هم خواستید جایی نقل قول کنید نگید از کی شنیدید و بگید اونها هم نگن دوم اینکه اصلا به ما کاشونی ها می اد که جاسوس باشیم خدا وکیلی و سوم اینکه من خودم رو دارم آماده می کنم که یه زمانی پاورقی بنویس کیهان بشم البته نه توی این کیهان توی اون کیهان! چهارم اینکه خدا وکیلی جدی نگیرد خصوصا دوستان امنیتی و پنجم اونکه با کاشونی ها به از این باشید که با خلق جهانید!
چهارشنبه فرصتی پیش آمد تا در نطق پیش از دستور شورای مرکزی خانه احزاب نکاتی را در مورد شورا بگوییم. اگرچه مواضع ما بیشتر انتقادی است اما تلاش می کنم همیشه جانب انصاف را رعایت کنم . آقای رنانی اگر اشتباه نکنم جمله جالبی داشت نقل به مضمون "که امور اجرایی را نباید به منتقدین داد" بعضی ها جایگاه انتقادیشان موثرترند.
هر جلسه شورای مرکزی خانه احزاب دو نفر فرصت ۵ دقیقه ای پیدا می کنند تا مطالب و موضوعات خودشان را طرح کنند. گزارش برنامه ها یا موضوع احزاب، موضوع معلمان و من هم موضوع ادوار را در فرصتی طرح کردم و برای بار دوم موضوع نقد خانه احزاب را آوردم. در ادامه مطلب می توانید بخوانید. آرزو بر جوانان عیب نیست!
نگاهي به خود[1]
.......
به اعتقاد نويسنده تامل براين پرسش که "چه بايد کرد و چه مي توان کرد" و پاسخ بر آن مي تواند مهمترين موضوع گفتگوها را در خانه احزاب شکل دهد. در اقتصاد، خواستن و توانستن مترادف با تقاضا تعريف مي شود. اينکه ما چه مي خواهيم و چه مي توانيم که بخواهيم، توضيح دهنده تقاضاي ماست.بنابراين تبيين تقاضا و انتظار از خانه احزاب از درون مي تواند به موثر کردن و نتيجه بخش نمودن اين شورا منجر شده، به انتظارات از اين نهاد هم پاسخ دهد.
خانه احزاب ايران به عنوان يک نهاد صنفي غير دولتي، در افق جامعه مدني ايران با هدف گسترش فرهنگ تحزب ، افزايش امنيت فعاليت هاي حزبي، توجه به آموزش و کيفيت نيروهاي حزبي و تعميق تحمل و رواداري نيروهاي سياسي بنا شد و اين همه به عنوان اهداف شکل گيري، مبنايي براي حدوث و وجودآن گرديد.
اين نهاد در سطح جامعه مدني ايران در معرض رابطه متقابل با سه گانه حاکميت، احزاب و ديگر نهادهاي مدني قرار دارد بي آنکه نسبت کارکردي خود را با اين سه تبين نمايد. از سوي ديگر تمايلي در درون براي تعامل با احزاب منطقه اي و آسيايي، نهادهاي بين المللي شکل گرفت و رابطه چهارمي حول ارتباط با جهان پيرامون بوجود آمد.
هر از چند گاهی به قم می ریم و تنها خونه ای که سعی می کنیم بریم و اختصاصی باشه منزل آقای منتظری است. هر چند که پیشتر دوباری در مورد آقای منتظری نوشتم ولی نمی تونم ارادتم رو به ایشون مخفی کنم و دوباره ننویسم. اهمیتی هم برام نداره که تکرار مکررات کنم. آقای منتظری معمولا همه اخبار رو می خونه و غالب تحلیل ها رو می بینه. معمولا روی میزشون پر از پرینت اخبار و گزارشات سایت ها و خبرگزاری هاست. دفعه پیش یادادشت احمد زید رو که قبل از اومدن به قم به بیبی سی داده بود و اونها هم گذاشته بودند . خونده بود و وقتی زید رو دید کف زید برید از این به روز بودن. آقای منتظری بشدت از تعریف و تمجید بدش می اید و اگه کسی تعریفش بکنه یا اخم می کنه یا برخورد

هر وقت می خواهیم بریم قم یا بدلیل دستگیری یا برخورد با بچه ها و یا شرایط خاص کشوره و دیدار با ایشون همیشه روحیه بخشه. من به دوستان می گم خوب آقای منتظری الان دستور می ده همه مشکلات ماها حل بشه. جالبه ما بجای اینکه برعکس حرکت کنیم می ریم و گلایه خودمون رو پیش یکی از کسانی که خودش بیشترین نقض حقوق بشر در موردش صورت گرفته می بریم! همیشه توی این شرایط دیدنش روحیه بخش می شه و اعتماد به نفس همه بالا می ره. یکساعت دیدار با ایشون تا مدتها انرژی بخشه.
