تبليغاتX
نه چندان جدی! :: هادی کحال زاده


چهارشنبه 29 خرداد1387
کجایند مردان بی ادعا

مردان بی ادعای من مربوط به سئول است نه اینجا بنابراین از ارزشی شدن من تعجب نکنید. دو سه روزی که در سئول نائب زیاره دوستان بودیم و در ورک شاپ آیکاپ شرکت کردیم که شرح آن در شرایح الزیاره فی کره المغضوبه توسط دوست عزیزم شیخ مهدی به زیور طبع آراسته شده، چند تا میهمانی رفتیم که متاسفانه فعلا عکسی از آنها ندارم. از جمله ناهار روز اول بود که ظاهرا با حضور ریس مجلس کره و وزیر امور خارجه برگزار شد. بگذریم از اینکه من کاشونی بازی درآوردم و بیاد سمنارهای زمان دانشجویی و هیات محلمون توی کاشون یه کاسه پر غذا کشیدم و تا می شد میگو روش سوار کردم و کلی خوردم و تا مهدی رفت ناهارش رو بخوره دستم به لیوان آب خورد و همه ریخت تو ظرف غذاش و اونکه همین جوری غذا نمی تونست بخوره دیگه هیچ نخورد،اما ناهار اول میهمان ریس پارلمان بودیم

عکس دسته جمعی شرکت کنندگان

شام هم میهمان ریس جمهور کره بودیم و داستان ظهر نشد که تکرار بشه با توجه به کلاس ضیافت. اما نکته جالب توجه ریلکسی ریس جمهور و مقامات کره و کم توجهی همه به مقام اشخاص بود تا اونجای که ما تقریبا مطمئن شده بودیم که این بنده خدا ریس جمهور نیست و مدام داشتیم به لیسینیگ خودم شک می کردیم و میگفتیم حتما اشتباهه ، که خواندن چند باره متن منو شام ما رو مطمئن کرد که بنده خدا ریس جمهوره. و وقتی دیدم لب در وایساده مطمئن شدیم ولی نه محافظی نه کلاس و تشریفاتی و نه داستانهای که ما خودمون داریم توی ایران ونه خنده نابجایی ونه دستش رو تو دماغش کرد و نه پاش رو از کفشش در آورد و نه خلی زشت بود و نه کسی رو دیدیم بهش نامه بده و نه خالی بندی می کرد و نه ادای تغییر دنیا را داشت. البته شاید نون پنیر نمی خورد و مثل ادم حسابی ها بود و کنار جلسه نمی خوابید ما شک کردیم.

دومین داستان تعجب برانگیزم موقع شام توی روستوران سنتی سئول بود. آقای کنارم نشسته بود و وقتی نوشابه برای تغییر نوشیدنیم خواستم درش رو باز کرد و از ملیتتم و تحصیلات و کارم پرسید و به سبک همه کارت ویزیتش رو ور کرد و بهم داد و من تا خوندم دوباره به شوخی با لهجه انگلیسی کاشونی پرسیدم ببخشید شما مدیر کل کارخانجات هیوندا در کره هستید و او هم گفت اره و من خودم را جمع کردم و چند باری گفتم نایس تو میت nice to meet you و مونده بودم و کفم بریده بود که بابا اینها را باش

کره شمالی

ریس مجلس و وزیر امور خارجه اونها هم بسیار راحت برخورد می کردند و نه تشریفات زیادی بود و نه کلاس غلیظی می اومدن و می رفتن و البته شاید بنده گان خدا فکر می کردند حالا اینها تو ایران چه کاره هستند مثلا شاید باورشون نمی شد اگه عکس منو با موتورم می دیدند که دارم مسافرکشی می کنم تو میدون توحید و از دست سربازها فرار می کنم بخاطر کلاه ایمنی!

+ [3:30 PM ]