

دیروز یکی از دوستان در مورد مواضع اقتصادی میر حسین و تفاوتش با احمدی نژاد و اشتراکش با توکلی و خوش چهره می پرسید. من البته خیلی از اقتصاد چیزی سرم نمی شه یا بهتر بگم اصلا صلاحیت اقتصادی ندارم. از قضا جلسه ی هم با چند صاحب نظر اقتصادی داشتیم که فرصت نشد تا این سئوال را از آنان بپرسم، صرفا سئوال و جواب خودم را گفتم و از قضا پاسخ من رو تایید کردند.
(۱) به اعتقاد من اصلا و ابدا شکاف و راست و چپ در شرایط کنونی و رای دادن بر اساس هویت اقتصادی یا مکتب اعتقادی کاندیداها نباید ملاک قرار بگیرد. اساسا در شرایط کنونی ایران خیلی تفاوتی میان تیم راست و تیم چپ اقتصادی علمی ایران وجود ندارد. استراتژی باید بازگشت به عقلانیت باشد. مناقشه بر سر میزان مداخله دولت، یا تعریف رابطه دولت ـ بازار، منازعه ی است که در درجه دوم یا سوم اهمیت قرار دارد.
(۲) اساسا جنس دعوای اصلاح طلبان و اصولگرایان، اقتصادی نیست. ما بطور کلی دو جریان اقتصادی در ایران داریم. جریان دانشکده اقتصاد شریف و دانشکده اقتصاد علامه، جریان شریف مدافع جریان راست جهانی در اقتصاد هستند و البته عامیانه اش تعریف نئوکلاسیکی از اقتصاد دارند ، در حالی که علامه مدعی اقتصاد نهادگراست و نوعی تعریف چپ تری از اقتصاد دارد. عامیانه اش علامه سوسیال تر و شریف لیبرال تر است. چرا عامیانه چون اینجا بنا به مناقشه علمی در مورد مکاتب نیست و اساسا هیچ اقتصاددانی را در جهان نمی توانیم بیابیم که مثل هم فکر کند. این دو تیم در جریان اصلاح طلب قرار گرفته. جریان آقای کروبی و خاتمی از شریف و جریان میر حسین از علامه استفاده می کند. بنابراین هر دو جریان بخش خصوصی، کارایی در اقتصاد و احترام به قواعد بازار و رقابت را به رسمیت می شناسد اما مناقشه بر سر میزان مداخله دولت است، هیچکدام را نمی توان طرفدار یا دشمن اقتصاد دولتی تعریف نمود و صرفا تعریفشان از رابطه دولت ـ بازار متفاوت است.
(۳) جریان اصولگرای خود در هیچ یک از این زیر شاخه ها نمی گنجد و اساسا دانشگاه تهران و یا بهشتی دارای مکتب شناخته شده و یا مدافع نظام مشخص اقتصادی نیستند و لذا جریان اصولگرا و اقتصادداناش از جمله خوش چهره، نادران و توکلی را نمی توان پیرو جریان مشخصی در اقتصاد دانست و یا مومن به نظام و یا افراد عمیقی در این حوزه، بیشتر می توان این افراد را اپورتونیست رایت، چپ نما نامید. طرح تثبیت قیمت ها، خرابکاری در برنامه چهارم و بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران حاصل از مداخله این افراد بود. در مورد آقای احمدی نژاد که باید از جریان اصولگرا نیز آنرا جدا نمود، هیچ تفکر اقتصادی مشخص، هیچ برنامه و استراتژی مشخصی ندارد و رفتار و سیاست ها و برنامه های متناقضانه ی در پیش گرفته که اصلا در قالب یک فکر نظام یافته قابل تفسیر نیست. خود ایشان هم جریانات رسمی اقتصادی را قبول ندارد و می خواهد یک جریان تازه اقتصادی در جهان را بیاندازد. اساسا اقتصاد دان شناخته شده ای نمی توانید بیابید که از دولت در حوزه دانش اقتصادی دفاع کند . در حقیقت دولت نهم سری از همه سرها جدا دارد.
پس مناقشه راست و چپ یا بهتر بگویم راست و راست تر، در جریان اصلاح طلب وجود دارد و این دو جریان فعلا مبنای تصمیم گیری نیستند و تمایلی و ضرورتی به تقابل با هم ندارند، تضاد اصلی ما دانایی و نادانایی است، دانش و بی دانشی است. به اعتقاد من مهم نیست تیم اقتصادی کروبی بیاید یا موسوی ، مهم این است که عقلانیت و رفتار نظام مند مبتنی بر دانش بر ساختار ادارای و مدیریت اقتصادی ایران بازگردد.