این روزها دهمین سالگرد بیست سوم آبان آغاز حصر ۵ ساله اشونه . جمعه ای پرسیدم شما چقدر حبس کشیدید گفتند ۵ سال و اندی زندان و چند سال تبعید و ۵ سال هم که حصر. به نظرم اگر خاتمی حرف های اقای منتظری رو جدی می گرفت و محکم می ایستاد نه داستان قتل ها پیش می امد و نه بسیاری از چیزهای دیگر. همه به ایشون توهین کردند و گفتند این چه حرفی است. تحکیم بیانیه داد همه گروهای دوم خردادی جلو ایشون صف بندی کردند ولی تاریخ صدق ادعای او رو ثابت کرد. همچنان تخریب ها و هتاکی ها ادامه داره و شاید در سالگرد ۲۳ آبان تشدید هم بشود. اما مهم حجیت رفتار این مرجع برای همه است. به نظرم آقای منتظری یکی از ماندگار ترین مراجع آزاد اندیش ایران خواهد بود و همواره به خوش نامی از او یاد خواهد شد هر چند بینانگذار نظریه ولایت فقیه شد اما منش و شخصیتش و تلاش هاش برای ازادی و ازادی خواهی اون رو ماندگار خواهد کرد.
توی این اوضاع و احوال، یه چیزی که به نظرم کم داریم و کلی حال می ده داشتن یه آقای آهنگرانه! تادر رثای اوین شعر بخواند و شوری بیافریند . که "اوین منتظر ماست بیا تا برویم" یا "ای اوین ای اوین ما داریم می اییم" و .... فقط اگه بود کلی حال می داد. درب اوین همچنان بازه و ملت شریف در حال تردد.بچه های علامه، امیر کبیر تا اکراد و اقوام، تا بچه های آقای منتظری و اقمار مشارکت و زنان و دانشجویان و روزنامه نگاران و ... دیروز با جهاندار صحبت می کردم. می گفت عادت کردیم به زندان و حبس می کشیم.از غذای بد زندان می گفت. تصورش هم برام دشواره که سالها پس از ترک غذای بد دانشگاه و خوابگاه ، حال دوباره مجبور بشیم غذایی بدتر از ائن رو تو زندان تجربه کنیم! اما چون می گذرد غمی نیست
امروز خبر دلارام علی رو خوندم. شیرین عبادی از شاهرودی خواسته تا مانع از اجرای حکم بشه و دلارام عزیز به زندان نره. واقعا متاسف شدم. به گمان دلارام قربانی جسارتش و کینه توزی دشمنانش شده، ذهنم مدام مشغوله که نکنه حکم اجرا بشه و دلارام بخاطر پافشاری روی موضع حقش و برای ضرب شست نشان دادن به دیگران دو سال و نیم حبس را متحمل بشه. دلارام دختر خوب و مهربون و اکتیو دانشگاه ما که همیشه پر از انرژی و نشاطه و تازگی ها ازدواج کرده. و دوستان جز خیر و دوستی چیزی از او سراغ ندارند. امیدوارم که فقط معروف و مشهور باشه، تنش ساز و دلش خوش و زندگیش پر نشاط، از زندان و بلا دور باشه و خنده اش مستدام!
دیشب بخش کوتاهی از یک برنامه در مورد انقلاب های رنگین در تلویزیون خاطرم را جلب کرد. برنامه بسوی دموکراسی دو ماه پیش همزمان با پلمپ ادوار و دستگیری دوستان ، در گفتگوهای من با برخی از اعضا کمیسیون ماده ده علیه ادوار اتهام علاقمندی ادوار به انقلاب مخلمین طرح شد، اتهامی که به نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی نیز زده می شود. اتهامی که سایت بازتاب نیز علیه ما آنرا طرح کرد و بهانه ای است که دستگاه امنیتی برای برخورد سیاسی خود با ادوار انرا در مجامع داخلی خود طرح می کند. اما داستان از چه قرار است؟
تقریبا از فرودین دو سال گذشته که داستان انقلاب های رنگین در مورد ایران هم طرح شده، بسیاری در مورد انقلاب مخملین و و اینکه گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و تغییرات مسالمت آمیز در قدرت چگونه ممکن است و آیا در شکل انقلابی رنگین چنین اتفاقی قابل وقوع هست یا نه؟ سوالاتی را برخی دوستان طرح و دشمنان امنیتی ما را به تعقیب آن بدون آنکه فاکتی و مثالی بیاورند متهم می کنند . به جز یک بیانیه از نهضت و دو جوابیه مبهم از ادوار به سایت بازتاب ، مقاله از باقی و یک ترجمه از تلاش برخی ایرانیان در خارج در سایت ایران در جهان ، من نکته و سخن جدی در این زمینه ندیدم که داستان را توضیح دهد
بعد از وقوع پیروزی مخالفان در گرجستان و اوکراین و شکست همزمان اصلاحات در ایران و در گیر دار مهاجرت عده ای از فعالان سیاسی از ایران، مدل اوکراین مورد مطالعه بسیاری از این افراد قرار گرفت و اساسا در داخل نیز مورد توجه قرار گرفت. مدلی که نه خشونتی داشت نه هزینه ای و با حداکثری از مشارکت محقق می شد و می توانست خواست اکثریت را تحقق دهد. این دوره دقیقا بعد از جنگ عراق و شکست برخورد ایالات متحده در عراق بود و تغییر نگاه جهان به ایران که به هر شیوه و خس و خاشی برای تغییر شرایط متوسل می شد. ظاهرا عده ای این پیشنهاد را در امریکا دنبال می کردند و به دنبال برگزاری کلاس ها و آموزش های بودند که پیش از این در مراکز دانشگاهی غرب در مورد مبارزات آزادیخواهانه جهان بدون خشونت انجام شده بود بودند. عده ای پروپزالی جهت دریافت کمک مالی از امریکا طراحی و اجرا می کنند. کلاسی در دبی برگزار می شود و عده ای از ایران بدون اطلاع در این کلاس ها شرکت می کنند. افراد شرکت کننده بعد از فهمیدن موضوع و بدون اینکه واقعا نسبت به حساسیت سیستم های امنیتی ایران آگاهی داشته باشند، کلاس را بهم می ریزند و از آنجا خارج و موضوع را علنی می کنند. بگذریم که بندگان خدا چقدر هزینه دادند و چقدر بابت متوجه کردند سیستم های امنیتی ایران توسط خود آنها اذیت شدند. کلاس های در آلمان نیز برگزار شد و در مدت علنی شدن این تلاش ها بحث هایی نیز در این زمینه صورت پذیرفت فارغ از حمایت ایالات متحده از این طرح که خود می تواند ذهنیت منفی نیروهای ملی را به همراه داشته باشد . اما به انتزاع از آن داستان انقلاب مخملین در ایران نه تنها تحققی نیست بلکه تنها به نفع نهاهای امنیتی و ایرانیانی شد که پولی از اجرایی آن در غرب به جیب زده بودند.
اول آنکه در ایران اساسا هیچ جریان مرجعی وجود ندارد که توان بسیج کنندگی بالایی داشته باشد و بتواند و بخواهد که از طریق یک فراخوان ملی مطالبه حق کند. نهادهای مدنی ضعیف و یا ماکت گونه بدون امکانات و اعتبار اجتماعی و عرصه عمومی ضعیف که محصول عملکرد سه دهه جمهوری اسلامی در حذف مخالفان و جریان های مستقل بوده مهمترین عامل هر گونه امکان تحقق چنین مدلی است. جمهوری اسلامی عملا هر گونه آلترناتیو و یا هر گونه نهادی که بالقوه امکان تبدیل شدن به جایگزین را داشته از بین برده و به علاوه امکان حیات نیم بند نهادهای موثر مستقل را مطلقا نداده است. شرایط حیات رسمی نهاد وابستگی و بی خاصیتی بوده است. بنابراین جامعه مدنی قدرتمندی که خواست خود را به حاکمیت تحمیل کند نداشته ایم. در ثانی انقلاب های مخلمین در کشورهای توفیق یافته که انتخابات از میزانی آزادی برخوردار بوده و طیف متقلب مورد سرزنش قرار گرفته است حال اینکه چنین اتفاقی در ایران محال است که فردی مستقل بتواند در گردونه انتخابات وارد شود. ثالثا در این کشور ها قوه قضایه و ارتش مستقل بوده و هر گز نیروی حاکم امکان و اجازه استفاده از نیروی نظامی و قضای برای سرکوب را نیافته است. حال آنکه در ایران اصولا چنین چیزی غیر ممکن است و نیروهای امنتی به کار نکرده پدر ملت را در می آ؛ورند و رابعا که انقلابات رنگین هیچ گاه به تغییر در ماهیت و ساختار سیاسی کشورها و رژیم سیاسی آنها منجر نشده بلکه تغییرات افراد را بدنبال داشته است. ایت تغییر افراد بدلیل وجود آزادی های نیم بند خود به تغییررات از طریق قوانین منجر شده و شورای نگهبانی وجود نداشته که خواست این افراد را با مانع روبرو کند در حالیکه چنانچه انقلاب مخملینی در ایران رخ می داد و فرضا آقای کروبی تجمعی در کشور جهت اعاده حیثیت و ممانعت از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری برپا می کرد و پیروز هم می شد عملا او امکان اجرا بسیاری از کارها را نمی داشت بنابراین مدل آسیای میانه تحقق نمی یافت
بنابراین باید گفت که داستان انقلاب مخملین در ایران نه شدنی و ممکن و نه مفید و نه برآورد کننده مطالبات مردم در ایران و نه تعمیق دهنده دموکراسی خواهد بود. داستانی است که یک سر آن در وزارت اطلاعات و سر دیگرش در واشنگتن بر سر کسیه کردن آمریکاهها طرح ریزی می شود و هم نیروی امنیتی ما به عنوان یک کشف بزرگ و قهرمامانه و یک مدل خطرناک برای توجیه سرکوب داخلی و ارائه یک کارنامه پرتلاش و موفق در داخل حاکمیت مورد بهره برداری قرار می دهد و هر از چندی عده ای را سرکوب و با پرو پاگاندا کردن آن ناکارمدی خود در برخورد با اشرار شرق و غرب کشور را می پوشاند. از طرف دیگر افرادی که در غرب بای دریافت پول و بهره مندی از بودجه ۷۵ میلیون دلاری از خوان پر نعمت امریکا بدین واسطه استفاده می کنند. طرحی خنده دار که منتزع از شرایط داخلی و بین المللی در مورد کشور ریخته شده و موجبات زحمت نیروی ملی و راحتی دستگاهها امنیتی و اپوپوزسیون بخش بی حال خارج شده. مردم بی نوا هم نمی فهمند که این حرف ها و فیلم ها چیست و فقط از توضحات طرحی مدرن و شیک که توسط دشمنان طرح ریزی شده است را متوجه می شوند بی آنکه اعباری برای آن قائل شوند و جایی در ذهنشان به آن بپردازند
حال آقای باقی و چند تن از دوستان به این اتهام در زندانند. همه جا سازمان ما رو مبلغ و خواهان اجرایی این طرح معرفی می کنند و ما و نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی و بعضا مشارکت را مدافع و پیرو این ماجرا می دانند خود هم به دروغ بودن ادعاشان آگاهند
دوست مطلعی که در خارج کشور مشغول تحصیل و تدریس است چند شب پیش از عید فطر در تماسی کوتاه بشدت پریشان و نگران بود. از جنگ و حمله نظامی می گفت و تعجب می کرد که ما چگونه در بی خبری هستیم. از رسانه ها و تلاش های غرب برای توجیه افکار عمومی جهان برای جنگی دیگر حرف می زد و مضطرب بود. مدام می گفت بروید از تریبونی و جایی اعلام کنید استدعا کنید که رهبران کشور مانع این آتش افروزی شوند. نمی دانستم باید چه بگوییم و در برابر این همه هیجانش چه واکنشی داشته باشم. بخندم که ای آقا ! اگر تاثیری بود و کلامی نافذی الان گرفتار و بی حال نبودیم و اساسا تا کنون کی سخنان اینچنین و حرف های دانشگاهیان و دانشجویان اجر و قربی داشته که حال دومینش باشد.دایره تصمیم تنگ تر از انست که امثالی چون هاشمی نیز موثر باشند .
سه سالی است که بحث بر سر جنگ با ایران جدی است گاهی گزینه جنگ جدی می شود ، گاهی گفتگو و گاهی تحریم، گاهی بحث بر سر انرژی هسته ای است و گاه مناقشه بر سر حقوق بشر است و زمانی دعوا بر سر عراق و سپاه است. آن دوست و دیگرانی می گفتند که امروز سپاه نشانه گرفته شده و با این بهانه که سپاه در عراق مداخله می کند به مردم آمریکا گفته می شود که سپاه با ما در حال جنگ است و فرزندان شما را در عراق، سپاه می کشد. تب جنگ در میان نخبگان جدی است. اما نگرانیشان و اضطرابشان تاثیری بر جایی ندارد
چند شب پیش خواب می دیدم که تهران مورد حمله هوایی قرار گرفته و من بدنبال مفرری و پناهی بودم گویی هیچ مفری پیدا نمی شد و پریشان و درمانده بودم.من جنگ ا از نزدیک ندیده ام اما زمان عملیات مرصاد در کرمانشاه گرفتار بودم. به چشم خود در عراق ساختمان های منهدم شده را دیدم و در مهران مردان و زنانی که هنوز داغ آتش جنگ، جگرهاشان را می سوزاند. اینها تصاویر و حس های موهمی از جنگ را در ذهنم شکل داده اند .رویای جنگ هم پریشانی دارد. نمی دانم چه می شود جنگ ، یا تسلیم و یا رفتاری عقلایی ؟ عراق و افغانستان تکرار می شود یا لیبی و یا شوروی، اما امیدوارم مدلی و عاقبتی خیر و روزگاری به سامان در انتظار ایران باشد
این روزها،شنیدن خبر دستگیری ادم ها ، مثل شنیدن خبر مرگ توی بم توی روزهای زلزله است. همه کرخت و نوعی آرام هستند . تا خبری از آزادی فردی می شه و یا از دستگیری دوستی صحبت می شه فقط یک جمله می شنویم، "ای پس فلانی هم دستگیر شد". جالبه نه التهابی نه رمقی نه فغانی و نه نگرانی ، خیلی زور بزنیم توی وبلاگمون یه مطلب می نویسیم و یا خیلی نزدیک باشیم با جایی مصاحبه می کنیم. توی وبلاگمون خاطره ای از او می نویسیم و در رثا و ستایشش چه جمله ها که نمی اوریم.

من نه از باقی و نه از قابل خاطره ای فردی ندارم جز سلام و علیکی و لطفی که باقی داشت، چیزی در موردش نمی تونم بگم جز اینکه صفاتی که در ابتدا گفتم و نوشتم توصیفی که از شرایط روزگارمان خواندم، و از فراگیریش شکوه کردم در عماد باقی نبود و او استثنا بود. او بو می کشید و افراد را پیدا می کرد خانواده اش را کمک می کرد و اگر نیاز به کمکی داشتند یاریشان می داد. چند نفری در ایران این ور خط زندان ها را ساپورت می کنند مهندس موسوی، باقی و وکلای شجاعی چون شریف و سلطانی و مالجا ملت این چند نفرند. هر چند باقی با گفتگو و از زبان قانون و کلامی لین استفاده می کرد و تلاش داشت از کانال لابی مسائل را حل کنه نه سر و صدا راه بندازه، هدفش را حل مشکلات زندانها و بهبود شرایط زیستی و سلامت زندانها و آرامش خانواده های اونها قرار داده بود.هر چند همیشه هم باقی متهم به سازشکاری می شد اما مهم نتیجه عمل و صداقتش بود که نباید از یاد برد. در زمان دستگیری مهندس موسوی فرصت مناسبی برای آشنایی و دوستی بیشتر با ایشان مهیا شد.
امید وارم باقی به زودی آزاد شود ، جمله که همه ما آن را بارها تکرار میکنیم. امید وارم دعایی دیگری جای این جمله را بگیرد و ان خوشکیدن درخت ظلم و زور و جور برای همیشه در این دیار باشد
چند شب پیش توی حسینیه ارشاد دوستی آمد و گفت که مطالب کره شمالی تو را خواندم ، چقدر از این مطالب واقعی است و تو از کجا این مطالب را آوردی به گمانت کسانی نیستند که بخواهند بخاطر غرض ورزی با کره چنین مطالبی را منتشر کنند. به ایشان گفتم من خود شاهد بودم ، بخش های از انرا از گفته های کارمندان سفارت و بخش های دیگر را از کتابی که پیش از سفر خواندم گرفتم و مشاهداتم آنها را تایید می کرد. بدو گفتم من اردوگاههای کار اجباری و یا موظف بودن همه شهروندان به استفاده از عکس های کیم ایل سونگ را نگفتم. از ممنوعیت تلفن همراه ننوشتم ، من از مخالفت رهبر کره با دست دادن سخن نگفتم که دست دادن رو نوعی سنت خارجی و غیر کره ای می داند. من نگفتم که مسافرت در شهرهای و بین شهرهای کره شمالی ممنوع است که همه این موارد هست و من نخواستم توضیحی بیشتری بدهم. برایتان نگفتم که پیک نیک رفتن مردم بی نوا هم باید با دستور دولت باشد . توضیح ندادم چگونه داشتن هر نوع مراسم مذهبی ممنوع است و چرا دولت کره اینقدر با ادیان توحیدی مخالف است و دهها ناگفته ای دیگر از این سفر که توصیه می کنم حتما کتاب آکواریوم پیونگ یانگ نوشته چون هوان کانگ که توسط آقای بیژن اشتری ترجمه شده و توسط نشر الث منتشر گردیده است را بخوانید. من ترسیدم و به توصیه دوستان در عدم همراه داشتن این کتاب عمل کردم. به دوستان سفارت هم توصیه کردم که بخوانند و آنها هم شنیده بودند از کتاب و تایید کردند که کار خوبی کردم من این کتاب را همراه نداشتم

از خواهر خوبم که امکان آشنایی من را با این کتاب فراهم کرد و کتاب خود را بصورت امانت ابتدا به من داد و سپس از پس بدقولیم آنرا بخشید سپاسگذارم.
اما نکته دوم مهربانی و محبت و عاطفی بودن مردم کره بود. اگه بخواهم به حجب و فروتنی زنان کره ای آنگونه که در سریال جواهری در قصر هم قابل مشاهده است ، نکته ای اضافه کنم مهربانی مردمان کره شمالی و اصرار در حفظ اداب و سنن کشور خودشان است. دبیر اول سفارت ما که فرزندش را در کره بدنیا آورده و توانسته از رهبر کره عنوان سفیر دوستی دو کشور را برای او بگیرد. از لطف و محبت پزشکان و پرستاران و مردم کره در دوره ای که همسرش در بیمارستان بود و پس از آن بسیار می گفت. بنابراین علیرغم ان همه خشونت دولت در مجموع سفر کره شمالی سفر پر بها و گرانقدر و جذاب بود و ما نیز به عنوان میهمانان آنها مورد توجه خاصی در این سفر قرار گرفتیم
نکته سوم قسمی است که میخواهم بخورم و وعهدی است که می خواهم در اینجا بکنم و آن عدم نوشتن مطلبی در مورد افراد و حتی تا حد ممکن گروههاست. اگر چه عنوان وبلاگ ، نه چندان جدی! است اما متاسفانه همه نوشته های اینجا اگر چه نه از نظمی برخوردار بوده و دارای غلط های تایپی فراوان بوده و دهها مشکل دیگه و کمتر مطلبی هست که مورد توجه قرار بگیرد. اما باز متاسفانه جدی قلمداد می شود و مشکل ساز شده. بنابراین از همه کسانیکه مطلبی و نکته ای در موردشان به خوب یا بد نوشتم عذر خواهی می کنم و عهد می کنم که دیگر هیچ چیزی در مورد افراد ننویسم
اگر شنیدید که در دانشگاه تهران بزرگداشت مقام شامخ مائو و محمود احمدی نژاد را به عنوان رهبران رفرم خواه و انقلابی قرن اخیر برگزار کردند و یا هفته دیگر، برای شفای فیدل کاسترو دعای کمیلی توسط بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار شد و یا نامه ای به کاسترو توسط احمدی نژاد نوشته شد که آقا ما می دانیم شما از موضع توحیدی بدنبال جامعه بی طبقه می گردید و می روید و بیاید شیعه شوید و جهموری اسلامی در کوبا راه بیاندازید و ما هم حمایت می کنیم. تعجب نکنید. چ مثل چمران شروع شد.
بزرگداشت مبارزان جهانوطنی «چ، مثل چمران» عصر روز سهشنبه با حضور مهدی چمران، فرزندان چه گوارا و حاج سعید قاسمی در تالار فنی دانشگاه تهران از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشكی تهران، مركز فرهنگی میثاق و خانه آمریكای لاتین برگزار شد. دختر چه هم روسری بر سر آمده بود تا از بزرگی پدرش بگوید و برادر چمران هم عرفان دکتر را به عدالت جویی چه گورا پیوند بزند. جای احسان طبری و کیانوری بیچاره هم خالی بود که ببینند برنامه افطاری سیمای جمهوری اسلامی به خاطرات دختر چه گورا از پدرش مختص شده است . نیستند که بفهمند بی جهت نادم شدند و بر گناه مرام اشتراکیشان توبه داشتند. آقای احمدی نژاد خود عازم آمریکای لاتین بود و میهمانانش از آنجا به تهران آمده بودند . یک خط هوایی هفته ای یکبار از تهران به پایتخت ونزوئلا در پرواز است و کلی صندلی خالی می رود و می آید تا پیوند انقلاب سوسیالیستی آمریکای لاتین را با راست ترین و سنتی ترین دولت تاریخ ایران محکم کند. عجب طنز جالبی!
نمی دانم چرا اینقدر احمدی نژاد اینقدر اصرار دارد که هم رنگی و نزدیکی با چه و فیدل و چاورز و دیگر رهبران چپ آمریکایی لاتین از خود نشان دهد. نمی دانم چه نسبتی میان مصطفی چمران نوگرای دینی عضو نهضت آزادی و شاگرد و شیفته بازرگان با اخویشان و آقای احمدی نژاد وجود دارد. اصلا کدام رابطه منطقی میان چپ ترین جریان های روشنفکری دنیا با محمود احمدی نژاد که راست ترین و افراطی ترین و سنتی ترین دولت تاریخ معاصر است وجود دارد. چرا اینقدر هزینه و اصرار برای شبیه سازی ایشان با آنان، نمی دانم. مگر اسطوره شدن و اسطوره ماندن به همین راحتی است. مگر می شود با چند حرف بی حساب و کتاب و غیر دیپلماتیک و به مخاطره انداختن سرنوشت کشور ، اسطوره شد. مگر عکس گرفتن با چپ ها و به سیاق آنان حمله به آمریکا و رسانه ای شدن و پروپا گاندا کردن مواضع و حرف های عجیب و غریب زدن، مطرح شدن در کشورهای منطقه ، آدم را اسطوره می کند . مگر نمی دانیم که باد آورده را باد می برد .ضرب المثلی داریم ما کاشانی ها که می گوید: شنیده اند که زن حامله گل می خورد نمی داند چه گلی!
در ثانی مگر ما خودمان کم اسطوره داریم از محمد حنیف گرفته تا احمد شاه مسعود و بسیاری دیگر. چمران منتظری و بازرگان، طالقانی و حتی حاج داوود کریمی ها همه می تواند اسطوره باشند . اسطوره های وطنی همه شان استقلال و مبارزه با استبداد را در کنار مبارزه با استثمار و حق طلبی دنبال داشته اند. اصلا مگر سرنوشت کوبا و کره شمالی و شوروی و بسیاری از کشورهای کمونیستی جایی برای الگو شدن آنان واگذاشته ، که حالا جامعه بی طبقه و یا استبداد کارگران برایمان زیبا و دوست داشتنی باشد. مگر اقتصاد ویران مان که بیش از هر چیز محتاج بورژوازی ملی و تولید کننده داخلی است محلی برای آموزه های لنین و استالین واگذاشته است. مگر نه اینکه مدل لنین و استالین در اداره کشورها و اولویت دهی به مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری بجای حقوق بشر و دموکراسی چیزی برای اسطوره ماندن آنان جا نگذاشته که هیچ فقر و نکبت و بدبختی را برایشان به همراه داشته است. چه گورا منشاّ همواره اسطوره است اما ایده و روشش چند دهه ای است که کارآمد و کار گشا نیست. او قابل احترام و تقدیر هست اما مدلش برای آینده کشور خطاست و دست آخر اینکه تزویر و سوء استفاده و توهم اسطوره شدن ، بدنبال کاریزما شدن و توهم یگانه بودن و قهرمان شدن نه به درد می خورد و نه خریداری دارد و نه توجهی جلب می کند و نه سرانجامی دارد. عاقبت بلند پروازی و تخیل مشخص و معلوم است
جایی آقای رمضان زاده گفته بود بدنبال ژاپن اسلامی بودند و الان به کره شمالی اسلامی می خواهند برسند.سفر چند روزه ما و آشنای با ساختار سیاسی و نظامی کره شمالی ، اگر چه محدود و کم بود به خرسندی و سجده شکر بجا آوردن و امید ما منتهی نشد.نه خوشحال شدیم که ایدولوژی جمهوری اسلامی همچون ایدولوژی کره سخت و سفت نیست و نه راضی شدیم به زندانهای ایران و فعالیت های سیاسی ، نه قانع شدیم به فاصله زمین تا آسمانی آزادی های فردی ایران و کره و نه امیدوار به اقتصاد و رفاه ایران، هر چند بنایم به ناشکری نیست. اما تجربه این سفر تنها به نگرانیم افزود.

ساخت سیاسی کره شمالی، اسطوره ای اقتدار گرایان
کره شمالی: جمهوری دموکراتیک خلق کره در نیمه شمالی شبه جزیره کره در شمال شرق آسیا واقع شده است. از سمت غرب با دریای زرد، از جنوب با کره جنوبی ، از شمال با روسیه و چین و از سمت شرق دریای ژاپن هم مرز است. مساحت آن 120.538 کیلومتر مربع می باشد. کره شمالی منطقهای کوهستانی با درههای عمیق است. تنها یک پنجم سطح آن (حدود 24 هزار کیلومتر مربع) هموار است. این مقدار عمدتاً در غرب کشور واقع شده است.
شکل گیری شمال: در سال ۱۹۲۵ کیم ایل سونگ گروه مسلحانه کوچکی بر علیه ژاپن را سامان می دهد و تا ۱۹۴۵ مبارزه گروه او که هم بزرگتر شده و هم توانسته هژمونی خود را بر سایر گروههای مبارز حفظ کند ادامه می یابد. مائده آسمانی برای او یعنی بمب اتمی آمریکا، امپراطوری ژاپن رو متلاشی می کند. بمب های امپریالیسم آمریکا امپراطوری ژاپن را متلاشی و ژاپن سیطره خود را بر شبه جزیره کره از دست می دهد رفقای کیم ایل سونگ از شمال و دشمنانش از جنوب به شبه جزیره کره پای می نهند. در سایه کمک های شوروی و حمایت های بی دریغ استالین، کیم ایل سونگ در شمال جمهوری خلق کره را پایه گذاری می کند که با مخالفت ایالات متحده مواجه می شود و در جنوب دولتی نه چندان قدرتمند شکل می گیرد. منازعه این دو دولت تا کنون ادامه یافته و کره بعد از جنگ میان شمال و جنوب و دخالت چین ، شوروی و آمریکا و سازمان ملل به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود.
اما ساختار سیاسی کره: در ظاهر حزب کارگر و شورای مرکزی گرداننده اصلی کشورند. حزب علی ظاهر توسط یک مجمع عمومی ،اعضای شورای مرکزی را انتخاب می کند و شورای مرکزی و دفتر سیاسی حکم کابینه کشور را دارد. دبیر کل رهبری کشور را عهده دار و همچنین رییس جمهور است. هر چند بعد از فوت کیم ایل سونگ ، وی به عنوان رییس جمهور مادام العمر کره شمالی انتخاب شد. اما دبیر اجرایی حزب به نوعی نقش ریس جمهور را ایفا می کند و بالاترین مقام اجرایی است.

اما نکته جالب کجاست؟ از سال ۱۹۸۰ تا کنون مجمع عمومی حزب تشکیل نشده است. مجلس و پارلمان هم فقط سالی یک روز یا سالی یک هفته تشکیل می شود.آقای کیم ایل سونگ از همان زمان شورای عالی دفاع ملی را تشکیل داده است.
اگر حزب کارگر را رو بنای ادراه و نماد قدرت سیاسی حاکم کشور بدانیم در حقیقت شورای عالی دفاع زیر بنای اداره و قدرت حقیقی و تعیین کننده کشور است.شورای مرکزی نماد سیاسی و سیاست ورزان کشور و آن چیزی است که به عنوان مسئول اداره کشور معرفی می شود. دخالت در امور معمولی و زندگی شخصی و ریز امور به خواست نظامین ،دایره بسته ای از دوستان کیم ایل سونگ که از ۱۹۸۰ تاکنون ، ورودی نداشته و فقط خروجی، آنهم با فوت اعضا،بوده است.۲۸ سال نه انتخاباتی و نه تغییری، همان ترکیب مانده است . شورای عالی دفاع نماد نظامی کشور و محل حضور نظامیان است که صرفا برای دفاع از کشور تشکیل جلسه می دهند. تبلیغ می شود که هر دو نهاد در یک سطح هستند اما واقعیت چیز دیگری است. کیم ایل سونگ از ۱۹۸۰ به بعد با تبلیغ اینکه ارتش اولویت اول ماست عملا با سیاست ورزان کره ای خداحافظی کرد و نقش برتر را در اداره کشور به نظامیان سپرد و اجازه داد تا کشور توسط آنان و مطابق خواست آنان اداره شود با فوتش عملا کیم ایل جونگ ، فرزندی که نه از اقتدار و نه از درایت و نه از کاریزمایی و نه از سوابق مبارزاتی پدر، از هیچ کدامشان بهره مند نبود جانشین او شد تا عملا زیر دستی در اجرای خواسته ها و مطامع فرماندهان ارشد نظامی و ژنرال های مستبد ارتش باشد. در حقیقت شورای عالی دفاع این بار مافوق رهبری و مافوق تر شورای مرکزی حزب کارگر ، اقتدار و رهبری بلا منازع کره شمالی را در دست دارد و سالهاست که بر گرده کشور عده ای نظامی سوارند. نه ازحزب پیشرو کارگر و دیکتاتوری پروتالیا و نه از ایدولوژی پیشرو جوچه خبری است و نه از حکومت خلق ها و کارگران.کنار نهادن سیاست ورزان کره ای به خواست کیم ایل سونگ و منتج از اولویت دهی به ارتش و در راس امور قرار دادن ارتش بود.
به نظر می رسد برای نظامیانی ایرانی آگاه به ساختار کره شمالی، اجرای چنین طرحی و الگو برداری از چنین ساختاری، مطلوب و رضایت بخش باشد اما شاید قانون اساسی و شرایط سیاسی کشور مانع اجرای کامل چنین نظامی در ایران باشد اما در عوض با در اختیار قرار گرفتن دولت و مجلس و تلاش برای مصادره کامل آن در دوره هشتم مجلس، نظامیان همچون اسب تروایی به ساختار سیاسی و نهادهای سیاسی ایران وارد و تزریق شدند و توانستند اراده و نگاه خودشون رو تا حدی حاکم کنند. نظامیان نهادهای سیاسی ایران را بی آنکه نه سابقه ای در مبارزات سیاسی داشته باشند و نه در احزاب کشور پیشینه و تجربه ای اندوخته، صرفا با خواست نهادهای بالا سری قانون اساسی و با دوپینگ به مصادره قدرت پرداختند. دو تفاوت اما در ایران و کره مانع تحقق صد در صدی چنین اتفاقی است نهادی همچون شورای عالی دفاع ملی همچون کره شمالی وجود ندارد که حضور سیاسی و علنی نظامیان را مشروع کند و به شکل نهادی کشور در اختیار نیروهای نظامی قرار دهد و دوم آنکه ایدولوژی ولایت فقیه مبتنی بر امتیازات ویژه برای روحانیت است و نظامیان خود منبع مستقل تفکری و عامل مشروعیت بخش دیگری جز روحانیت ندارند. بنابراین نظامیان در کوتاه مدت امکان حضور مستقیم در فرا دست روحانیون رو ندارند اما در عوض نظامیان لباس کارگزاران اقتصادی و سیاسی را بخود پوشیدند. و لباس سیاسی با تفکر نظامی را انتخاب کردند هر چند که این لباس محدودیت ها و مشکلات خاص مدیریتی خودش را به همراه دارد و بر ان تفکر قطعا موثر خواهد بود. به نظر می رسد حضور چهره های شناخته شده نظظامی که هیچ سابقه ای جز سابقه نظامی در کارنامه شان وجود ندارد و بحران اقتدار را مهمترین مشکل ساختاری کشور می دانند با حضور و مسئولیت پذیری بیشتر و آشنایی با مشکلات اداره کشور علاوه بر تحمیل هزینه ای جبران ناپذیر ، خویی نرم تر از گذشته خواهند یافت که البته این خوی و خلق صرفا به درد خودشان خواهد خورد و نه کشور . اگر کره شمالی توانست در مدت چند سال توسعه شگرفی را در دهه ۶۰ و ۷۰ طی کند با اوج گیری حضور نظامیان در راس قدرت، فلاکت و بدبختی و رنج جایگزین آن رشد شد. اگر چه امروز کره شمالی بواسطه برخورداری از یک ارتش بزرگ ، از ژاپن و کره جنوبی و حتی ایالات متحده اخاذی می کند و آنها را به تمکین از خود وادشته، اگرچه موشک ها و تسلیهات کره ای مهم ترین منبع تامین مالی این کشور محسوب می شود و قدرت نظامی آن حتی فکر حمله نظامی ایالات متحده را به آن کشور را به مخیله نئوکان های متوحش آمریکا جاری نمی سازد. اما نه از اقتصاد و نه از رفاه و نه از امنیت روانی و اجتماعی و نه از امید به آینده و آتیه درخشان خبری نیست که نیست. نگاه امنیتی و صلب و سخت نظامی به همه امور، و تند خویی و ناشکیبایی با مردم، روزگار سیاهی را برای مردمان آن دیار به ارمغان آورده است. امید که سیه روزی دیگران آیینه عبرت ما شود و کانون های موثر قدرت مانع از تحقق چنین آرزویی در ساختار سیاسی ایران شوند.
در مورد روابط کشورمان با کره شمالی دو جور می شه صحبت کرد. اول روابط سیاسی و دوم تاثیر گذاری مناسبات و ساختار سیاسی کره شمالی بر کشور مان، در این پست بخش اول رو توضح می دهم.
قبل از شروع ، نمی تونم تلاش و زحمات و خلوص و مهربانی دو کارمند وزارت امورخارجه در سفارت رو مخفی کنم. دبیر اول و سفیر محترم که حقا و انصافا خیلی خصوصا آقای سفیر زحمت کشیدند. ظاهرا کره شمالی جزء اولین کشورهای بوده که انقلاب اسلامی رو به رسمیت شناخته است و از ابتدا متناسب با روابط ایران شوروی با ما رابطه دیپلماتیک برقرار کرده است. کیم ایل سونگ هیچ گاه به ایران سفر نکرد اما آقای خامنهای در زمان ریاست جمهوری به چین و کره شمالی سفر کرده اند. سفارت ایران تعداد کارمند بسیار کمی دارد که تعدادش رو متعمدا ذکر نمی کنم اما بخش نظامی سفارت کارمندان بیشتری دارد. سفارت ساختمان خیلی بزرگی ندارد و در مقایسه با سفارت چین که نزدیک به ۱۵۰ تا ۱۶۰ کارمند و سفارت روسیه که ۱۰۰ کارمند دارد خیلی کم رونق است. ما از کره تقریبا ۳۰۰ میلیون دلار بابت فروش نفت طلب کاریم و دولت کره سالهاست که دادن چنین بدهی امتناع می کند و این خود به مهمترین چالش در رابطه ایران و کره شمالی منجر شده به علاوه کره کشوری منزوی است و بسیار بسته و هدف استراتژیکی در آن منطقه لحاظ نمی شود تنها در رابطه خرید تسایهات نظامی ، کره صادارات زیادی به کشور ما داشته است.

کره در دوران سخت جنگ ، به ایران کمک های زیادی کرده است و بخش قابل توجهی از بار تحریم ها علیه ایران رو جبران کرده بود. ایده خودکفایی و سازندگی نظامی هم ایده ای است که کیم ایل سونگ به رهبران نظامی ایران پیشنهاد می کند و شاید ساخت و پیشرفت در صنایع موشکی ایران هم به نوعی متاثر و مدیون این توصیه و تجربه بوده است.
از موزه و کاخ هدایای رهبران کره هم دیدن کردیم بیش از ۲۰۰ تالار بزرگ و مجلل که مختص هدایای رهبران و میهمانان خارجی به دو رهبر کیم ایل سونگ و کیم ایل جونگ است به گمانم نزدیک به ۲۰ هدیه از ایران است که نسبت به سایر هدایا از سطح متوسط به پانی برخوردار است. از اسلحه یوزی تا سماور نقره و قالیچه، از این تعداد ۷۰ درصدش هدایای مقامات نظامی کشور به آنها بود که این خود بیانگر نوع رفت و آمدها و دیدار ها و مناسبات ایران و کره است. کره ایها به دارو ، سیمان و سوخت ایران بشدت